آرشیو شماره‌های مجله

آرشیو شماره‌های مجله
لطفا برای دریافت شماره‌های مجله روی عکس کلیک کنید
‏نمایش پست‌ها با برچسب یاد اقلیتی: به نام پدر. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب یاد اقلیتی: به نام پدر. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۳ فروردین ۲۲, جمعه

اخلاق چیست و تفاوت اخلاق فرمایشی با اخلاق پویا کدام است؟

یاد اقلیتی (شماره هفتم، شهریور و مهر 92)


‏اخلاق زمانی سازنده است که آگاهانه و متکی بر اطلاعات درست و دقیق و در ارتباط با زمان و مکان و موضوع داوری باشد. اخلاق زمانی ارزشمند است که در ترفیع و تاکید ارزش‌های انسانی بکار رود. اخلاق زمانی پویا و ماندگار است که کاربرد آن در درازمدت به بهسازی و بهزیستی بیانجامد.
‏اخلاق پویا در خدمت محافظت گروهی ویژه و یا برای لطمه زدن و یا نادیده گرفتن حق و آزادی دیگر گروه‌ها به کار نمی رود. اخلاق‌های فرمایشی اگر که بر پایه فرضیات، کلی بافی، اغراق و افراط‌های ذهنی است به کج‌فکری می‌انجامد. اخلاق فرمایشی اگر در دفاع از دیدگاه محدود گروهی غالب و یا فرصت‌طلب باشد دیگر اخلاق نیست بلکه بهانه‌ای برای انحصاری کردن دستورالعمل‌هائی است که بی‌عدالتی را می‌گستراند.
‏دستور‌های مذهبی و سنت که دلالت و قضاوت خود را بر پایه حدیث و روایات و شواهدی از زمان و مکانی بی‌ارتباط با واقعیات امروز قرار می‌دهند، کاربردی برای زمان حاضر ندارند. در شناخت و بررسی همجنس‌گرایی بجای کارگیری بهانه و توجیهات پوسیده و جمع‌بندی‌های کورکورانه و اطاعت از باورهای کهنه (که به ریا اخلاق خطاب می‌شوند)، نیاز به اخلاقی پویا در کنجکاوی و پژوهش و عدالت و صداقت است. شاید در تکرار متداول‌ها و در درجا زدن در رایج و معمولی و سنت سهولتی باشد. شاید در هم‌صدایی با عوام و عوام‌پسندانه، امنیتی باشد اما رشد اجتماعی و سیاسی نیازمند چالش و ارزیابی نظام‌های ‏کهنه است. در مسئولانه برخورد کردن و رفتار نمودن نیاز به شهامت سیاسی و جسارت اخلاقی است. برای منطقی و عادلانه بودن لازم است که پیش‌داوری‌ها و باورهای کهنه را مرور کرد و اگر کاربرد و ‏معنی ندارند، به کنارشان گذارد.
‏لازمه خوش‌اندیشی و عدالت، مقابله با جهل و کج‌فکری و تعصب‌ها ست. موانع مذهبی و اخلاقی شناخت ارتباط‌های عاطفی و جنسی را مشکل می‌کند و آنها را در محدوده خصوصی و شرم‌آورها و ناگفتنی‌ها جای می‌دهد. خشونت علیه همجنسگرایان باعث می‌شود که حضور و آشکاری اجتماعی آنان محدود بوده و جز نمونه‌های افراطی و اغراق شده، مدل‌های محسوس برای قضاوت کمیاب باشد.
‏باورهایی که بر اساس کم دانستن، فرار از دانستن و یا زشت انگاشتن و وقیح پنداشتن است، افراد را به تعصب و ناآگاهی سوق می‌دهد. آن‌گاه که تنها خشونت‌های جنسی به شمار می‌آیدمی آید و ارتباط وگرایش ‏و تمایل و همبستگی‌های عاطفی و دلبستگی‌ها نادیده می‌ماند، قضاوت و ملاک اطلاعات محدود و گمراه‌کننده است و دلالت و رفتار نشانه انحراف فکری.
‏از اساسی‌ترین اصول برای درک همجنس‌گرایی، متمایز دانستن آن و متفاوت شناختن آن از «همجنس‌باز» است. پسوند «بازی» دال بر هم‌بازی بودن نیست بلکه نشانه‌ای از بازی بازیگر غالب با بازیچه مغلوب است. همجنس‌بازی در گروه بهره‌کشی جنسی است. «همجنس‌بازی» یا پدیده «بچه‌بازی» (بهتر بگویم کودک‌آزاری) متعلق به فرهنگ تجاوز، اغوا، وسوسه و بهره‌کشی جنسی است. در عمل جنسی از انتخاب و اختیار دوجانبه نشانه‌ای نیست و قربانی «بازیچه» قرار گرفته و حق و احترام و مرتبه و منزلتی ندارد. «همجنس‌بازی» چون دیگر خشونت‌های جنسی گاه به اجبار، ناچاری، تسلیم به خواسته غالب و سر فرود آوردن در مقابل تجاوزگر و حتی با حضور رفتارهای خشونت‌آمیز است. شناخت و مقابله با خشونت، آزار، آسیب، تجاوز و بهره‌کشی جنسی لازم است. این شناخت شاید کمک کند که ما آن را با «گرایش» یکسان نشماریم.
‏همجنس‌گرایی متکی بر گرایش و ارتباط سالم و با تاکید بر تصمیم و انتخاب آزاد و دوجانبه است. همجنس‌گرایی رابطه‌ای‌ست که عادلانه، آگاهانه، آزادانه و مشتاقانه است. دو فرد با آگاهی از گرایش ‏خود با قبول مسئولیت در مقابل یکدیگر و با شور و شوق رابطه برقرار می‌کنند. لذت، لذتی متقابل است و نه بهره‌کشی لذت‌ستان از لذت‌دهنده.
‏گرایش زمانی سالم است که به آزار و آسیب روانی، جسمانی، احساسی، بیولوژیکی و یا بهداشتی ‏(اشاعه آگاهانه بیماری‌های مقاربتی) منجر نمی‌شود. گرایش زمانی سالم است که در محدوده سنتی اجبارها و نقش‌های تکلیف شده جنسی (غالب و مغلوب و فاعل و مفعول) نمی‌ماند. گرایش زمانی قابل دفاع است که شوق‌آفرین و ارتقاءدهنده است.
‏تن‌فروشی به دلیل نیاز مالی و بهره‌کشی جنسی به بهانه تفنن و تجربه در این معادله نمی‌گنجد. اگر ارتباط و رفتار جنسی منجر به خودآزاری و یا دیگرآزاری شود باید آن را آسیب و آزار خواند. در آن صورت رفتار جنسی وسیله انجام آزار بوده و بنابراین رفتار خشونت و آزار است نه لذت جنسی. من و دیگر همجنس‌گرایانی که به آگاهی و مسئولیت اجتماعی معتقدیم، آماده مقابله با پرخاش‌گری جنسی و آسیب‌هایی چون کودک‌آزاری، تجاوز و اشاعه بیماری‌های جنسی به علت بی‌مبالاتی هستیم. متاسفانه همجنس‌گراستیزان و متعصبان بیزار از همجنس‌گرایی، عاجز از درک تفاوت گرایش و آزارهای جنسی بوده و با زشت‌انگاری‌های خود هر ارتباطی را در محدوده تجاوز محک زده و نفی می‌کنند. عامل دیگری که به همجنس‌گراستیزی کمک می‌کند، وجود تعاریف سنتی از جنسیت و نقش‌های متحجر جنسی برای مرد و زن می‌باشد. اگر دستورالعمل‌های سنت و مذهب مرد را مالک هویت جنسی زن، رئیس خانواده، فاعلی توانمند در وسوسه و اغوا بشمار آورد و زن را در نقش ‏یک مطیع مرد و موظف و مسئول ارضای نیازهای مردی و محتاج به او تعریف کند، اگر ارتباط‌های جنسی در محور بهره‌کشی مرد و تمکین زن تعریف شود جایی برای برابری، انتخاب و گرایش ‏باقی نمی‌ماند. در فرهنگی با نقش‌های تعیین شده برای زن و مرد در رفتار جنسی، همجنس‌گرایان ناقض این نقش‌ها دیده شده و در نظام جنسی آن پذیرفته نمی‌شوند.
‏مرد همجنس‌خواهی که نتواند در درازمدت، همراه دگرجنس‌گرایان به بهره‌کشی و بازی‌های جنسی با «مفعول» زن ادامه دهد تا «مردی» خود را ثابت کند و زن همجنس‌گرایی که تاب نیاورد که گرایش جنسی خود را در قالب ارضای مرد محدود کند، در انحراف از رفتارهای چنین نظامی شناخته خواهند شد.
‏قسمتی از فراگیری نقش جنسی برای یک مرد نوجوان، متلک گفتن به دختر، دختربازی، کلفت‌بازی، جنده‌بازی و خانم‌بازی و بالاخره فارغ‌التحصیل شدن در نقش «مرد خانه» است. همجنس‌گرایی که ‏خود را در مقام یک تجاوزگر تثبیت نکرده و وظیفه «خطیر» خود را در فرهنگ مرد‌سالاری بازی ‏نمی‌کند، خود مواجه با تنبیه و طرد شده و در مقام تحقیر «زن‌باره» خوانده شده و به او ‏عنوان «اواخواهر»، بچه خوشگل و یا مزلف داده می‌شود. مردی که در مردسالاری به مرتبه جنسی لذت‌ستان و تجاوزگر نرسد، خود در نزول در این نظام، مضحکه و طرد شده و تجاوز به او مجاز می‌شود. انگشت رساندن، لب گرفتن، دست انداختن و آزار نوجوانی که شکل و شمایل و یا رفتاری «مردانه» ندارد، متاسفانه در دبستان و دبیرستان و کوچه و بازار ناپیدا نبوده و مثال فراوان دارد.
‏در فرهنگ مردسالار توان و خواهش جنسی زن زمانی ارزش و اعتبار دارد که در خدمت ارضای مرد است. زن آزاده و یا همجنس‌گرایی که هویت جنسی خود را مایملک مرد و نقش جنسی خود را تمکین و ارضای مرد بشمار نیاورد، در نظام مردسالار، ناقض وظیفه «زنانگی» لقب گرفته، هویت و تمایل جنسی او بی‌معنا و بی‌ارزش خوانده شده و طرد می‌شود. زنی که «مردخواه» نباشد، ‏در دنیای مردسالارانه زنی کامل محسوب نمی‌شود و گرایش او جز شوخی بی‌اهمیتی بشمار نمی‌آید. همجنسگراستیزی در خدمت مردسالاری و ستم جنسی به کار می‌آید. همجنسگراستیزی تثبیت‌‏کننده قوانین و محظوراتی است که ایفای نقش‌های جنسی را ضرورت می‌بخشد و به تاکید و بقای وظایف جنسی تعیین‌شده کمک می‌کند. خوار شمردن و آزار همجنس‌گرایان، هشداری است تا زن و مرد در قالب نقش‌های تکلیف شده خود باقی بمانند و به بازی غالب و مغلوب، فاعل و مفعول و زن و مرد ادامه دهند و کنترل، غلبه و برتری مرد را حفظ نمایند.
‏همجنسگراستیزی/گریزی و بیزاری، مجموعه سفسطه‌ها و تحریف و تعبیر‌های متعصبانه است. نادیده انگاشتن عواطف، گرایش‌ها و همبستگی‌ها و تاکید بر تجاوزها و خشونت و نابرابری‌ها است. همجنسگراستیزی/گریزی، فریب‌کاری و تقلب در شمارش اعداد و آمار است. به بازی اعداد و تفسیر مزورانه و ارائه آن در ذهن همجنسگراستیزان نگاهی بیاندازیم:
‏در برابر هزاران میخانه، محل ملاقات، فیلم، ویدئو، کتاب و مجله سکسی، فحشای خانگی و خیابانی ‏که برای دگرجنس‌گرایان موجود است، همجنس‌گرایان نیز در تعدادی محدود مشتری بازار جنسی هستند، اما فریب‌کاران اخلاقی اعداد را معکوس جلوه داده و همجنس‌گرایان را تنها مصرف‌کنندگان این بازار خطاب می‌کنند. در مقابل ده‌ها کودک‌آزاری و تجاوز به خردسالان توسط دگرجنس‌گرایان، یکی دو مورد مشابه بین همجنس‌گرایان یافت می‌شود. چرا فریب‌کاران مبلغ همجنس‌گراستیزی از درک آمار و ارقام طفره رفته و تاکید دارند که کودک‌آزاری و همجنس‌گرایی یکی است؟ چرا بجای ‏جلوگیری از بیماری ایدز به حمله و محکوم کردن همجنس‌خواهان می‌پردازند؟ و چرا مدعیان اخلاق از یک سو مخالف وصلت و زندگی پایدار همجنس‌گرایان هستند و از سوی دیگر آنان را محکوم به ارتباط‌های ناپایدار می‌کنند؟ چرا با وجود بالا بودن نرخ طلاق، خیانت و روابط بی‌فرجام میان دگرجنس‌گرایان، تنها رابطه همجنس‌گرایان مورد حمله قرار می‌گیرد و بی‌ارزش قلمداد می‌شود؟
‏چرا زمانی که دو همجنس با تلاش و تصمیم و برنامه‌ریزی و مقابله با سیستم قضایی می‌توانند به خواسته خود برای داشتن فرزند برسند، تصمیم آنان بی‌ارزش شناخته می‌شود ولی هزاران بارداری ناخواسته و اتفاقی میان دگرجنس‌گرایانی که نه قصد و نه توان نگه‌داری از فرزند را دارند طبیعی بشمار می‌آید؟ چرا منطق و آمار و واقعیت در چشم همجنسگراگریزان نادیده می‌ماند و ذهن آنان تنها از شعارهای دروغین، خشم و کینه‌های بی‌اساس، وحشت‌های واهی و حدس و فرض و ‏گمان نادرست اشباع است؟
‏ایرانیانی که مدعی نوآوری و تازه‌خواهی هستند و جز با کامپیوتر 300 ‏مگاهرتز و حداکثر شتاب حاضر به کار نیستند و ماشین تحریر را قدیمی و کهنه می‌دانند، هنوز شعار سنت‌گرایی و کهنه‌پرستی می‌دهند و شناخت و درک همجنس‌گرایی را تازه و زود می‌دانند؟ چرا مزوران همجنسگراستیز به بهانه «اولویت نداشتن» موضوع همجنس‌گرایی، مروج تنبلی فکری و اجتماعی و فرهنگی می‌شوند ‏و دسیسه سکوت را تشویق می‌کنند؟ چرا مدعیان روشن‌فکری و آزادی‌خواهی و حقوق انسانی، از مسئولیت خود طفره رفته و عوام و مذهبیون را مقصر می‌دانند؟ خود را خوش‌فکر می‌خوانند و متجدد می‌دانند، اما نصیحت می‌کنند که ایرانیان و مسلمانان سنت‌گرا هستند و ظرفیت و شعور درک ‏این پدیده را ندارند، خود را مدافع حقوق همه خطاب کرده اما همجنس‌گرایان را از «همه» حذف می‌کنند، خود را حامی آزادی شمرده اما  را نیاز سیاسی می‌خوانند؟
‏در ایرانی بودن یا غیر ایرانی بودن، مسلمان و یا بی‌دین، زن و یا مرد بودن نه افتخاری است و نه ننگی، رفتار ما و آنچه به نام هویت اکتسابی و یا انتخابی خود می‌کنیم، می‌تواند باعث غرور و یا شرم شود. همجنس‌گرا بودن و یا دگرجنس‌گرا بودن و یا هویت قومی، مذهبی و ملی نه دلیل شرم است و نه بهانه افتخار؛ اما اگر غیر ایرانی بودن به تبعیض علیه ایرانی برخیزد، اگر سفید پوست به تحقیر انسانی با پوست تیره بپردازد، اگر مرد زن را ذلیل و ضعیفه بداند، اگر مسلمان خود را برتر و بهایی و یهودی ‏را بی‌دین و کافر خطاب کند و اگر دگرجنس‌گرا هویت خود را طبیعی و همجنس‌گرا را منحرف بشناسد، آن وقت هویت جنسی، مذهبی، ملی و نژادی سبب خودپرستی و بهانه تحقیر دیگران شده و باعث ‏شرم و ننگ است. در «دگرآزاری» نه افتخاری است و نه غروری. نفی دیگران و برتر شمردن خود ‏شرم‌آفرین است. انحصاری کردن امتیازات برای گروهی ویژه و دریغ آن از بقیه اقلیت‌ها، رفتاری ‏ضد اجتماعی و ضد اخلاقی است که باید با آن مقابله کرد. غرور همجنس‌گرایان، نه غرور به هویت جنسی است، بلکه افتخار به بقا آوردن، سالم ماندن و مسئولانه رفتار کردن در فرهنگی است ‏که اطلاعات دریغ شده، حقوق پایمال گردیده و ستیز و آزار و بیزاری در انواع تحقیرها، تبعیض‌ها و آسیب‌ها رایج است. غرور همجنس‌گرایی زمانی معنی دارد که همجنس‌گرا نه به هویت جنسی خود بلکه به رشد، پایداری، سلامت اخلاقی، صداقت و مسئولانه رفتار کردن خود افتخار کند. دگرجنس‌گرا زمانی می‌تواند از هویت جنسی خود خرسند باشد که آن را بهانه‌ای برای آزار و خوار شمردن دیگران نکرده باشد.
‏همجنس‌گرایان محتاج دلسوزی، تحمل و یا قبول مشروط نیستند. «دلسوزی» برحال مفلوک، ‏«تحمل» آن کس که کم‌ارزش به حساب آمده و «قبول مشروط» به نام مرحمتی و لطفی در حق آنان که در قبولشان تردید است، نشانه‌های دیگر عدم برابری بوده و بر اساس خودبرترشماری غالب و تحقیر ضمنی اقلیت است. آنچه همجنس‌گرایان می‌خواهند، عدالت در قضاوت، مسئولیت در رفتار و سلامتِ پندار و اندیشه در میان دگرجنس‌گرایان است. آنچه همجنس‌گرایان می‌خواهند خاتمه دادن به وقیح‌پنداری و زشت‌انگاری‌هاست. آنچه همجنس‌خواهان می‌خواهند سلامت‌سازی ذهن‌های آلوده از حدس و گمان و فرض‌های مضر و غلط است. آنچه ما می‌خواهیم پاک‌سازی مذهب ‏و سنت از خشونت و کینه است. همجنس‌گرایان در مقابل رفتاری سالم و به دور از خشونت‌های جنسی، امیدوارند که دگرجنس‌گرایان نیز با انتخابی آگاهانه و مسئولانه به گسترش آگاهی‌ها و مقابله با ‏تعصب‌ها بپردازند.
‏بقول خانم اعظم طالقانی «جنسیت در ایران معنای خوبی ندارد» حق با ایشان است. تا زمانی که جنسیت در محدوده مالکیت و تجاوز و وسوسه و اغوا تعریف شود، نمی‌تواند معنای خوبی داشته باشد. تا زمانی که بینش از همجنس‌گرایی در جوک و متلک و فحش و شوخی خلاصه شود، ما ‏در آلودگی‌های ذهنی درباره جنسیت و همجنس‌خواهی در جا خواهیم زد.
‏نو‌اندیشی و دگر‌اندیشی قسمتی از رشد سیاسی، اجتماعی و فرهنگی است تا زمانی که آسیب‌های زن‌ستیزی، ستم جنسی و همجنسگراستیزی/آزاری/گریزی و بیزاری ناشناخته و ناگفته باقی ‏بماند، نمی‌توان ضرری را که از آن حاصل می‌شود مهار کرد. بیایید تبعیض و تعصب‌ها را بهتر بشناسیم، محیط فرهنگی، اجتماعی و خانوادگی خود را التیام بخشیم و به گوناگونی گرایش‌های جنسی افراد و تنوع در هویت‌ها احترام بگذاریم. همجنس‌گرایان قسمتی از اقوام و آشنایان و دوستان و همکاران ‏ما هستند، آسیب به آنان، آسیب به بافت اجتماعی است که دربرگیرنده جنس و رنگ و نژاد و ‏گرایش‌های متفاوت است.

برگرفته از وب‌سایت هومان
ساویز شفائی

۱۳۹۳ فروردین ۲۱, پنجشنبه

ضیافت زندگی؛ معرفی شعر ساویز شفائی

یاد اقلیتی (شماره هفتم، شهریور و مهر 92)


63 سال از زادروز ساویز شفائی می‌گذرد و او بین نسل جدید دگرباشان جنسی، غریب افتاده است. معرفی شعر او به صورت گذرا، شاید جدای از اینکه یاد و خاطرش را باری دیگر زنده کند، ما را با اندیشه‌های کسی که سال‌ها جلوتر از خودش زندگی می‌کرده آشنا می‌سازد؛ چرا که من معتقدم در حرف‌های او، دستورالعمل‌هایی وجود دارد که می‌تواند چراغی باشد که راه آینده فعالیت‌های ما را در عرصه حقوق دگرباشان جنسی و فراتر از آن حقوق بشر، روشن کند. «ضیافت زندگی» مجموعه‌ای 255 صفحه‌ای است که به کوشش انتشارات آیدا در آلمان منتشر شده است.
آرش سعدی

اگر ضیافتی برپاست، حتی اگر روشنایی‌اش را از باریکه‌ای امید و اعتقاد می‌گیرد؛ حتی اگر در این ضیافت زندگی با غم و اندوه نیز همراه است، جای او خالی نیست. ساویز در پی شیخ نیست که با چراغش در شهر چرخ بزند و انسانی پیدا کند، او خود را موسایی نمی‌داند که عصاوار، کلامش را به فرقِ نیلِ دنیای آشفته امروز بکوبد، می‌خواست تنها با زلالی از آب دردهای یک عمر رفته بر تن و روحش را تسکین دهد.
«...مشتی خاکستر ز بودم را
به دست هرزه گردباد بسپارید
در میان بستر هیچ رود نام آور
معرفت یا عشق یا تقدیس جاری نیست
جویباری کوچک و گمنام هم کافیست
تا با زلال آب
آمیزم»
وقتی که زندگی‌اش را، نامه‌ها، مصاحبه‌ها و اشعارش را می‌خواندم، پیش خودم گفتم برای برپایی جهانی عاری از تبعیض و خشونت، برنامه و مانیفست کم نداریم. چکیده‌ای از زندگی پر‌مبارزه‌اش را می‌شود در اشعار نابش دید. خوبی‌اش این است با وجود اینکه صوتی از او در دسترس نیست با خواندن اشعارش، هر زمان و هنوز هم یک مبارزه و یک عشق از زبان او زمزمه می‌شود.
شاعر حتی پس از تحمل رنج‌ها و مشکلات فراوان- فهمیده‌تر پس دردش بیشتر در مواجه با دگرباش‌ستیزی و تعصب و خشونت- هرگز ناامیدی را درون اشعارش مضمون نکرد و تک‌تک اشعارش در ظرفی از امید به آینده گنجانده شده است.
«...جشن عشق است
ضیافت هستی
گاه آشتی‌ست با صداقت خویش
فصل پیدایی و خودیابی...»
اگر قلب خواهش می‌تپد، چرا نگوییم از سخاوت‌ ماست، رنج را زینت و زیوری بدانیم که باید طرح‌های خیال را با آن آراست. دیگر زیر لب زمزمه نکنیم، نشاط موسیقی را چاشنی‌اش کنیم ... اینها همه طرح‌هایی است که از نظر من، برای داشتن زندگی‌ای مبتنی بر عشق و اخلاق کافی است که ساویز در اختیار ما قرار داده است.
«...اندیشه را
رسایی آواز می‌بخشیم
قلب خواهش را
سخاوت تپیدن
طرح‌های خیال را
به زیور رنج می‌آراییم
زمزمه‌ها را
نشاط موسیقی می‌آموزیم
گام‌هایمان را
به تحرک رقص می‌سپاریم
و استواری‌مان را قامت حضور می‌دهیم...»
او همچنین در پی صداقت است، تشنه فروتنی است. انتظار جادویی نازل‌شده از آسمان را ندارد:
«...جادویی آسمانی نیستی
که زمین رسم نیایش خویش را می‌داند
و بی شگردی
میزبان فروتن توست
از افسون خواب برمی‌خیزم
تا به نظاره‌ات
دل خوش دارم
و شوری بی‌کرانه را با تو همبازی شوم
بر طناب آسمان
پرده رنگین‌کمان را آویخته‌ای»
ساویز در شعر خود، هرگز اجازه نداد بغض اطرافیانش نسبت به همجنسگرایی او، به رفتار و عملکرد حرفه‌ای‌اش نفوذ کند که بر عکس از ماجراجویی‌ها و جنجال‌آفرینی‌ها دوری جُست و با تکیه به عقل و علم و صبر برآمده از آن راه خود را پیش برد. ادامه فعالیت او در آمریکا، روحیه مبارزه‌طلبی و اخلاق‌گرایی او را تقویت کرد. این است که اشعارش از اخلاق و عشق غنی است. 
شاید این گمان ایجاد شود که اشعار او شعارگونه هستند، اما او در عین حالی که دوات واقعیت را روی شعرش رها می‌کند، قلم خیال را جهت زنده نگاه‌داشتن امید به جنبش درمی‌آورد، معتقد است آزادی و عشق درخور ستودن هستند حتی اگر از روی نیاز فرد و جامعه باشد. همان قدر که در شعر، لطیف و ظریف است، به همان میزان در دفاع از غرور دگرباشان بی‌پرواست، غروری که او این‌گونه اظهارش می‌کند: «غرور همجنس‌گرایی زمانی معنی دارد که همجنس‌گرا نه به هویت جنسی خود بلکه به رشد، پایداری، سلامت اخلاقی، صداقت و مسئولانه رفتار کردن خود افتخار کند.»
او شعرش را تا حدودی موزون کرده تا آهنگی را همراه با خوانش شعرش کند اما در بند چهارچوب‌های سنتی نیست. خیال مطرح است و عشق و آزادی. او در اشعار خود، از دیگران جز توجه به اخلاق و امید و عشق چیزی نمی‌خواهد. او نخواست که نفی‌اش نکنند، خواست با آگاهی و علم - اگر قرار است گرایش جنسی‌اش را هدف قرار دهند- حرف‌هایش را به بوته بررسی و تحقیق گذاشت.
«خشم در من می‌مکد آرام 
در سکوتی رنج‌آور 
بسته‌ام لب 
لیک در سرم غوغاست 
بغض‌هایم بر گلویم راه هر فریاد می‌بندند 
در دلم دردی‌ست در تکرار 
عدل‌تان کو ای سیه‌کاران. 
ناصحان دوست ظاهر 
لیک در نشخوار و تکرار گمان و فرض 
در میان وهم‌های زشت 
- شعار پوچ -
حیرانند 
این هیاهو را به جز کینه رسالت چیست؟ 
با شما بدرود، با شما بدرود 
با چنین ننگی مرا کاری نخواهد بود 
بودنم را خط بطلان برکشیدید، کفر دانستید 
حرف ممنوع، شعر ممنوع، عشق ممنوع بود 
من گیاه مهر را در شوره‌زاران چون توانم کاشت 
خشم‌تان ارزانی خود باد 
و مرا بدرود»
درست که از رنج و اندوهش بسیار می‌گوید، اما هرگز در شعرش این اجازه را به خواننده نمی‌دهد که ناراحت شود، بلکه برعکس می‌خواهد که شاد باشد و شادکام، می‌خواهد که از دریچه‌ی امید و زیبایی به همه دنیا، حتی رنج‌ها و اندوهش نگاه کنیم.
« هوس مردی بود بی چهره 
که دست بر گردن سایه‌ام انداخت 
و سایه‌ام گامی فراتر می‌رفت 
و گم می‌شد.
و سایه‌ام در جوانی شهوتناک 
رنگی دوباره می‌گرفت 
من آینه را می‌دیدم 
که از تصویرش پر می‌شود
آیا سرنوشت آینه گردان 
خواهش‌های عصازن کور 
و اضطراب‌های پیر و آبستن است 
آیا دانستن 
تفاله تجربه‌هاست در آغاز بویناکی 
و خاکستر حوادث است 
در ابتدای سرد بار فراموشی. 
آیا زیستن 
گم شدن در شهری غریب است 
و انتظار کودک تردید بر چهارراه‌های تشویش
از برکه‌ی آینه‌ای سرد 
ماهی کدام تصویر را صید خواهم کرد 
تا برهنگی‌ام را با رنگی فلس‌هایشان بپوشانم 
در شهر وهم‌ها 
لب‌هایم را 
کدام شبح 
گرم خواهد گزید
و همزادم را 
از کدام اسارت خواهم رست 
تا مرا رها سازد 
گام‌هایم 
در پیچ پیچ دایره‌ها 
خستگی می‌کوشد 
و محبس 
منشوری آینه اندود است 
فریب ابعادش تا بی‌نهایت می‌گسترد 
اما خاطره‌ام می‌داند 
که هوای تازه 
خوابی در آستانه‌ی فراموشی ست 
و خون خشکیده 
بر ناخن تلاش 
در تقلاست.»
چنان که در آخرین اشعارش، در زمان بیماری، حتی با یادآوری رنج‌هایی که متحمل شده، تلاش را به یاد می‌آورد و معنای واقعیِ «هنوز زیستن» را ناخنک می‌زند تا هم به خود و هم به دیگران بگوید که عشق و آزادی عنصری بیهوده نیستند و آنها را تلاشی و همتی زیاد لازم است که به دست آیند.
«...و تعداد روزها را با نوسان درد به یاد می‌آورم
بوده‌ام
نظاره‌گر
بوده‌ام در تلاش
بوده‌ام در کلام و گویش
و هنوز زیستن را با توان‌هایم می‌سنجم»


۱۳۹۳ فروردین ۲۰, چهارشنبه

مصاحبه با مهین شقاقی، مادر ساویز شفائی

یاد اقلیتی (شماره هفتم، شهریور و مهر 92)


صدایی گرم و مهربان از پشت تلفن پذیرای ما بود. اگرچه کسالت داشت اما با صبر و حوصله پاسخ می‌داد. در پایان مصاحبه از او خواستیم کمی درباره‌ی بیماری ساویز برای ما بگوید که با حسرت از سرعت سرطان فرزند ارشد خود گفت. مهین شقاقیِ 85 ساله، مانند روزهایی که همراه ساویز شفائی برای دفاع از حقوق همه‌ی اقلیت‌ها فعالیت می‌کرد، امروز نیز همچنان مقاوم بود و از پسرش برای ما گفت.
آرش ِ سعدی و شایان. میم

خانم شقاقی، لطفا بفرمایید چگونه و از چه زمانی متوجه همجنسگرایی ساویز شدید؟
من در سال 1977 که به آمریکا مهاجرت کردم متوجه همجنسگرایی ساویز شدم. از این موضوع شناخت کافی نداشتم اما بعدا متوجه رفتارها و حرکات همجنس‌خواهانه او شدم که پیش از این متوجه اون نبودیم. حتی ما به طرح پیشنهادش در دانشگاه شیراز توجه‌ای نکردیم که چرا خواسته بود راجع به این قضیه صحبت کنه. وقتی که من به آمریکا آمدم و با او زندگی کردم متوجه روابط او و افرادی شدم که با اونها معاشرت می‌کرد، خوب من آدم بی‌سوادی هم نبودم، در نتیجه متوجه شدم و وقتی باهاش صحبت کردم، با من در میون گذاشت. می‌تونم بگم اولش کمی متعجب و شوکه شدم، نمی‌تونم تفسیر کنم. ولی یک منع داشتم، هیچ وقت تعصب راجع به مسائل انسان‌ها نداشتم. در ایران هم این فعالیت‌ها رو می‌کردم. من پیش از این اقلیتی رو نمی شناختم که بخوام باهاش آشنا بشم ولی هر چه بیشتر متوجه شدم تصمیم گرفتم خودم هم در این راه مبارزه کنم. دیدن بچه‌های بی‌گناه که در معرض پیش‌داوری قرار می‌گرفتند و آموزش نمی‌دیدند هم روی من تاثیر گذاشت. عضو گروه پی‌فلگ (PFLAF) در آمریکا شدم. گروهی که هدفش ارتباط با والدین همجنسگرایان و آموزش آنها بود و از این طریق می‌خواست که از فرزندان همجنسگرا محافظت کنه. من در اونجا فعالیت می‌کردم و چون از یک کشور متعصب اومده بودم برای خانواده‌های آمریکایی حرف‌های من خیلی جالب و جذاب بود. چون با یک سری مسائل روبرو نشده بودند و من تاثیرات خشونت و تبعیض رو برای اونها از چیزی که دیده بودم می‌گفتم بنابر این با استقبال غیر منتظره‌ای هم هنگام سخنرانی‌هام مواجه می‌شدم.

شما از تصمیم ساویز برای سخنرانی مطلع بودید؟
نه مطلع نبودم. وقتی به آمریکا آمدم متوجه شدم که او در دانشگاه شیراز این مسائل رو مطرح کرده. هر چند کاری که ساویز انجام داد سخنرانی نبود بلکه یک پرسش عمومی بود. 

کمی درباره هنر ساویز به ما بگویید. از چه زمانی شعر می‌گفت؟
 از بچگی شعر می‌گفت، همین طور کارهای دستی و کارهای هنری می‌کرد، نمی‌خوام بگم زنونه ولی خیلی ظریف بود طوری که اگر پسرها دوست داشتند انجام بدهند شاید خجالت می‌کشیدند چرا که ممکن بود بهشون برچسب دخترونه بخوره، حتی نقاشی هم می‌کرد که البته نه به معنی درستش بلکه به سبک خودش انجام می‌داد.

از چه زمانی به شکل عمومی آشکارسازی کرد؟
البته در مدارکش هست اما دقیقا به خاطر ندارم. همچنین فعالیت دانشگاهی در دانشگاه سیراکیوز آمریکا داشت که خوب علنی بود ولی از نظر عمومی می‌تونم بگم، آنجا جمعیت ایرانی‌ها آنچنان نبود و بعد از این که در فلوریدا ساکن شدیم، بعضی‌ها دیده بودند و پیش خودشون پچ‌پچ می‌کردند. الان دقیقا یادم نیست اما یک روز در یکی از روزنامه‌های شهر مقاله‌ای نوشت و رسما مسائل خودش رو مطرح کرد. مقاله درباره‌ی عدم تعصب در این مورد بود که ایرانی‌ها در این مورد خونده بودند و از اون موقع دیگه عکس‌العمل‌ها شروع شد. از فحاشی تا تهدید به آتش زدن خانه و این که باید از این شهر بروید. کار به جایی رسید که گروه‌هایی که از ساویز حمایت می‌کردند به مسئولین خبر دادند و شهرداری و پلیس وارد عمل شدند و تبعا مثل بعضی از ایرانی‌ها که شورشون بیشتر از شعورشون هست، حرارت‌ها فرو نشست، عده‌ای معاشرتشون رو قطع کردند و عده‌ای یواش یواش از عمل خودشون پیشمان شدند و برگشتند. در نهایت هم قبول کردند و پذیرفتند. 

این عکس العمل‌ها چه تاثیری بر روی ساویز داشت؟ آیا از تصمیم که گرفته بود پشیمون نشده بود؟
مطلقا نه اون و نه من! افرادی هم که در شهر همجنسگرا بودند با اطمینان این که اسم اونها فاش نشه آمدند و درد و دل‌هاشون رو و نگرانی‌هاشون رو مطرح ‌کردند. من هم خیلی در این مورد خونده بودم.

از شما مشورت هم می گرفت؟
مشورت نبود، با هم صحبت می‌کردیم که چگونه به یک فرد همجنسگرا کمک کنیم تا نگرانی‌اش درباره خانواده کمتر بشه. به او می‌گفتیم بالاخره خانواده تو رو قبول خواهد کرد و بعد من با خانواده‌ها صحبت می‌کردم؛ که خوب الان چه فرقی با دو یا سه یا حتی پنج سال پیش کرده...، بالاخره با همون سیستمی که یاد گرفته بودم. گفتم، یک سازمان بزرگ بود به نام پی‌فلگ که از همون طریق من فعالیت داشتم و برام فرقی نمی‌کرد با خانواده‌ی والدین ایرانی صحبت میکنم یا آمریکایی یا هر جای دیگر.

فکر می‌کنید چه عاملی باعث شد تا ساویز به مبارزه روی بیاره و با تمام این ناملایمتی‌ها ادامه بده؟
اعتقاد، اعتقاد به این که یک انسان تا جایی که به کسی آسیب یا آزاری نرسونده، برای انتخاب سبک زندگی خودش آزاد هست. نه تنها اون، بلکه منم همین اعتقاد رو دارم. حق ندارم در زندگی کسی دخالت کنم مادامی که وارد زندگی کسی نشده. برای من و ساویز این منظره رو داشت که شما دلتون میخواد ساعت شیش شام بخورید یا ده، اگر به صلاح خودتونه و سلامتی شما در خطر نمی‌افته من حق ندارم به شما بگم که چطوری زندگی کنید. رنگ لباس، سبک زندگی، مذهب، همه چیز، اینها مسائلی هست که باید حق انتخاب آزادانه برای بشر قائل بود. 

خانم شقاقی از زندگی خصوصی ساویز کسی چیزی ننوشته و ما دوست داریم در این باره سوال بپرسیم.
چرا یک آقایی که اتفاقا خودش هم بر اثر سرطان فوت کرد، یک مقاله مفصل در اینترنت نوشته که اتفاقا در اینترنت هم موجوده چون دو هفته پیش در مراسم سالگرد ساویز یکی از سخنرانان به طور مفصل این مقاله انگلیسی رو از اینترنت خوند. 

ما می‌خواستیم بدونیم آیا ساویز در زندگی خودش کس خاصی رو داشته؟
بله اگر اسمش رو بزاریم ازدواج، ساویز با یک نفر ده سال و نیم، یازده سال زندگی کرد. از ازدواج‌هایی که بعد دو سه سال بهم می‌خوره مهربون‌تر، صمیمی‌تر بودند و تا روز مرگش هم با او بود.

فکر می‌کنید بتونیم او رو پیدا کنیم تا ابعاد شخصیتی دیگری از ساویز رو بشناسیم؟
انگلیسی صحبت می کنه و البته می‌دونید دوازده سال از فوت ساویز گذشته و من نمی‌دونم. بعد هم به دلایلی که برای خودش قابل قبول بود و شاید برای این که زندگی مجددی رو شروع کنه از خودش به من خبری نداد. شاید فکر می‌کرد من ناراحت می‌شدم که البته من ناراحت نمی‌شدم چون این حق او بود وقتی ساویز نبود. من ازش اطلاعی ندارم. یک آقای آمریکایی بود و اینها ده سال و نیم با هم زندگی کردند.

شما از چه زمانی متوجه سرطان ساویز شدید؟
سرطانش خیلی سریع پیش رفت... [چند ثانیه سکوت می‌کند]. وقتی برای چک‌آپ سالانه مراجعه کرده بود، دل‌دردهایی داشت که بعداً سرطان تشخیص دادند. در حدود حداکثر می‌تونم بگم یک سال از تشخیص تا فوتش. 

خانم شقاقی اگر حرفی باقی ماند و نکته‌ای برای بیان دارید لطفا بفرمایید.
من با تمام ایرانیان از دولت تا ملت تا خانواده تا خود جوانان فقط یک صحبت دارم. در زندگی شخصی که مزاحم زندگی کس دیگری نشده و مربوط به خودشه دخالت نکنیم و احترام برای همدیگه قائل بشیم. چه از نظر لباس پوشیدن، از نظر مذهب به همدیگر احترام بزاریم. همدیگه رو دوست داشته باشیم و به جای خشونت، محبت کنیم به خصوص در مورد خانواده‌ها و اولیای متعصب باید بگم، فرزند شما، فرزند شماست. فرض کنید اگر با یک عیب جسمی به دنیا می‌آمد، مثلاً دستش خمیده بود یا مشکلی داشت یا قدش کوتاه بود، آیا به خاطر اینها دور می‌انداختیدش؟ من نمی‌گم این یک بیماری است، این یک حالتی است از یک انسان و باید به تمام این عوامل انسانی احترام گذاشت. احترام به انسانیت، برای تمام انسان‌های دنیا.

۱۳۹۳ فروردین ۱۹, سه‌شنبه

زندگی ساویز به نقل از gaytoday

یاد اقلیتی (شماره هفتم، شهریور و مهر 92)


ساویز، به عنوان یک دانشجو در سال 1972، با یک پرسشنامه جامعه‌شناختی مسائل موجود را پیرامون گرایش جنسی به چالش کشید و پیشگام یک سخنرانی تحقیقی شد که به رفتار انسان‌ها می‌پرداخت. رفتارهایی رایج در ایرانِ آن زمان که نسبت به محبت همجنس‌خواهانه می‌شد. ساویز با این انتظار که عده کوچکی گوش به حرف‌های او خواهند داد، زمانی که چند صد نفر از همسالان خود را در دانشگاه شیراز دید که گرد هم آمده‌اند تا سخنان او را بشنوند شگفت زده شد.
این جریان نشان داد که او می‌دانست، دانشجویان دیگر هم تشنه دانش بودند؛ دانش درباره موضوعاتی که به مدت خیلی زیادی در جامعه ایران مسکوت و پرهیزه مانده بودند. در میان این دانشجویان یک کنجکاوی طبیعی پدیدار گشته بود که او با استفاده از این فرصت، بومِ سکوتِ چندین ساله را به قلم سخنان خود رنگارنگ کرد. او می‌دانست که در ایران، عشق بین دو همجنس، هر چند به زبان آوردنش سخت بود، با این حال، در نوع خودش رایج بود.
ساویز در سال 1976، برای ادامه تحصیل وارد آمریکا شد. او در این مرحله از زندگی، مطالعات خود را درباره جنسیت و گرایش جنسی ادامه داد. در دانشگاه سیراکوس او به تدریج با جنبش‌های آزادی‌خواهانه همجنسگرایان مرد و زن همراه شد. در نهایت -در یک تصمیم آگاهانه و عامدانه- به عنوان یک همجنسگرا آشکارسازی کرد، در حالی که همزمان داشت در رشته جامعه‌شناسی با مدرک کارشناسی ارشد فارغ‌التحصیل می‌شد.
ساویز آن زمان که به فلوریدا نقل مکان کرد (دهه 1980)، در حال تکامل شخصیت خود بود و همزمان نظرات خود را در وادی سیاست ابراز کرد. او به سرعت دریافت که می‌تواند با نهضت‌های مختلف اجتماعی - شامل جنبش صلح، جنبش ضد تبعیض جنسی علیه مردان که به خاطر رفتار فمنیست‌ها به وجود آمده بود و همچنین نگرانی‌های نژادی، قومی، انسانی و حقوقی- در ارتباط باشد.
او نقشی فعال در این جنبش‌ها داشت، با موقیتی مثال زدنی، در منطقه اورلاندو، خواست که حقوق مدنی و پذیرش اجتماعی برای او و امثال او که روابط جنسی و احساسی قوی با همجنس خود داشتند، فراهم گردد.
ساویز یک فروشگاه مواد غذایی طبیعی، واقع در یکی از محله‌های خوب شهر باز کرد. جایی که او به دلایلی که پیشتر ذکر شد، در پی یافتن مواردی در ارتباط با حقوق همجنسگرایان بود. او تظاهرات‌ها و رویدادهای آموزشی را سازمان‌دهی کرد، در رادیو و تلویزیون ظاهر شد و جایزه اسپکتروم مرکزی فلوریدا را در سال 1995 به خاطر تلاش‌های مثال زدنی‌اش در جهت به رسمیت شناختن تنوع گرایش و هویت جنسی شهروندان آن منطقه، به دست آورد.
همچنین در 9 مارس 1997، او موفق به دریافت هر دو جایزه «مرد فعال و مبارز» و «مردِ نمونه» که جایزه دومش مشترک با جیم فورد، همدم زندگی خود بود، شد.
ساویز در سال 1993 به گروه هومان پیوست. هومان گروهی بین‌المللی برای دفاع از حقوق همجنسگرایان ایرانی بود. در ادامه او در دانشگاه مرکزی فلوریدا در برنامه MSW شرکت کرد، درحالی‌که همچنان در برنامه‌ریزی و سازمان‌دهی هومان نیز دخیل بود.

برگردان کاوه اهورایی


۱۳۹۳ فروردین ۱۸, دوشنبه

ساویز، پدر دفاع از حقوق اقلیت‌های جنسی ایران

یاد اقلیتی (شماره هفتم، شهریور و مهر 92)


نگاهی به زندگی و کارنامه‌ی ساویز شفایی، فعال حقوق بشر، نویسنده و شاعر ایرانی
ساویز شفائی متولد هشتم شهریور 1329 در ایران، با شعر و هنر بزرگ شد. محیط باز خانواده و میل اعضای خوانواده برای تحصیل و فرهیختگی بستری برای او ایجاد کرد تا با فرهنگ و هنر پیوندی محکم برقرار کند. دفتر شعر او «ضیافت زندگی» است که چشمه‌ای از ذوق و هنر او را می‌رساند. 
اما این تنها بخشی از علایق و دلبستگی‌اش بود. ساویز شفائی پیش از انقلاب در دانشگاه شیراز نخستین سخنرانی یا طرح مساله را درباره‌ی همجنسگرایی ایراد کرد. با توجه به تابو بودن مساله همجنسگرایی تا کنون هیچ خبرنگار مستقلی در ایران امکان جستجو برای یافتن خبر یا متن سخنرانی ساویز را نداشته است. این اقدام ساویز نشانه روحیه مبارز و مقاوم او در رسیدن به حقوق انسانی اقلیت‌ها بود. برادر ساویز در یاداشتی از زندگی او می‌گوید «در 1972 ، او به ايراد يك سخنراني براي ارائه دادن نتايج بدست آمده از يك تحقيق كه او درباره‌ی بررسي ديدگاه‌ها نسبت به گرايش جنسي در ايران انجام داده بود، پرداخت. اين اولين بحث آزاد از اين دست بود. سخنرانی همه را متعجب ساخت و چندين هزار نفر از هم سالان خويش را بدان جذب كرد. »
از سوی دیگر حسین ترک‌پور در مصاحبه با رادیو زمانه درباره‌ی سخنرانی او این چنین می‌گوید: «خود ساویز به همین موضوع هم اشاره کرد. او گفت در دهه هفتاد میلادی، دانشجوی رشته جامعه‌شناسی دانشگاه شیراز بود. آن‌موقع‌ها در دانشگاه، انجمن‌های مختلف سخنرانی‌هایی ترتیب می‌دادند. این سخنرانی‌ها لزوماً راجع به همجنسگرایی یا مسائل جنسی و جنسیتی نبود، بلکه راجع به مسایل مختلفی بود که در ایران جریان داشتند. البته الان مبحث را به‌طور دقیق یادم نمی‌آید، ولی فرض کنید مثلاً راجع به نابرابری‌های اجتماعی صحبت می‌کنند و ساویز در آن سخنرانی سوالی را مطرح می‌کند؛ اقشار مختلفی در ایران محروم شمرده می‌شوند، از جمله می‌توان به همجنسگرایان اشاره کرد. از سخنران پرسیده بود درباره محرومیتی که همجنسگرایان تجربه می‌کنند چه می‌توان گفت. حتماً فرد باید فقیر و دردمند باشد تا به‌عنوان یک فرد محروم از حقوق اولیه شناخته شود؟ سوال ساویز، بسیار تازگی داشت؛ حتی برای محیط دانشگاهی‌ای مثل دانشگاه شیراز. »
ساویز پس از آن در آمریکا و دانشگاه سیرآکیوز به تحصیل و پژوهش روی می‌آورد و در همان دانشگاه آشکارا برای دفاع از حقوق اقلیت‌های جنسی فعالیت می‌کند. وی خود را در ایران و مبارزه با زبان فارسی تنها می‌دید اما با انجمن‌های حقوق بشری انگلیسی زبان در غرب برای دفاع از حقوق اقلیت‌های جنسی فعالیت می‌کند. بعد‌ها با تشکیل گروه‌هایی از همجنسگرایان خارج از کشور همکاری را آغاز می‌کند به طوری که سردبیری مجله هومان را نیز می‌پذیرد؛ اما این فعالیت ها و اقدامات که در دهه‌ی پایانی 60 خورشیدی اوج آن بود برایش هزینه نیز داشت. حسین ترک‌پور در همان مصاحبه می‌افزاید: «ساویز هم احتیاط می‌کرد؛ به‌خصوص از لحاظ امنیتی. چون تلفن‌های بدی دریافت می‌کرد؛ از تهدید گرفته تا فحش و بد وبیراه و او به همین خاطر احتیاط می‌کرد.» مهین شقاقی، مادر او در مصاحبه با اقلیت از تهدید به «آتش زدن خانه» می‌گوید که با دخالت شهرداری و پلیس فلوریدا رو‌به‌رو می‌شود.
اما این احساس خطر و احتیاط از ساویز هرگز مانع از ادامه مبارزه برای او نشد. ساویز در جلسات و همایش‌های مختلفی برای دفاع از حقوق همجنسگرایان شرکت می‌کرد و صدای همجنسگرایان ایرانی در دهه‌های پیش بود. سخنرانی‌های انگلیسی و فارسی او در دانشگاه‌های مختلف برای جامه اقلیت‌های جنسی ایرانی ماندگار شد. 
ساویز بسیار بسیار از زمان خود جلو بود. او پیش از هر کسی اقدام به آشکارسازی عمومی کرد و دفاع از حقوق اقلیت‌های جنسی را آغاز نمود. وقتی مقاله ساویز درباره اخلاق و تفاوت اخلاق فرمایشی با اخلاق پویا را می‌خوانیم، حرف‌هایی می‌شنویم که هنوز هم تازگی دارد در حالی که سال‌ها از نوشتن آن مقاله می‌گذرد. ما در قدردانی از ساویز هرچه کرده باشیم کم است و باید اعتراف کرد ضعیف عمل کرده‌ایم. می‌دانیم که آغاز کنندگان هر موضوعی را پدر آن می‌نامند و بیراه نیست اگر ساویز شفائی را پدر دفاع از حقوق اقلیت‌های جنسی بنامیم. کسی که آغازکننده‌ی درک بیشتر جامعه ایرانی از ما دگرباشان بود و امروز سیزده سال از تحمل رنج سرطان‌اش می‌گذرد. مردی که رفت اما جای ِ پای بزرگی در تاریخ بجای گذاشت که هرچه از زمان بیشتر فاصله می‌گیریم، متوجه عظمت آن می‌شویم.
نوشتن و تجلیل از او برای ما به مثابه تجلیل از خودمان است. تجلیل و سپاس از تحمل رنجی که همه با هم برای رسیدن به اینجا کشیده‌ایم. همان جایی که اگر کسی در جمعی ما را انکار کرد، به او «بخندند». جایی که امروز ما تصمیم گرفته‌ایم برای خودمان و جامعه خودمان دست به قلم ببریم و به یک دیگر یاری برسانیم. این جسارت در ما را ساویز و ساویزها ایجاد کردند. بدون شک توجه نکردن به پیشینیان‌مان، ما را از رسیدن به اهداف ضد همجنسگراهراسی/ستیزی دور می‎‌کند. 
او در سال 1379 بر اثر سرطان در کنار مادر و همسر خود پس از 11 سال زندگی مشترک دنیا را بدرود گفت. روحش شاد و راهش باقی.
متین محمدی

۱۳۹۳ فروردین ۱۷, یکشنبه

یاد اقلیتی: به نام پدر

یاد اقلیتی (شماره هفتم، شهریور و مهر 92)


یادی از نخستین فعال حقوق اقلیت‌های جنسی ایرانی؛ ساویز شفائی


ای دوست 
در رهگذار ما
جام هزار حادثه بشکسته است 
اما ما
مستان هشیاری هستیم
که از جراحت واقعه بیداریم
در راه‌های پر فراز و نشیب 
از تراکم تردیدها خواهیم رست
پرچین را از گرد باغچه‌ها برمی‌چینیم
و غرور را بی‌غمی می‌آموزیم

اوایل دهه 1980
ساویز شفائی

این اشعار بدون ویرایش، بر اساس دست‌نوشته‌های ساویز منتشرشده‌اند. شاید که اگر عمر فرصتی می‌داد و یا خود انتشار آن را بر عهده داشت، دستی بر واژه‌ها می‌کشید و آرایش و نظمی دیگر به آن می‌داد. به این معنی نوشته‌ها و اشعار ساویز در میانه آمادگی برای انتشار متوقف مانده‌اند.
شادی.ا