آرشیو شماره‌های مجله

آرشیو شماره‌های مجله
لطفا برای دریافت شماره‌های مجله روی عکس کلیک کنید

۱۳۹۲ آبان ۲۲, چهارشنبه

دو شعر از فرهود سلطانی

باشگاه نویسندگان (شماره پنجم، اردیبهشت و خرداد92)


وقتی رفتی...
 

وقتی رفتی نیچه به پوچی رسید
داستانا رو باید از نو نوشت
هدایت به زندگیش پایان داد
وقتی که رفتن تو شد سرنوشت
علی سنتوری مام معتاد شد
آره دنیا بی تو هست کثیف و زشت
وقتی رفتی کافکا قلم گرفت
بعد اون نوشته شد مسخ و بهشت
بعد از اینکه رفتی تازه رخ دادن
ماجراها دونه دونه ،خشت به خشت
آره یادمه که وقتی رفتی
ریزعلی درو نکرده ، هرزه کشت
میگی دیره شده بازم گفتنشون
باید حتماً چه چیز تازه نوشت
می دونی؟ سه سال بعد مرگ سارتر
سیمون تشریف خداحافظی نوشت
بعد تو کار فرهود کجا کشید؟
میگن الکل می خورد ، شعر می نوشت...

همیشه سر کارم

دو سه سالی هست که به امید آینده بیدارم
دیگه کام نمی ده بهم مشروب و دود سیگارم
فقط دائم می نویسم و می گم که سرحالم
شاید واسه فرار ازخودمه که همیشه سرکارم

دو سه سالی هست که از همه سیر شدم
افسرده شدم ، خندیدم و ذره ذره پیر شدم
رفیق، بهترین و بدترینشون بودم واسه خودم
تو شادی گریه کردمو خندیدم به تنهایی خودم

دو سه سالی هست که دهنمو محکم می بندم
هر کجا که حرف سیاست بیاد ، قه قه می خندم
همه متنفر شدن ازمو فحش میدن به اخلاق گندم
کتاب می خونم ، می رقصم ، نمی دونم چند چندم

دو سه سالی هست که حتی ندارم حال شکایت
دوست دارم خودکشی کنم همچون صادق هدایت
جلوی آینه ، پشت زمینه سیاه، منتظر یک عنایت
با یه گلوله ، خون و آژیر گم شده در عمق صدایت

دو سه سالی هست که به امید آینده بیدارم
دیگه کام نمی ده بهم مشروب و دود سیگارم
فقط دائم می نویسم و می گم که سر حالم
آره واسه فرار از خودمه که همیشه سرکارم

هیچ نظری موجود نیست:

پست کردن نظر