آرشیو شماره‌های مجله

آرشیو شماره‌های مجله
لطفا برای دریافت شماره‌های مجله روی عکس کلیک کنید
‏نمایش پست‌ها با برچسب پرونده ویژه: اقلیت ِ سرباز. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب پرونده ویژه: اقلیت ِ سرباز. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۱ بهمن ۲۳, دوشنبه

راننده‌ی همجنسگرا

پرونده ویژه: اقلیت ِ سرباز (شماره یکم، شهریور و مهر91)

گرفتن گواهی نامه یک ضرورت است؛ این را درک کرده بودم اما علاقه نداشتن به رانندگی مرا سال ها از گواهی نامه دور کرد. از طرف دیگر یادآوری حرف دوستی که گفته بود باید یک سال از صدور کارت معافیت بگذرد تا گواهی نامه بدهند. البته او خودش گواهی نامه را از طریق معافیت تحصیلی گرفته بود و این را شنیده بود. دوست دیگری از پزشک بیمارستان زمان بررسی تقاضای معافیت در این باره پرسیده بود. پزشک به او گفته بود چند ماه بعد از گرفتن کارت معافیت به او مراجعه کند تا نامه ای به او بدهد و با آن بتواند برای گواهی نامه اقدام کند. من با این بهانه ها اقدامم را برای گرفتن گواهی نامه عقب می انداختم. اما وقتی به اصرار دوستان پشت فرمان اتومبیل های آنها نشستم و به اصطلاح ترسم را ریختند، تصمیم گرفتم گواهی نامه ام را بگیرم. به نزدیک ترین آموزشگاه مراجعه کردم. انتخاب آگاهانه‌ای داشتم. من به این فکر کردم اگر این آموزشگاه که چهار کوچه با خانه ما فاصله دارد بداند معافیت من همجنسگرایی است چه؟ پاسخ همانی بود که سال ها با این کارت به خودم می دهم. 
«خوب از کجا معلوم که من همجنسگرا هستم و این معافیت رو الکی نگرفتم؟ من که نه تابلو هستم و نه رفتار خاصی دارم». و با این استدلال به راحتی آماده پاسخ به سوال «معافیت چیه؟ » بودم. مصمم بودم اگر در آموزشگاه و بین تعداد زیادی از متقاضیان از من بپرسند با صدای بلند بگویم: «هوموسکشوال». بعد می پرسد: «چی؟» و آن وقت بلند تر بگویم: «همجنسگرا»! 
در آموزشگاه به مسئول ثبت نام مراجعه کردم. برای ثبت نام مدارک لازم را پرسیدم او هم وضعیت خدمت مرا پرسید. روال کار برای معافیت پزشکی بدون توجه به ماده بند را برای من توضیح داد. باید به پزشک معاین راهنمایی و رانندگی مراجعه می کردم. بلافاصله به مطب نزدیک ترین پزشک معاین راهنمایی رفتم. پس از گذشتن زمان زیادی در انتظار، منشی نام مرا بین پنج نفر خواند و به سمت اتاق پزشک راهنمایی ام کرد. با آن همه آمادگی اعتراف می کنم کمی قافل گیر شدم. پزشک از ما خواست بشینیم، بلند شویم، دست ها را بگردانیم و... . بعد نفر به نفر صدا میزد تا روی صندلی بشینیم تا ما را بینایی سنجی کند. من نفر یکی مانده با آخر شدم و یک مراجعه کننده دیگر در اتاق بود. سرش را در برگه کرد و پرسید، «معافیتت چیه؟» به او گفتم «هوموسکشوال». سرش در برگه ماند و انتهای خودکاری که در دستش بود را چند بار به میز کوباند. از غافل گیری پزشک، لبخند ملیحی بر لب من نشست. او برگه مرا مهر کرد و به سمتم گرفت و گفت از منشی آدرس بگیرم و به آنجا بروم. در برگه من نوشته بود فاقد سلامت از نظر اعصاب و روان، در کمیسیون بررسی شود. رفتار پزشک با من، قبل و بعد از دانستن همجنسگرایی‌ام مثل هم بود. اما منشی ها با دیدن نظر پزشک یک نگاه به من می‌کردند، یک نگاه به همدیگر و باز یک نگاه به نظر پزشک. ظاهرا آنها متعجب از نظر پزشک و رفتار سالم من بودند. 
به بهداری نیروی انتظامی شهرستان ارجاع داده شده بودم. پزشک آن روزِ بهداری را خارج از اتاقش پیدا کردم و خواستم برگه ام را مهر کند. کنار او سربازی بود و معافیتم را پرسید. باز هم در جواب از کلمه «هوموسکشوال»، نام علمی و پزشکی گرایش‌ام استفاده کردم. سرش را سریع به من برگرداند و با تعجب نگاهم کرد. بعد با مهربانی و احترام گفت:«چند لحظه کنار بایست و منتظر باش». مریض ِبعد از من را ویزیت کرد و سرباز را هم دست به سر کرد. میگفت که از دیدن من تعجب کرده است. کار من را سریع راه می اندازد اما پرسش هایی از روی کنجکاوی و برای افزایش آگاهی خودش دارد. گفت اگر عجله دارم بروم و در رودربایستی نیافتم، اما من بیشتر از او علاقه‌مند بودم از خودم آگاهی بدهم. او مدام با تعجب از من می پرسید «چرا تو این شکلی هستی؟». آن روز یک آستین کوتاه ساده پوشیده بودم و ته ریش داشتم. تصور او از یک همجنسگرا، بدن اصلاح شده و صورتی که اگر آرایش نشده باشد حداقل تراشیده شده باشد، بود. من هم آنجا Straight act و Straight look را توضیح دادم و با هم چند دقیقه ای گپ زدیم. بعد برگه من را مهر کرد و مراحل بعدی اداری را توضیح داد که مرا به بیمارستان امام سجاد معرفی می کنند. تا این جا هزینه مطب پزشک معاین با هزینه رفت آمد به پایتخت، منهای هزینه زمانی که از دست میدهم، 20هزار تومان شد.
در بیمارستان باید به کمیسیون پزشکی می رفتم. قبل از آن باید تست روانشناسی می دادم. هزینه تست و کمیسیون بیش از 50هزار تومان شد. بعد از پرداخت هزینه برای تست زدن به کلینیک اعصاب و روان رفتم. سوال ها از «یبوست و اسهال دارید، بله یا خیر» گرفته تا «احساس می کنم کسی دنبالمه، بله یا خیر» فقط باعث خنده من بود. هفت صبح رفته بودم و بعد از تست دادن تا دو ظهر منتظر تشکیل کمیسیون و رسیدن نوبتم شدم. 
اسم مرا خواندند و من داخل شدم. یک میز بود و دو پزشک که با فاصله کنار هم نشسته بودند. در مقابل هر کدام یک صندلی بود. از شانس من پزشک حدودا 50 ساله ای متصدی کارم شد. کارتم را خواست وبعد از دیدن کارت، گفت: «ماده33 بند8 دیگه چه کوفتیه؟». این بار دلم خواست به جای «هوموسکشوال» همیشگی بگویم «همجنسگرایی». با آرنج به دست همکارش زد و به طعنه گفت: «ه ِ آقا همجنسگراست». همکار او جوان تر بود و صورت تراشیده ای داشت. سرش را از برگه بالا آورد و با تعجب نگاهی به من انداخت و گفت «بله...، بله...». وقتیکه فهمید حسابی ضایع شده، تکیه به صندلیی‌اش داد و سوالی که آن روز زیاد پرسیده بود را از من هم پرسید: «خوب...، حالا بهتری؟». منم هم به قول دوستان رفتم بالای منبر: «من از روز اول هم خوب بودم. اصلا مشکلی نبوده و نیست. در دهه هفتاد میلادی انجمن روانشناسان آمریکا همجنسگرایی را از...». حرفم را قطع کرد و گفت: «باشه..، باشه...، به سلامت...». 
برای جواب کمیسیون تا چهار ظهر صبر کردم. جواب ها در نامه ی در بسته بود و نامه ی کسانی را که از شهرستان مراجعه کرده بودند به دستشان می دادند. فردای اون روز به بهداری نیروی انتظامی رفتم و نامه را به آنها دادم. در نامه از سلامت من برای رانندگی نوشته شده بود و «بلامانع» بودن آن.
حالا هر وقت پشت فرمان می نشینم و رانندگی می کنم، خودم را یک راننده همجنسگرا می بینم. درست است که من نباید برای اثبات سلامتی ای که همه از آن خبر داشتند هزینه ای می دادم اما باید نیمه پر لیوان رو دید. من یک همجنسگرا هستم و در این کشور با این مردم و این جامعه از حقوق شهروندی برخوردارم. مراحل به خاطر نوع معافیت بود اما در تمامی کمیسیون هایی که چه برای معافیت و چه برای همین گواهی نامه شرکت کردم، همه مرا به عنوان همجنسگرا و کسی که گرایش جنسی به همجنس دارد شناختند نه منحرف جنسی. وقتی حقوق خودم رو با دگرجنسگرایانی که در ایران زندگی می کنند مقایسه می کنم، به خودم اجازه نمی دهم سیاه نمایی داشته باشم یا اوضاع را بیش از آنچه که واقعا هست، تیره و تار ببینم.
شایان.میم

معافیت از نوعی دیگر

پرونده ویژه: اقلیت ِ سرباز (شماره یکم، شهریور و مهر91)

چند ماه پیش وقتی که دانشگاهم تمام شد، مجبور شدم برای سربازی ای که البته حس خاصی هم نسبت به آن نداشتم، اقدام کنم. دو انتخاب برای معافیت داشتم؛ معافیت هوموسکشوالی طبق بند8 ماده33 و دیگری معافیت از نوع کفالت، که البته معافیت از نوع کفالت را به چند دلیل عمده به دیگری ترجیح دادم.
اول از همه دوندگی های معافیت کفالت کمتر بود. چند نفر از دوستانم که برای معافیت هوموسکشوالی اقدام کرده بودند از دوندگی های زیادش حرف می زدند، اینکه ممکن است بعد از تایید در یک بیمارستان، به یک بیمارستان دیگر فرستاده شوند و یا لزوم اخذ تاییدیه مجدد از چند روانپزشک دیگر، بارها رفتن تا سازمان نظام وظیفه و دست از پا درازتر برگشتن و در نهایت هم آوردن یکی از والدین برای آشکارسازی گرایش جنسی در سازمان که شاید سخت ترین مرحله ی آن باشد لااقل برای من.
یکی از دوستانم حتی خیلی از کارهای معافیت از طریق هوموسکشوالی را انجام داده بود ولی وقتی فهمید باید والدینش را به سازمان ببرد تا سازمان نظام وظیفه برای آنها آشکار سازی گرایش جنسی کند، به کل از گرفتن معافیت صرف نظر کرد و دفترچه اعزام به خدمت را پر کرد و به سربازی رفت. دومین مورد ، شاید هزینه های آن باشد؛ کل هزینه های مربوط به معافیت کفالت برای من ، کمتر از دویست هزار تومان شد (حتی با هزینه های رفت و آمد و کپی شناسنامه ها و ...)، اما وقتی از دوستانم می پرسم که برای معافیت همجنسگرایی چه قدر هزینه ی مالی پرداخت کرده اند، نرخ قیمت ها از اوایل این معافیت تا کنون البته خیلی تغییر کرده، اما از سیصد هزار تومان تا یک میلیون تومان حرف می زنند. البته شاید اگر من هم تنها راهم معافیت همجنس گرایی بود، حاضر بودم مبالغی بیشتر از این ها را حتی پرداخت کنم. مورد دیگر مربوط می شود به کار، من نمی دانم چه اتفاقی برای کسانی که معافیت همجنس خواهی دارند در محیط های دولتی می‌افتد، اما شرایط مطمئنا به خوبی وضعی که به طور معمول یک دگرباش در جامعه دارد نخواهد بود؛ اولین هربه‌ای که من برای آشکارسازی استفاده می‌کنم همیشه این است که همجنسگرایی یک بیماری روانی نیست، حالا فرض کنید همکار شما مطلع شود که شما به دلیل یک بیماری روانی به نام همجنسگرایی معاف از خدمت سربازی شده اید! وضع اما برای معافیت کفالت اصلا اینگونه نیست.
و مورد آخر هم مربوط می شود به وجهه ای که در اجتماع و علی الخصوص خانواده از خودم می ساختم. به راستی که آشکارسازی گرایش جنسی با خانواده ای سنتی، از نظر من سخت ترین مرحله‌ی این معافیت است. یکی از دوستانم می گفت زمانی که میخواست معافیتش را بگیرد، یکی از دوستانش را به عنوان خواهرش معرفی کرده و سازمان نظام وظیفه هم متوجه نشده که او خواهرش نیست، اما این جریان برای چند سال پیش است، این روز ها سازمان تا آنجا که من میدانم برای یکی از والدین واقعی مشمول ، آشکارسازی خواهد کرد. تازه اینها به کنار پیش دوستان دانشگاهی یا فامیل هم نمی شد زیاد در مورد نوع معافیتی که گرفته ام صحبت کنم. یکی دیگر از دوستانم البته از مزیت این نوع معافیت برایم گفت. او گفت از همه ی مراحل معافیتش ( تاییدیه روانپزشک ، دفترچه های پرشده و ...) کپی تهیه کرده و نهایتا وقتی که کارت معافیتش را گرفت، به ترکیه رفت و از سازمان UNCHR درخواست پناهندگی کرد و مدارکی را که در ایران برای همجنسگرایی اش جمع کرده بود، در اختیار UN گذاشت، تا روند پناهندگی اش را جلو انداخته باشد.
اما به هر حال من عطای معافیت همجنس‌خواهی را به لقایش بخشیدم و معافیت کفالت را انتخاب کردم.
آخرین روز وقتی که منتظر جواب کمیسیون بودم تا آیا معاف می شوم یا نه ، یکی از سربازان پرسید: اگر معاف مکفول نشدی چه کار می کنی؟ گفتم راه دیگری برای معافیت دارم، پرسید چه راهی ؟ جوابش را ندادم ولی آنقدر بدجور نگاهش کردم و رنگم عوض شد که حتما خودش فهمید!
کاوه اهورایی

معافیت

پرونده ویژه: اقلیت ِ سرباز (شماره یکم، شهریور و مهر91)


مطلبی که می خوانید از باران، وبلاگ نویس ترنس است. او به ما اجازه داد با نام باران و بدون نام بردن از وبلاگش آن را چاپ کنیم. نام این مطلب را بر اساس عنوان پست وبلاگش که در بهار نود منتشر کرده بود انتخاب کردیم.

بلاخره بعد از چند ماه دوندگی و تلاش موفق شدم معافیت دائم بگیرم.
در اینجا خلاصه‌ای از مراحلی رو که طی کردم میگم تا ترنس هایی که میخوان معافیت بگیرن تا حدودی آشنا باشن. به نظر من اگه مطمئن هستین که مثلاً تا یک سال دیگه یا زودتر عمل میکنین اصلاً دنبالش نرین چون دردسرش زیاده.
من اول رفتم اداره پست مرکزی شهرمون و دفترچه اعزام به خدمت رو گرفتم، بخش های مربوطه رو پر کردم بعد بردم پلیس+10 اونجا منو فرستادند پیش دکتر عمومی وضعیتمو برای دکتر گفتم اونم زیر برگم نوشت ترنس سکشوال و مهر زد بعد رفتم و واکسن زدم، چند روز بعد مدارکی که لازم بود رو تهیه کردم و دوباره رفتم پلیس+10 حدود یه هفته‌ای اونجا برو بیا داشتم چند بار هم عکس گرفتم بردم تا بالاخره یه دونش رو قبول کردند.
مرحله بعد رفتن به نظام وظیفه ناجا بود.اونجا مدارکم و نامه ها رو گرفتند ، یه نامه هم از دانشگاه بردم بعد بهم دو تا برگه دادند و گفتند که یه روز خاصی برم دوباره اونجا. نظام وظیفه که خیلی هم از خونه ما دور بود مجبور شدم برم و بیام تا کارام انجام بشه واقعاً این دوندگیهاش سخت و نفسگیره.یکی از اون دو برگه رو بردم بیمارستانی که معرفی کرده بودن بخش نورولوژی واسه کمیسیون پزشکی دو هفته بعد نوبتم شد رفتم.یه روز قبل گفتند بیا واسه گرفتن شرح حال اونجا جلوی کلی دانشجوی پزشکی از مشکلم پرسیدن، سخت بود ولی با شجاعت و بدون خجالت همه چی رو توضیح دادم.
فرداش واسه کمیسیون رفتم.همه افرادی که اونجا نوبت کمیسیون داشتند فهمیده بودند ترنسم نمی دونم از کجا ولی فهمیدن. توی کمیسیون اونجا سه تا روانپزشک و چند نفر دانشجو حضور داشتند. روانپزشکها که از بهترین های شهرمون بودند و من پیششون رفته بودم و منو می شناختند بدون پرسیدن هیچ سوالی تاییدم کردند.یکیشون پرسید عمل کردی؟ گفتم هنوز نه بعد باهام چند تا شوخی کردند و با احترام روانه شدم.مرحله بعد رفتن پیش متخصص ارولوژی بود که معاینم کرد.یه هفته بعد رفتم نظام وظیفه اونجا واسه هفته بعدش بهم نوبت کمیسیون دادند.هفته بعد همراه دوستم رفتم کمیسیون زیاد استرس نداشتم چون معاف می شدم یا نمی شدم واسم خیلی توفیر نداشت. اونجا هم همه فهمیدند ترنسم. وقتی وارد کمسیون شدم اونجا دوتا خانم دکتر بودند و یک آقای دکتر و دو نفر سرهنگ.دکترها چند تا سوال ازم پرسیدند و جواب دکترهای قبلی رو دیدند یکی از خانم دکترها سینه هامو که با هورمون تراپی بزرگ شده بود رو دید و در عرض پنج دقیقه همشون امضا کردند و معاف دائم شدم .اونجا همه بامن همکاری کردند مخصوصاً آقای سرهنگ که بامن خصوصی صحبت داشت مثل یه پدر مهربان بود و بهم احترام میذاشت.ازش خیلی ممنونم.
بعد اونجا بهم یه برگه دادند من به خاطر غیبتهام به دادسرا معرفی شدم.رفتن به دادسرا خودش کلی دردسر داشت خیلی اذیت شدم.وقتی پیش بازپرس رفتم و ایشون دید که معاف دائم شدم و از علت معافیتم باخبر شد به من گفت غیبت شما غیر قانونی بوده ولی چون معاف دائم شدین و این مشکل رو دارین که نمیتونین خدمت برین نیازی به جریمه نیست.هفته بعد دادسرا بهم نامه داد بردم نظام وظیفه. اونجا بابت معافیتم چند تا فیش باید واریز میکردم که یکیشون فیش صد هزارتومنی بود. گفتند چون بهزیستی پرونده داری نامه بیار بهتون تخفیف میدیم. منم همین کارو کردم و همه مدارکو تحویل دادم و کارام تموم شد...
پیشنهاد میکنم تنهایی دنبال کاراتون نرین همراهتون یه دوست قابل اعتماد و تا حدودی مردونه باشه بهتره. من بیشتر وقتها یکی از دوستهام که همجنسگراست اما مردونس همرام بود و ازم محافظت می کرد به خاطر همین جز یه بار مشکلی برام توی محیط پیش نیومد. از این لحاظ میگم چون وقتی به این محیط ها میرین مردمی که اونجا هستند وقتی بفهمند ترنس هستین ممکنه اذیتتون کنند مخصوصاً پسرها. اونهایی که مجوز دارند کارشون راحتتره با پوشش برند خیلی بهتره.
با همه دردسرهایی که کشیدم الآن که معاف شدم خدا رو شکر میکنم و خیالم راحتتره چون معلوم نیست کی عمل کنم شاید چند سال زمان بگذره حداقل اینطوری زیاد از زندگی عقب نمی مونم و می تونم ادامه تحصیل بدم یا شاید واسه هزینه عملم کار کنم.
خونواده ام هم توی هزینه های گرفتن معافیت کمکم کردند و وقتی معاف شدم به پدر مادرم گفتم خیلی خوشحال شدند و استقبال کردند چون می دونستند من اگه اینطوری برم خدمت ... 
اما داداشم به خاطر معافیت ترنس سکشوالیم ناراحت شد و زد بیرون...
باران

۱۳۹۱ بهمن ۲۲, یکشنبه

خواست وارونه

پرونده ویژه: اقلیت ِ سرباز (شماره یکم، شهریور و مهر91)

«بعد از سربازی مرد می شویم». این جمله نماد تاثیر مردسالاری بر پسران جوان است. نگاهی که از سوی خانواده مردسالار تقویت می شود تا نوجوان دیروز برای پیدا کردن هویت خود، آغاز جوانی را در آسایشگاه ها و پادگان ها بگذارند. مکانی خشن و ظاهرا منضبط که بار مسئولیت و سختی های دوره را برای پسران جوان به یادگار می گذارد. فرض کنید دست تقدیر شرایط خاصی را برای افرادی در این فضای مردسالار به جود آورد. مثلااز زمان تولد، ذهن فرد در تعارض با بدن او باشد. به لطف علم پزشکی تغییر جنسیت می دهد و تن و ذهن او جنسیت واقعی اش را پیدا می‌کند. پس از آن به دنبال تقویت هویت مردانه خود با نگاهی به اطراف درمیابد که جامعه، دوران سربازی را زمان مرد شدن پسران جوان می داند. «تاحالا به سربازی رفتن فکر کردین ؟موهای از ته تراشیده، لباس های سبزنظامی (سبزدماغی!)، اسلحه، سینه خیزرفتن !عاشقشم…عاشق کارت پایان خدمت...عاشق اینکه بری اونجا و مرد بیای بیرون...». این ها بخشی از پست وبلاگ مسیحا، با نام «ترنسftom» است. او یک دوجنسگونه‌گراست و می خواهد با تغییر جنسیت به جسم مردانه‌ای که ذهنش انتظار دارد برسد. مسیحا از تنی زنانه با ذهنی مردانه، از میل به سربازی می گوید. او در پایان پست از مخاطبان خود می پرسید: «ما ترنس ها بعد عمل باید بریم سربازی ؟!». پاسخ برای او ناامید کننده است. ظاهرا دوجنسگونه‌گان زن به مرد پس از عمل جراحی از خدمت وظیفه عمومی معاف هستند. پاسخ ها و واکنش ها به پست وبلاگ مسیحا جالب است. محمد می گوید: «سربازی نگو که عشقه» و حامد می گوید: «دقیقا بهش فکر کردم .از بچگی عاشقش بودم». غالب نظردهندگان از میل خود برای رفتن به سربازی می گویند و حسرتی که در نرفتن می کشند. 

کامران 18ساله است و در جنوب ایران زندگی می کند. او امسال کنکور دارد و سنش هنوز به سربازی نرسیده اما همین پست را در وبلاگش بازنشر داده. نام وبلاگ او نام فارسی وبلاگ مسیحاست «ترنس اف تو ام». سیاوش در کامنت پست کامران می گوید: «کامران جان حرف دلمو زدی». امید نیز از میل اش به رفتن میگوید: «همه ما بدون شک عشق سربازی رفتن داریم. اما ما بعد تغییر جنسیت از سربازی معافیم. متاسفانه عنوان معافیتمون هم جالب نیست... این واسمون خوب نیست ...». کامران در جواب می نویسد: «دقیقا.... همین موضوع هم یه جورایی دردسر شده... من واقعا ناراحت شدم وقتی فهمیدم معافیم...». احسان از شناس بد می گوید «بِخُشکی شانس!!» اما مهرداد با لحنی طنز پیشنهاد می دهد خودشان یک پادگان بزنند که داغ دل کامران تازه می شود و در جواب می گوید: «واقعا باید همین کار رو بکنیم... مگه گناه ما چیه؟». 

حالا بیایم به گونه‌ی دیگری از این شرایط خاص نگاه کنیم. فرد با بدنی پسرانه به دنیا می آید اما زنی است که آن تن ناخواسته را پوشیده. از روی شناسنامه زمان خدمت او فرا میرسد اما او می خواهد مانند دیگر زنان جامعه نظاره‌گر سربازی رفتن برادر، همسر و پسر خود باشد. یکی از دوجنسگونه‌گرایان مرد به زن در وبلاگ خود مراحل معافیت را توضیح داده. خرداد نود در پستی ماجرای معافیت خود را شرح داده. او در پاسخ به یک کامنت از این پست نوشته است «من پسر نیستم، معافیت حقم بود که گرفتم».سوفیا در کامنتی می گوید نگران رفتن به سربازی نیست. «بچه های ترنس اصلا بابت خدمت سربازی نگران نباشند. هیچکس اصلا اجازه نمیده یه سرباز باچهره و بدن دخترونه بره قاطی چندهزار سرباز تشنه‌ی …». شراره نویسند وبلاگ همدرد در پستی با عنوان «ماجرای اقدام برای معافی» از مراحل و ماجراهای معافیتی که گرفته می نویسد. او نیز دوجنسگونه‌گرای مرد به زن است و برای معافیتی که حق خود می داند جنگیده و هزینه کرده است. به نظر می رسد میل و خواست دوجنسگونه گان ایرانی برای رفتن یا نرفتن به خدمت وظیفه عمومی مانند تن وارونه آنها حق ناخواسته ای را داده و حق خواسته ای را گرفته است. 
متین محمدی

۱۳۹۱ بهمن ۱۹, پنجشنبه

سربازی و معافیت

پرونده ویژه: اقلیت ِ سرباز (شماره یکم، شهریور و مهر91)

شاید از همان اوایل قرن چهاردهم شمسی که قانون سربازگیری به تصویب مجلس شورای ملی رسید، اقلیت سرباز در بین افرادی که خدمت دوره ضرورت خود را می گذراندند وجود داشته. در لابه‌لای خاطرات مردان آن دوران تجربه مشاهده رفتار همجنس خواهانه شنیده می شود. وقتی به همجنسگرایی از تعریف علم پزشکی بر گردیم و آن را در اردوگاهای سربازی جستجو کنیم به وجود سربازان همجنسگرایی می رسیم که زیر فشار دوران خود و در کم ترین اطلاعات خدمت خود را به پایان بردند. این تجربیات مارا به امروز می رسانده که بر اساس بند8 از ماده33،  همجنسگرایان از خدمت وظیفه عمومی معاف می شوند.
گفته می شود از اواسط دهه هفتاد معافیت همجنسگرایی اعمال می‌شده. اما شاید چند مانع برای فرد همجنسگرا باعث شود تا به دنبال این معافی نرود. در ایران کارت قرمز معافیت،امنیت شغلی را به خطر می اندازد. اگر چه امروز همه‌ی کارت‌های معافی یک رنگ هستند اما نوع معافی پزشکی که بند و ماده آن روی کارت درج می شود، مورد توجه کارفرمایان است. تصور جامعه از کارفرما تا کارمندان و کارگران نسبت به کارت معافیت پزشکی منفی است. ماده استفاده شده برای معافیت همجنسگرایی «ماده33: بیماری های روان پزشکی» است و بر روی کارت معافی ماده و بند آن نوشته می‌شود. در بند8 قانون گذار چنین نوشته «اختلال رفتار (عدم تعادل عصبي و رواني )وكژخوئيها بطوري كه مغاير شئونات نظامي باشد همچنين انحرافات اخلاقي وجنسي مانند ترانسسكسواليسم معاف دائم».


سرباز همجنسگرا
تصویر تجربه همجنسگرایی در سربازی مانند راه رفتن بر لبه‌ی نازک دیوار است. جامعه و نوع هنجار های اجتماعی کشور ما فضای بسته جنسی را به مردمان ایران داده. پسران که نوجوانی خود را با کنجکاوی در قرنطینه اطلاعاتی طی می کنند، زمانی مشمول می شوند که تمایل به تجربه های جنسی دارند. این میل، شهوت بزرگی را ایجاد می کند. دگرجنسگراها که جنس مخالف را دور از دسترس می بینند و تشنه‌ی تجربه جنسی هستند شاید به فکر تجربه رابطه جنسی با همجنس خود بافتند و همجنسگرایی که نیاز به رابطه جنسی با همجنس دارد و در اردوگاه پسران ماه ها با آنها زندگی می کند.  در بین سربازان افرادی هستند که توجه او را جلب می کنند و فرد همجنسگرا، خود را شناخته باشد و یا نه، به امکان ارتباط جنسی با سربازان تشنه‌ی ارتباط جنسی فکر می کند. اگر این اتفاق بافتد چه تضمینی وجود دارد طرف مقابل به دیگر دوستان خود نگوید و او تبدیل به ملکه آسایشگاه نشود؟ برخورد انضباطی فرماندهان پادگان با آنها چگونه است؟ آیا آنها در معرض اتهام لواط با مجازات سنگین قرار نمی گیرند؟ این ها تنها تبعات اجتماعی فرد همجنسگرا است که باید با محیط رو به رو شود. فکر کنید به احساس پسر همجنسگرا که تنها میل جنسی خود را با همجنس خود دنبال نمی کند. نگاه سنتی پسران و مردان ایرانی به همجنسگرایی با توجه به کنش جنسی آنها در دو تعریف «بچه باز» و «ابنه ای» گنجانده می شود. رفتار فرد نیازمند به رابطه ی جنسی به کسی که او را «ابنه ای» می داند کاملا قابل پیشبینی است. رفتاری شبیه استفاده از دستمال یک بار مصرف. آیا فرد همجنسگرا در این موقعیت خود را مچاله و له شده نمی بیند؟ مچاله ای که به سطل نمی اندازندش، بلکه دوباره او را باز می کنند تا دوباره مچاله بشود.
پاسخ ها به شخصیت آدم ها بر می گردد. این سوال ها چالشی است که فرد قبل از این برهه باید پشت سر بگذارد. کارت معافی یا پایان خدمت برای هر فردی مزایا و معایبی دارد که با دیدن تمامی آنها و تصمیم درست می تواند شرایط مساعدی را از یک دوره ناگزیر طی کند. 

سرباز ترنس
اما داستان دوجنسگونه گان متفاوت است. از سال1388 قانونی به جز ماده33 به قوانین معافیت پزشکی برای آنچه نظام وظیفه «دو جنسی» می نامد اضافه شده است. حسن موسوی چلک، مدیرکل وقت دفتر آسیب دیدگان اجتماعی بهزیستی در این باره به خبرآنلاین گفته بود«در قوانین نظام وظیفه افرادی که دچار اختلال روانی هستند، معاف می‌شوند و مبتلایان به اختلال هویت جنسی هم مشمول این قانون می‌شدند. این گونه افراد در گذشته به نام بیمار روانی معاف می‌شدند ولی طی یک تا 2 سال گذشته با صحبت‌هایی که با سازمان نظام وظیفه شده است، این افراد به علل مختلفی از جمله بیماری غدد یا دیابت معاف می‌شوند». ظاهرا منظور آقای موسوی ماده39 و بند46 بوده. در ماده 39 آمده: «مشمولان مبتلاء به بيماريها دستگاه ادراري تناسلي با توجه به نوع بيماري كه به آن مبتلا مي‌باشند از معافيتهاي مندرج در هر بند به شرح زير استفاده خواهند نمود» و بند 46 مشخصا اشاره می کند «دو جنسي معاف دائم». در هر دو ماده اشاره ای به موقت بودن معافیت تا تغییر جنسیت نشده است. تمامی معافیت ها برای ترنس ها و حتی همجنسگرایان دائمی بوده و حتی نوع معافی تغییر نمی کند. اما چگونه باید برای معافیت از خدمت وظیفه عمومی اقدام کرد؟  چه مدارکی لازم است و باید در چه شرایطی باشیم؟ در نحوه برخورد با مسئولین چگونه رفتار کنیم؟ از کجا باید شروع کرد؟ 

مقالات پرونده ویژه را به صورت یکجا در نسخه پی‌دی‌اف بخوانید 

اقلیت معاف
گام اول از دفترچه اعزام به خدمت آغاز می شود. مشمولان نظام وظیفه باید برای اعزام یا معافیت دفترچه را در نزدیک ترین دفتر پلیس+10 به اصطلاح پست کنند. اگر بیماری ادعا شده احراز شود از خدمت معاف می شوند و در غیر این صورت به جای کارت معافی برگه اعزام به خدمت به درب منزل آنها فرستاده می شود. معافیت ها را می توان به سه دسته موارد خاص، کفالت و پزشکی تقسیم کرد. در نوع معافی کفالت و موارد خاص می توان حین تحصیل برای آن اقدام کرد اما برای معافیت پزشکی لازم است متقاضی، ترک تحصیل کرده باشد یا درسش را در هر مقطعی تمام کرده باشد. 

برگه شماره5
مهمترین قسمت ، پر کردن برگه شماره5 «برگه معاینه پزشک»در دفترچه است. این برگه باید توسط پزشک پر شود. متقاضیان شهرستان می توانند برای راهنمایی بهتر به یکی از دفاتر پلیس+10 محل اقامت خود مراجعه کنند و درباره پزشکان معاین نظام وظیفه سوال بپرسند. البته گفته می‌شود هر روانپزشکی می‌تواند برگه شماره پنج را پرکند اما مواردی در شهرستانها دیده شده که دفاتر پلیس+10 پزشک متخصص معاین را مورد قبول ندانسته و فرد را به یک و یا چند پزشک عمومی مورد تایید نظام وظیفه ارجاع داده‌اند. از دیگر مزیت های این پرسش مراجعه اولیه به پزشکی است که حتما در شورای پزشکی شهرستان محل اقامت متقاضی حضور دارد و این امکان را به او می دهد تا شانس بیشتری برای معافی داشه باشد. همین کار هم می‌تواند برای تهران نیز مؤثر باشد. اما مهمترین اتفاق برای معافی نظر کمسیون پزشکی بیمارستانی است که شما در آنجا ویزیت می شوید. بیمارستان هایی که متعلق به ارگان های نظامی در ایران هستند. 

پلیس+10
پست کردن دفترچه اصطلاحی است برای ثبت مشخصات مشمولانی که در خواست اعزام یا معافیت دارند. اگر تمامی مدارک کامل باشد هیچ مشکلی نیست اما گفتن نوع معافی شاید برای بعضی از افراد سخت باشد. همجنسگرایی که می خواهد معافی بگیرد و در شهرستان کوچکی زندگی می کند دو راه پیش روی دارد. یا دربرابر مرکز شلوغ پلیس+10 با همراه یا بدون همراه حتما و باید  جسارت به خرج داده یا این که به شهری بزرگ برود و از آنجا اقدام کند. برای این کار لازم است آدرس محل زندگی خود را در همان شهر ثبت کند. نامه مراجعه به کمسیون و بیمارستان نیز به همان آدرس ارسال می شود. انتخاب ساعت خلوت و مرکز خلوت و نیز همراه یک دوست مراجعه کردن می تواند شرایط را بهتر کند. اما مهمتر از این ها کنار آمدن فرد با خود است.  او باید بتواند در پاسخ به این که از او پرسیده می شود نوع بیماری یا نوع معافیتش چیست، خیلی آرام و مصمم بگوید همجنسگرایی. بدون شک کسی نمی تواند برای آن فرد مشکلی ایجاد کند حتی اگر بدون همراه باشد اما این نیاز را دارد تا تابو بودن خود را به مسئولان نظامی بگوید. کنار آمدن با این موضوع برای همه یکسان نیست. تلاش بیشتر می خواهد که روی خودشان کار کنند.

مراجعه به بیمارستان
متقاضی با گذشت یک ماه یا کمتر بعد از ثبت درخواست در پلیس+10 نامه مراجعه به بیمارستان را دریافت می کند. در نامه زمان مراجعه و آدرس نوشته می شود. باید راس ساعت مقرر در محل معرفی شده بود. از این جا هزینه های مالی شروع می شود. شاید باید چیزی نزدیک به سیصد هزار تومان (در سال نود و یک) برای این هزینه ها را پیش بینی کرد. البته طولانی بودن زمان برسی (بین شش تا نه ماه) هزینه های پرداختی را تقسیم می کند و فشار را کاهش می دهد.
در بیمارستان ابتدا توسط یک روانپزشک معاینه می شوید. سوالات از زندگی شماست و شما اگر همجنسگرا هستید کافی است فقط پاسخ درست را بدهید. فاعل یا مفعول بودن متقاضی حتی اگر مورد پرسش هم قرار بگیرد تاثیری در معافی یا عدم معافی او ندارد. معمولا پس از معاینه روانپزشک،  به روانشناس ارجاع داده می شود تا تست هایی از متقاضی بگیرد. کافی است مانند پاسخ به روانپزشک، تست ها  صادقانه پاسخ داده شود. متقاضیان شهرستان احتمالا به بیمارستانی در تهران معرفی می شوند. آنها باید آمادگی‌اش را کسب کنند.

شورای پزشکی
در بیمارستان متقاضی برای تمامی مراحل راهنمایی می شود. هر بیمارستانی ممکن است نوع جواب دهی اش متفاوت باشد. یا باید برای جواب پس از مدتی (مثلا سه هفته تا یک ماه) دوباره به نظام وظیفه یا سامانه مراجعه کرد و یا این که نامه معرفی به شورای پزشکی مانند مراجعه به بیمارستان به درب منزل‌اش فرستاده شود. پس از پیگیری های لازم قرار شورای پزشکی برای او تعیین می‌شود. لازم است حتما در زمان (تاریخ و ساعت )مقرر در محل شورای پزشکی حاضر باشد. 
شایع است همجنسگرایان به یک دیگر توصیه می کنند با آرایش و نوع پوشش خاصی به شورا مراجعه کند. البته چهره‌ی یک دگرباش متفاوت با دگرجنسگرا است اما آرایش و پوشش نامناسب ضمن ایجاد مزاحمت می تواند موجب تحریک رفتار دگرباش‌ستیز پزشکان شورا، افسران و یا حتی مراجعین بشود . شاید ظاهر عادی او در روزی که با دوستی قرار می‌گذارد بهترین گزینه برای روز مراجعه به شورای پزشکی باشد. از این نام هم نباید هراسی داشت. شورای پزشکی اتاقی است که دو یا چند پزشک با توجه به شلوغی مراجعین به پرونده آنها نگاه می اندازند و بر اساس تشخیص کمسیون پزشکی بیمارستان نظر نهایی را می دهند. درواقع شما معافیت خود را از بیمارستان می گیرید اما باز درصد احتمالی وجود دارد که فرد را دوباره به بیمارستانی دیگر بفرستند. بیمارستان دوم یعنی طولانی شدن گرفتن کارت معافیت و افزایش هزینه ها. اما زیاد هم نگران نباشید، حالا شما تجربه اش را دارید و مراحل زودتر طی می شود. شاید یک یا دو ماه تاخیر و کمی هزینه به شما تحمیل بشود اما اگر همجنسگرا باشید 21ماه زندگی در اردوگاه و پادگان را رد می کنید و برای آینده بهتر تصمیم خواهید گرفت.

حرف آخر
قسمتی از مطالب گفته شده درین نوشتار، با تکیه بر گفته ها و شنیده هاست. این نوشتار فقط و فقط از روی تجربه شخصی‌ام و تجارب سایر دوستان که اقدام به معافی همجنسگرایی از ماده33 بنده8 کرده‌اند نوشته شده است. اشتراک گذاری تجربیات و مکتوب کردن آنها به آسان کردن راه برای دگرباشان کمک می‌کند. هم برای مسئولین و هم همجنسگرایان لازم است بدانند که هیچ کدام مقصر وضعیت پیش آمده نیستند. گاهی نیاز است فرد معاف بشود اما ترس از معافیت مسیر زندگی او را در خطرهای پیش روی سربازی می اندازد و هزینه های بسیاری را به خودش، اجتماع و دولت تحمیل می کند. 
خواستن والدین و آگاهی به آنها تنها از بیمارستان 506ارتش (دارآباد) مشاهده شده. ظاهرا براساس آدرس محل زندگی به متقاضیان بیمارستان معرفی می‌شود. احتمال معرفی 506بسیار کم است. شاید آدرسی از مرکز یا جنوب تهران این احتمال را نادر کند.
ما همه می دانیم که نه انحراف جنسی داریم و نه بیمار روانی هستیم. زیر پوشش نام معافیت روانپزشکی رفتن با توضیح «انحراف جنسی» بسیاری از آسیب‌ها را از ما دور می‌کند. در تمام مراحل معافی شخصا هیچ توهینی یا رفتار خشونت باری ندیدم. متناسب با رفتار ما همان طور که یک دگرجنسگرا با رفتار حساسیت برانگیزش موجب آزار خود می شود، سعی کنیم از ظاهر و رفتار حساسیت برانگیز صرف نظر کنیم و فقط با پذیرش بروکراسی مراحل معافی کنار بیاییم. افراد زیادی هستند که از خودشان مراقبت می کنند و به راحتی از حقوقی که دگرجنسگرایان بهرمند هستند، استفاده می‌کنند. نیمه پر لیوان هم شفاف است. با خوشبینی و امید دست به هر کاری بزنیم نتیجه‌ای مثبت می‌گیریم. انرژی مثبت بدهین و از آن برداشت کنید.
شایان.میم