آرشیو شماره‌های مجله

آرشیو شماره‌های مجله
لطفا برای دریافت شماره‌های مجله روی عکس کلیک کنید
‏نمایش پست‌ها با برچسب پرونده ویژه : جمعه سیاه. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب پرونده ویژه : جمعه سیاه. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۲ بهمن ۲۲, سه‌شنبه

روزی برای ما

پرونده ویژه: جمعه سیاه (شماره ششم، تیر و مرداد 92)
د‌ید‌گاه شخصی نویسند‌ه پیرامون اهمیت وجود روزی به نام روز ملی همجنسگرایان


انسان‌ها برای بزرگداشت یاد افراد و یا وقایع مهم کارهای مختلفی انجام می‌دهند، از جمله ممکن است روزی را در تقویم به نام آن فرد و یا واقعه ثبت کنند، مانند روزی که نفت در ایران ملی شد.  چهار سال پیش جمعی از همجنسگرایان تصمیم گرفتند روز اول مرداد که مصادف با اولین جمعه مرداد بود را به عنوان روز ملی همجنسگرایان جشن بگیرند. اینکه هدف این جمع از چنین تصمیمی چه بود برای من مشخص نیست، اما این حرکت گرچه از سوی بسیاری مورد استقبال قرار گرفت، دلیلی شد برای بروز اختلاف بین افراد و گروه‌های مختلف ال‌جی‌بی‌تی. حدودا دو ماهی مانده به دومین سالگرد این روز بود که درباره وجود چنین روزی اطلاع یافتم. با گروهی آشنا شدم که قصد داشت اولین جمعه مرداد را به عنوان روز ملی همجنسگرایان جشن بگیرد. به دلایل زیر از وجود چنین روزی استقبال کردم و تصمیم گرفتم با آن گروه همکاری کنم:
 اول اینکه به نظرم هر بهانه‌ای که باعث شادی در بین ال‌جی‌بی‌تی‌های اکثرا ناامید و سرخورده شود، از نظر من مثبت است. ال‌جی‌بی‌تی‌ها به دلیل مشکلات مضاعفی که نسبت به دیگران دارند اکثرا غمگین و انزاواطلب می‌شوند. امیدشان به برخورداری از یک زندگی خوب پایین است و به قول معروف دل خوشی از زندگی ندارند. بنابراین یکی از اهداف ما باید تولید شادی در بین خودمان باشد. به نظر من همین که حتی چند ساعتی لبخندی بر چهره‌های بچه‌ها نقش ببندد می‌تواند یک گام مفید در بهبود کیفیت زندگی ما باشد و بنابراین کاری با اهمیت است.  
دوم، معروف شدن این روز در ایران می‌توانست کمک زیادی به رسمیت بخشیدن به وجود ال‌جی‌بی‌تی‌ها و بیرون آوردن آنها از خفا کند. یکی از کارهایی که جامعه برای حذف همجنسگرایان انجام داده اجتناب از صحبت کردن درباره آنها بوده طوری که اغلب حتی افراد جرات بر زبان آوردن واژه‌های همجنسگرایی، گی و یا لزبین را ندارند و نوعی فوبیا در برابر این کلمات وجود دارد. انتخاب روزی به عنوان روز ملی همجنسگرایان ایرانی، می‌توانست به تدریج این واژه‌ها را بر سر زبان‌ها بیندازد و در ابتدا به عادی‌سازی نام بردن از این قشر و در ادامه به پذیرفتن آنها به عنوانی بخشی از جامعه کمک بکند.
سوم، افزایش اعتماد به نفس در میان ال‌جی‌بی‌تی‌ها. با توجه به آنچه در ابتدا گفته شد و اهمیتی که نام‌گذاری یک روز در فرهنگ ما می‌تواند داشته باشد، یعنی به عنوان یک رویداد مهم، برگزیدن روزی به عنوان روز ملی همجنسگرایان می‌تواند باعث افزایش اعتماد به نفس در بین افراد ال‌جی‌بی‌تی شود.
چهارم اینکه چنین روزی میتوانست به عنوان نمادی باشد برای ایجاد اتحاد بین ال‌جی‌بی‌تی‌ها. اتحادی که می‌توانست برای فعالیت‌های مختلفی مورد استفاده قرار بگیرد. زندگی زیرزمینی باعث شده افراد به راحتی با هم ارتباط برقرار نکنند و امکان همکاری در بین ال‌جی‌بی‌تی‌ها برای ارتقا سطح زندگی یکدیگر کم است. بعضی کارها برای تسهیل این ارتباط انجام شده، از جمله استفاده از اینترنت و یا مشخص کردن مکان‌هایی در سطح شهر برای دور هم جمع شدن. اما نه فضاهای مجازی و نه مکان‌های پراکنده در شهر که هر چند وقت یک بار به دلیل شناسایی شدن باید تغییر کنند، هیچ کدام نمی توانند به عنوان نمادی برای اتحاد باشند. مشخص کردن یک روز مشخص برای ال‌جی‌بی‌تی‌های ایرانی می‌تواند همچون پرچمی باشد که بتوانند زیر آن جمع شوند و به هدف‌گذاری و حرکت به سوی یک زندگی بهتر بپردازند. به وجود آمدن چنین اتحادی و سپس سازمان‌دهی فعالیتهای مختلفی با هدف کمک به ادامه تحصیل، شغل‌یابی، حمایت عاطفی، فرهنگ‌سازی در جامعه، فعالیت‌های هنری و غیره از جمله دلایل اصلی من برای تمایل به بزرگداشت روزی به عنوان روز ملی همجنسگرایان ایرانی بود. 
پس از آنکه شروع به همکاری با گروه موافق اولین جمعه مرداد به عنوان روز ملی نمودم، متوجه شدم که برخی از بچه‌ها اعتراضاتی نسبت به شیوه انتخاب این روز دارند. به عنوان مثال گروهی بود که اول مرداد را به عنوان روز ملی می‌شناختند و یا گروه‌های دیگری که اصلا روزهای دیگری مد نظرشان بود. نهایتا چنین اختلاف‌هایی باعث شدند که برخی از فعالینی که در گروه اولین جمعه مرداد کار می‌کردند دلسرد شوند و انصراف بدهند. در نتیجه با یکی از بچه‌ها که تنها ادمین باقی مانده از گروه بود جلسه‌ای گذاشتیم تا راهی برای حل شدن این اختلاف‌ها پیدا کنیم. تصمیم گرفتیم که بهترین روش می‌تواند همان رای‌گیری باشد. بنابراین فعالیت‌های جاری‌مان را متوقف کردیم و با صدور اطلاعیه‌ای کمپین رای‌گیری برای انتخاب روز ملی همجنسگرایان را شروع کردیم و از همه افراد و گروه‌های مختلف درخواست کردیم که روز مورد نظر خود را پیشنهاد دهند و با یکدیگر به بحث و تبادل نظر بپردازند. رای گیری توجه زیادی را به سمت خودش جلب کرد، اما مخالفت‌هایی هم با کار رای‌گیری آغاز شد. مخالفین را می‌شد به دو گروه کلی تقسیم کرد، اول کسانی که اعتقاد داشتند رای گیری از طریق اینترنت کاراشتباهی است چرا که امکان تقلب بالاست و دوم کسانی که می‌گفتند اصلا رای گیری لازم نیست چرا که روز ملی همان اولین جمعه مرداد است و از ما دلخور شده بودند. پاسخ ما به گروه اول این بود که گرچه امکان تقلب در هر نوع رای‌گیری، از جمله رای گیری اینترنتی وجود دارد، اما با توجه به امکانات ما و مشکلات زیادی که وجود دارد تنها راهی است که از طریق آن روز ملی با مشارکت اکثریت انتخاب خواهد شد و حرف ما خطاب به گروه دوم این بود که مهم نیست روز ملی کدام روز باشد، مهم اتحادی است که حول این روز شکل بگیرد و کارهایی که به مناسبت این روز انجام شود. نهایتا یک اجماع نسبی بوجود آمد، اما برخی هم راضی نشده بودند و همچنان سرسختانه با رای‌گیری مخالفت میکردند. مشکلات مختلفی پیش می‌آمد که پیش بینی نشده بودند، اما با کمک دوستان این مشکلات حل می‌شدند. حدودا دو هفته‌ای به زمان رای‌گیری زمان مانده بود و برای روز رای‌گیری و فردای آن برنامه‌ریزی‌هایی شده بود. مثلا قرار بود بلافاصله بعد از اعلام نتایج رای‌گیری برنامه‌هایی به مناسبت روز ملی اعلام شوند تا افکار خیلی زود به سمت آن فعالیت‌ها جلب شده و تا جای ممکن از بحث‌ها و بهانه‌گیری‌های بعد از رای‌گیری جلوگیری شود و به قول معروف بتوانیم به اصل مطلب یعنی کار کردن در کنار هم برای رسیدن به اهدافی همچون شکل دادن گروه‌های مختلف آموزشی، حمایت عاطفی، سازمان‌دهی و برگزاری مراسم مختلف، فرهنگ‌سازی و غیره بپردازیم. اما ادمین وقت آن صفحه با من تماس گرفت و گفت که از طرف مدیر یکی از سازمان‌های فعال حقوق همجنسگرایان خارج از کشور خبر داده شد که اطلاعاتی به بیرون درز کرده که باعث شده فعالیت‌های ما تحت نظر باشد. با توجه به اینکه نمیخواستیم کسی در خطر بیفتد تصمیم گرفتیم کار را متوقف کنیم. متاسفانه چند روز بعد از توقف کار ما متوجه شدیم یک گروهی بدون آنکه اطلاعی از برنامه‌های ما داشته باشد، تصمیم گرفته رای گیری را در زمانی که ما اعلام کرده بودیم انجام دهد. همانطور که قابل پیش‌بینی بود کار رای‌گیری این گروه با شکست روبرو شد و نهایتا باعث دلخوری‌های بیشتری شد. 
در آستانه چهارمین سالگرد روز ملی با توجه به مشاهدات به نظر می‌رسد که طرفداران اولین جمعه مرداد به عنوان روز ملی فعال‌تر هستند و تعدادشان نسبت به سایرین بیشتر.

هود‌اد



۱۳۹۲ بهمن ۲۱, دوشنبه

روز ملی شد‌ن صنعت همیاری!؛ به هرحال باید تلاش کرد

پرونده ویژه: جمعه سیاه (شماره ششم، تیر و مرداد 92)


«روز ملی اقلیت‌های جنسی»؛ بگذریم از تمام اختلاف‌نظرهایی که بر روی تاریخ این روز و یا حتا نام‌گذاری اون هست، این روز با تمام این چالش‌هایی که در بدو تولدش به وجود آورد و البته هنوز هم تقریبا حل نشده باقی مونده، باز هم برای تمامی اقلیت‌ها روز مهمیه؛ در واقع خیلی مهم. من اینجا قصد ندارم درمورد این که تاریخ اون باید تو چه روزی باشه یا اسمش چی باشه صحبت کنم، به احترام اولین کسانی که این روز رو به نوعی ابداع کرد‌ند، من هم در موردش سکوت می‌کنم.
بگذریم، وجود یه همچین روزی تو تقویمِ نه تنها ایران، بلکه تمام کشورهای جهان کمه. روزی که مطمئنا سازمان ملل و سازمان‌های وابسته به اون که مسئول این چنین آیین‌هایی هستند باید خیلی جدی بهش بپردازند. در واقع روز ملی اقلیت‌های جنسی روزی برای یادآوری تمام خوبی‌ها و بدی‌هاییه که نسبت به این اقلیتِ واقعا تحت ستم داره انجام میگیره. برای ایجاد تغییری هرچند کوچک در رفتارها نسبت به این افراد. شاید بسیاری از دولتها و حکومتها (و در واقع اکثریت مطلق اونها) خواهان نادیده گرفتن این اقلیت و شاید در میان نبودن آنها باشن، اما چیزی رو که وجود داره نمیشه نادیده گرفت، چیزی که مسئله هم نیست، فقط یه بخش از جامعه ست که به دلیل خودفراموشی باعث درگیری فکری اونها شده. با یادآوریای اینگونه میشه زندگیای بهتر برای بدنهی اصلی جامعه و هر نوع اقلیتی تامین کنه تا آرامش و آسایشی که نیازمند رشد تمامی جوامعه به وجود بیاد.
اما از طرفی ما باید مشکلات خودمون رو در بین خودمون هم برطرف کنیم، این دیوار بلند بیاعتمادی، این گسست میان پوزیسیونهای مختلف، این جنگ شبه طبقاتی که علیه همدیگه راه انداختیم!
به هرحال ما اکنون این روز رو داریم؛ روز ملی روزیه که تمام افراد یک ملت، خارج از نوع نژاد و رنگ و طبقه باید تمام اختلافهای داخلیشون رو کنار بذارن و به همدلی و نزدیکی و رفاقت و صمیمیت با هم فکر کنن و پشت و پناه هم باشن.
تا وقتی ماها حواسمون به خودمون نباشه، هیچچیزی نمیتونه به احقاق حقوقمون کمک کنه و هرچه هم داشته باشیم از دست خواهیم داد، شاید ما خود کشوری کوچک باشیم در کشور بزرگ ایران، شاید ما جزیره‌ای متفاوت در میان این مجمعالجزایر مردمان عزیزیم که فقط دچار ناآگاهیاند. تلاش اصلی ما در این روز میتونه آگاهیبخشی باشه تا تمام این پلهای خراب شده رو تعمیر کنیم.
در واقع باید مانند یک ملت به تمام سیاست‌های خارجی و داخلی خودمون به یک نوع نگاه کنیم، ما هم نیازمند ارتباط وسیع و گسترده و البته جامع با دیگر افراد جامعه‌مون هستیم (هم تک تک و هم به عنوان یک اقلیت با کل) و هم ارتباطی موثر و دوطرفه و البته مساوی و برابر با افراد درون اقلیت. ما برای رسیدن به بیانی آزاد و به دست آوردن پشتیبانی جامعه‌ی بزرگ نیازمند این رویکرد هستیم.
به امید آن روز...


دوموزی


۱۳۹۲ بهمن ۲۰, یکشنبه

روزي براي ياد‌آوري...


پرونده ویژه: جمعه سیاه (شماره ششم، تیر و مرداد 92)


وقتي كه از ارزش‌ها و آرمان‌هاي يك جامعه سخن مي‌گوييم اهداف، مهمترين بخش آن را تشكيل مي‌دهند.
هدف‌گذاري‌هاي يك جنبش، يك حركت و يك به پا خيزي براي عدالت‌خواهي و بهبود شرايط و موقعيت اجتماعي يگ گرايش را شايد بتوان مهم‌ترين بخش يك انقلاب اثباتي دانست. هدف‌گذاري‌هايي كه هرچقدر هم مفيد، زيبا، مدون و مناسب تعيين شده باشند بيش از هر چيز براي تاثير‌گذاري نياز به حركت دارند.
جامعه‌ي دگرباش ايران سال‌هاست كه نمود يكي از اين جنبش‌هاي اثباتي را شكل داده است.جنبش‌هايي كه در فضاي اينترنت شروع شد و تا كنون نيز ادامه دارد. اين جنبش‌ها كه در قالب مقالات اينترنتي، پست‌هاي وبلاگي، دلنوشته‌ها و... در صدد اثبات افكار و ماهيت صحيح همجنسگرايي شكل گرفته‌اند با گسترش اينترنت  به صورت گسترده‌تر در شبكه‌هاي اجتماعي راه يافتند تا بيان كننده‌ي درد و حق‌خواهي كساني باشند كه علي‌رغم وجود داشتن به رسميت شناخته نشده‌اند.
هدف غالب اين جنبش‌هاي مجازي اثبات ماهيت دگرباشان به دگرجنس‌گرايان بوده است. تغيير اين نگرش كه همجنسگرايي خلاف تنوع‌طلبي جنسي است و گرايشي است طبيعي كه جز بعد سكس بعد ديگري به نام عشق دارد. جنبشي كه مسلما  تاكنون بي‌تاثير نبوده و لااقل نگاه جامعه مجازي را به اين نگرش تا حد زيادي تغيير داده است.
ولي آنچه كه جاي تامل دارد اين است كه آيا تاثيرگذاري اين حركت در جامعه‌ي حقيقي به همان اندازه كه در جامعه‌ي مجازي مشاهده شده، بوده است؟ آيا ميزان لايك يا كامنت بر يك مساله دگرباشانه مي‌تواند مرجع آماري خوبي براي سنجش طرز تفكر مردم در جامعه‌ي حقيقي بر اين گرايش باشد؟ آيا ديدگاه اين افراد در جامعه حقيقي همان‌گونه خواهد بود که در آرامش پاي كامپيوتر يا لپ تاپ خود آزادانه در حال ابراز عقيده هستند؟
پاسخگويي به اين سوالات كاملا بديهي نخواهد بود مگر آنكه ما آمار كلي نظرات مردم اعم از شهري و بومي را در دست داشته باشيم. هيچ گاه طرز تفكر عوام جامعه نسبت به همجنسگرايي به شور گذاشته نشده است كه آمار دقيق به دست ما دهد. ولي شواهد عيني ما در جامعه حقيقي و مجازي نشان داده كه تفاوت رفتاري نسبت به اين مقوله در اين دو فضا مي‌تواند متفاوت باشد كه علل آن را مي توان جبر و جو حاكم بر محيط اجتماعي دانست. اما بايد اين را پذيرفت كه ما در اينترنت زندگي نمي‌كنيم. چيزي كه ما بايد در آن وجود داشته باشم جامعه بيرون است، پس نمود عقايد در جامعه‌ي واقعي است كه تاثير‌گذار خواهد بود.
همانطور كه پيش‌تر گفته شد هر هدفي براي تاثير‌گذاري و نتيجه‌بخش بودن نياز به يك حركت دارد.حركتي كه نشانه وجود انسان‌هايي باشد كه نمود عيني تفكرات تايپ شده خود هستند و به ديدگاه مجازي خود باور دارند. يك حركت ملي كه منجر به خلق يك روز ملي خواهد شد.
تقويم، زماني يك روز را روز ملي مي‌نامد كه جنبشي ملي در آن روز يادآور حركت انساني يك نگرش ذهني باشد. نمونه‌ي چنين روزهايي را مي توان در انقلاب‌هاي سياسي و جنبش‌هاي اعتراضي مردم جامعه نسبت به حكومت و وضع حاكم مشاهده كرد. جنبش‌هايي كه به دليل گستردگي بيش از انتظار يك قشر با هدفي واحد براي تغيير، آن روز را به نام خود ثبت مي‌کنند.
توقع اين نوع ملي‌نامي شايد براي جامعه‌ي دگرباش ايران چندان به جا نباشد. چون هرچقدر هم نگرش ما تعريف شده و تاثير‌گذار و منطقي باشد بايد اين را پذيرفت كه حاكميت غالب بر كشور رسما همجنسگراستيز است و برپايي چنين جنبش‌هاي گسترده‌اي نياز به جسارت زياد، قداست قوي هدف، عزم بسيار بالا و مسلما پرداخت‌كننده‌ي هزينه ي آن است.
روز دگرباشان ايران كه اولين جمعه مرداد ماه هر سال نام‌گذاري شده است را مي‌توان روز يادآوري قلمداد كرد. روزي ارزشمند كه به يادمان بياورد هويت تنها در فضاي مجازي و پشت پست‌هاي غم‌انگيز و عاشقانه‌مان خلاصه نشده است. روزي كه به ما يادآوري كند كه در فضاي حقيقي كساني هستند كه تنها با اتحاد ما و ديدن حركت افكارمان در بطن جامعه ما را باور خواهند كرد. روز يادآوري اين حقيقت كه يك روز اين پست‌ها و كامنت‌ها بايد حركت كنند و همان طور كه در فضاي مجازي نشان‌دهنده هويت ما بودند در جامعه نيز مي‌توانند نشان داده شوند. روز ملي زماني تبريك گفتن خواهد داشت كه ما حركت افكار خود باشيم. اگرچه اين كار بسيار جسورانه و پرخطر خواهد بود ولي مسلما در درازمدت جنبه متداول‌تري در جامعه پيدا خواهد كرد. روزي كه حداقل يك دگرجنسگرا عقايد ما را خوانده باشد و دقيقه‌اي راجع به آن انديشيده باشد و روزي كه نمود عيني ماهيت حقيقي ما را ببيند. مسلما آن روز، روز ملي ما خواهد بود.
سامان د‌رخشان


۱۳۹۲ بهمن ۱۹, شنبه

روز ملی

پرونده ویژه: جمعه سیاه (شماره ششم، تیر و مرداد 92)


تفرقه، نفاق، دودستگی و بعضن قهر و آشتی‌های نا‌متعارف‌، ما حصل ایده‌ای که قرار بود اتحاد و همبستگی را بین اقلیت‌های جنسی ایران برقرار کند.
اما به راستی چرا ایده‌ای نیک و پسندیده، سرانجامی اینچنین نابهنجار و ضد‌ارزشی پیدا کرد؟
فارغ از اینکه آیا در این شرایط اصلن نیازی به داشتن روز ملی هستیم یا خیر‌، با فرض نگاه کردن به جنبه‌های مثبت انتخاب این روز، بهترین و عاقلانه‌ترین گزینه این خواهد بود که حداقل انسان تقویم یک سال از عمر را ورق بزند و به صورت معقولانه و با دلیل مناسب، روزی را انتخاب کند که قرار است بشود نماد تمام فرهنگ، اعتقاد، احساس و هویتش. چهار سال پیش، نزدیک‌های مرداد، از طرف معدودی از وبلاگ‌ها بحثی مطرح شد به نام انتخاب روز ملی اقلیت‌های جنسی که البته این روز از پیش انتخاب شده بود و تنها تبلیغاتش بین بچه‌های اینترنتی ترویج پیدا کرد. چند تا از دوستان با کاری نسنجیده، موجی را که میرفت تا با یک همه‌پرسی حداقل اینترنتی به عنوان یک موج هدفمند و پیونددهنده‌ی هم‌احساسی‌های ایران قلمداد شود، به یک حرکت خودخواهانه و یک جانبه تبدیل کردند.
انتخاب کورکورانه و از پیش‌تعیین‌شده‌ی مرداد ماه به عنوان روز ملی، چیزی بود که میان بسیاری از دگرباشان اختلاف و بحث به وجود آورد. موافق و مخالف پیدا کرد و آخر هم بدون هیچ نتیجه‌ای رها شد. با کمی کنکاش در موارد پیش امده براحتی می‌شود فهمید بزرگترین علت بی‌نتیجه ماندن بحث، خودخواهی اندک اشخاصی بود که کلیت این بحث را براه انداخته بودند. 
یکی از وسیع‌ترین موضوعات بحث، منطقی بود که در جواب این سوال باید بیان می‌شد: چرا مرداد ماه؟! تقریبن هیچ کس نتوانست به این سوال جواب بدهد. تا جایی این قضیه جلو رفت که اعلام شد اصلن نیازی به جواب منطقی هم نیست، اگرچه جوابی بی‌منطق، ولی به این سوال پاسخی داده شود، سکوتی که نشان‌دهنده‌ی همه چیز و در عین حال هیچ چیز بود، تنها جوابی بود که دریافت شد. در همان سال وبلاگِ «دگرباش ایرانی» پستی کامل و جامع گذاشته بود که قدم به قدم اشکالات انتخاب این روز را مطرح کرد. اما واکنش دوستان موافق در قبال تمام این استدلال‌ها چه بود؟! و باز هم همان سکوت. من (ِ نوعی) جلوی دوستی غیر اقلیت، آشکارسازی کردم و از هویتم گفتم، دوست من هم در کمال روشنفکری من و احساسم را پذیرفت و با این قضیه کنار آمد. مرداد ماه که می‌شود، دوش به دوش من می‌آید تا در شادی دوست اقلیتش سهیم باشد. مراسم باشکوهی هم برگزار می‌شود، دوست غیر اقلیت و فهیم من، محو شده در عظمت این مراسم، تنها یک سوال از من می پرسد: وجه تسمیه این مراسم چیست؟ چرا مرداد ماه؟!
من (ِ نوعی) به عنوان یک نوجوان تازه به بلوغ رسیده که دارم کم‌کم به دنیای ناشناخته‌ی آدم بزرگ‌ها پا می‌گذارم در احساسات و غرایز جنسی خودم دچار چند راهی و سردرگمی سختی می‌شوم. انگار یک چیزی سر جایش نیست. یک جای کار می‌لنگد. در این عصر مدرن و دنیای مجازی، تصمیم به تحقیق در مورد نوع احساساتم می‌گیرم، توی گوگل سرچ می‌کنم لواط یا همجنسبازی، در ادامه و با خوندن تعاریف مربوطه می‌فهمم واژه‌ی سومی هم به نام همجنسگرایی هست و در ادامه‌ی تحقیقاتم به کمپین بزرگ اقلیت‌های ایران می‌رسم، روز ملی.
من (ِ نوعی) چند روز مانده به مرداد ماه، با شوق و شعف فراوان تصمیم می‌گیرم یک بروشور تبلیغاتی در راستای فرهنگ‌سازی برای مردمان دیگر بسازم، از خودم بگم، از احساسم بگویم، از این روز (روز ملی) برای دیگران بگویم و از اینکه چرا امروز شد روزی که به نام من در تقویم ثبت شده است. نسل امروز اقلیت ایران، آن نسلی که قصد دارد برای شناخته شدن بیشتر و ابراز وجود بهتر روزی را به عنوان روز ملی اقلیت‌های ایران به ثبت برساند، حداقل به سه قشر از جامعه باید پاسخگو باشند؛ قشر اول، خود آنها به حساب می‌آیند، اینکه قرار است عده‌ای در این روز هویت‌شان را به دیگران بهتر بشناسانند و بخاطرش جشن و پایکوبی کنند چه بار مفهومی و معنایی‌ای دارد، این روز چه شاخصه‌ی بارزی دارد که از 364 روز دیگه‌ی سال جدا در نظر گرفته شده؟! قشر دوم، نسل آینده‌ی این اقلیت به حساب می‌آید، نسلی که تازه می‌خواهد خودش را پیدا کند، هویت خودش را بشناسد، به عقاید و اعتقاداتش شکل بدهد و قرار است در آینده به من، به نسل من، به کارهایی که نسل من و نسل پیشین کرده‌اند تکیه و افتخار کند، روز ملی یک شاخصه‌ی بارز و برتر به حساب میاد و در قشر سوم، جامعه‌ای قرار میگیرد که در تقابل با این قشر اقلیت به سر می‌برد، جامعه‌ی اقلیت، اگر قرار است موجودیت خویش را به اثبات برساند، اگر قرار است موجودیت خویش را به عنوان یک قشر فعال، با اصالت و با فرهنگ به اثبات برساند، نیاز به کارهای فرهنگی وسیع‌تر، منسجم‌تر و کارهایی با فیلترهایی ریزتر دارد، 
جامعه‌ای که از دید عموم جوامع مترود شده است برای بازگشت به سمت عموم مردم، نیاز دارد خودش را از این جهات قدرت‌مندتر جلوه دهد و یکی از نشانه‌های اصلی این قدرت همان روزی هست که این جامعه قبول می‌کند به خودش اختصاص دهد. فکر نمی کنم دلیل قاطع «گرم بودن هوا» بتواند پاسخگوی حتا یک کدام از این سه قشر یاد شده باشد. 
طرح این طرز فکر که ما یک روز ملی داشته باشیم فکر بسیار خوبی بود، اما انتخاب یک روز خاص از طرف چند نفر توهین به تمام جامعه بود، اینکه چند نفر به خودشان اجازه دادند بجای جامعه‌ی اقلیت یک کشور تصمیم بگیرند و از آن بدتر اینکه بر روی تصمیم اشتباه خود هم پا فشاری کنند. 
دوست عزیزم، بین من و تو، من و تمامی جامعه‌ی اقلیت، تو و تمامی جامعه‌ی اقلیت، میان هیچ کدام از ما هیچ فرقی وجود ندارد، هیچ کدام بر دیگری سرتر و اصلح و یا پست‌تر و مغلوب‌تر نیستیم، همه ما به عنوان یک انسان شخصیت، ارزش و حق انتخاب داریم و نادیده گرفتن این خصایص گناهی بسیار بزرگ و جبران‌ناپذیر است. در این آشفته بازار، برخی از دوستان هم به جای قبول اشتباه، شعار جدیدی سر دادند «اگر شما راهکار بهتری دارید بیان کنید»
بسیار خب، راهکار هم ارائه شد، طرح یک همه‌پرسی، آن هم در دو مرحله، وبلاگ و یا وب‌سایتی در این مورد ساخته شود برای جمع کردن اطلاعات از دوستان و یک اطلاع‌رسانی گسترده‌ای صورت بگیرد، در مرحله اول هر کسی، هر روزی که برای انتخاب روز ملی اقلیت‌های جنسی مناسب می‌بیند با ذکر دلیل بیان می‌کند، (در یک فرصت مثلن یک ماهه) و در مرحله‌ی دوم روزهایی که دلیل‌های مناسبی برای انتخاب شدن دارند به همه‌پرسی گذاشته بشوند، (و آن هم در یک محدوده زمانی خاص) به این ترتیب بهترین و پربارترین روز به عنوان روز ملی انتخاب میشود و از طرف دیگر تک‌تک افراد این جامعه هم خودش را در انتخاب این روز شریک می‌دانند.
این راهکار، کمی مفصل‌تر و با جزئیات بیشتر همان سال در وبلاگ «پسر» مطرح شد، اما دوستان به جای حداقل جواب رد دادن به طرح، به راحتی حذفش کردند، متاسفانه این عده‌ی اندک خواسته یا ناخواسته پا در بد بیراهه‌ای گذاشتند و از آن بدتر دوستانی هستند که چشم و گوش بسته پیروی می‌کنند از این حرکت، پیروی کورکورانه‌ای که من امسال یکی از ابعاد خطرناکش را برای تمام جامعه اقلیت در فیس‌بوک دیدم، یک عده جمع شدند، پلاکارت درست کردند، بیانیه دادند در فلان روز و فلان جا همه جمع شویم و این روز را گرامی بداریم. دوست عزیز من، وقتی تو با یک پروکسی 2000 تومنی به راحتی به فیس‌بوک دسترسی پیدا می‌کنی ماموران امنیتی هم بدون هیچ محدودیتی می‌توانند وارد این فضا شوند. همانجور که من می‌توانم این قرار و مدار را ببینم آن‌ها هم می‌توانند. کدام یکی از ما طاقت سیلی خوردن و شکنجه شدن را داریم، از بقیه مثال نمی‌زنم که کدورتی پیش نیاید، خود من طاقت این موضوع را ندارم، شاید بشود مشت و لگد‌ها را به گونه‌ای تحمل کرد، اما آبرو چیزی نیست که بخواهم به همین راحتی با آن بازی کنم، چرا برخی دوستان فقط و فقط به خاطر غرور کاذب و بی‌جا و قبول نکردن اشتباه، حاضرند با زندگی و آینده‌ی خیلی از دوستان‌شان بازی کنند؟
نمی‌دانم آخر این قرار ملاقات به کجا کشید اما هر چه که بود لطمه‌ی بزرگی به امنیت دگرباشان وارد کرد، چرا کمی تامل نمی‌کنیم؟ چرا کمی نمی‌اندیشیم؟ انتخاب روز ملی حرکت بسیار ارزشمندی است، اینکه ما می‌توانیم با انتخاب یک روز خاص و عاقلانه خودمان را به دیگران معرفی کنیم یک کار فرهنگی است، اینکه می‌توانیم به نسل بعدی خود کمک کنیم که به احساسش افتخار کند و راحت‌تر تصمیم بگیرد بسیار باارزش است اما اینکه از حول هلیم بیافتیم توی دیگ، واقعن تاسف‌بار است.
بیایید به جای اختلاف و دودستگی به یک حرکت واحد دست بزنیم، جامعه‌ی ما انقدر بزرگ نیست که بخواهد به چنددستگی هم کشیده شود، اگر قرار است روز ملی‌ای انتخاب شود با نظر اکثریت باشد و اگر قرار است بزرگ‌داشتی هم برگزار شود عاقلانه و با تدبیر باشد. 

حسین غریبه


۱۳۹۲ بهمن ۱۸, جمعه

روز اقلیت‌های جنسی ایران و حرف‌های من!

پرونده ویژه: جمعه سیاه (شماره ششم، تیر و مرداد 92)


مرداد 1389 بود که خبر روز «ملی» اقلیت‌های ایرانی روی وبسایت خبرگزاری‌های داخلی اومد. راستیتش موضوع واسه من زیاد جالب نبود و توجهی بهش نکردم. اون موقع هنوز کاملن با گرایشم کنار نیومده بودم و سعی میکردم به موضوع‌های مربوط به کوییرها بی‌توجه باشم ولی با این حال دیدن این خبر تلنگری به منِ همجنسگرا زد که شاید دارم گام‌هامو اشتباه بر‌می‌دارم. وقتی جایی توی همین کشور یه عده تلاش میکنن صداشون رو به جامعه برسونن، چرا من هنوز با خودم کلنجار میرم. چرا حداقل پویایی و جنب و جوش کوییرهای داخل مرز رو رصد نکنم. 
سال‌های بعد با دیدن دعواهایی که روی تعیین روز»ملی» میشد، حس کردم موضوع حالت خاله‌زنکی به خودش گرفته. توی این سال‌ها من خودم رو پذیرفته بودم. احساس گناه و شرمساری جای خودشون رو به احترام به کرامت انسانیم داده بود. روز مهم زندگیم هم هفدهم ماه می بود، روز جهانی مبارزه با هموفوبیا. دلیلی واسه داشتن روزی نمی دیدم که اینجا اونجا پیشوند «ملی» رو با خودش یدک میکشید. «ملی»؟ یعنی چی؟ یه چیز شبیه خودروی ملی یا کفش ملی! شایدم مثه ملی شدن صنعت نفت!
حرف و حدیث‌هایی که سر تعیین روز اقلیت‌ها شده بود، من رو نسبت به این روز دور میکرد. اینکه یه سری میگفتن اولین روز مرداد و یه سری دیگه اولین جمعه مرداد و الخ. واقعن چه فرقی میکرد. حداقل چه فرقی به حال من همجنسگرا داشت که روزمون جمعه باشه یا شنبه. مهر باشه یا مرداد و... چه فرقی به حال همجنسگرایی که تو روستا و شهرستان و شهر‌های بزرگ زندگی میکرد داشت. مگه نمیگفتن این روز، روز اقلیت‌های ایرانیه. فکر میکردم بهتر نیست جای بحث‌های فرسایشی بی‌فایده و الکی یه کاری انجام بشه که حداقل ماها هم احساس کنیم این روز بیشتر از اینکه حاصل یه دورهمیِ کوچیک کوییرهای پایتخت‌نشین باشه، کمینه‌اش قصد و هدف داره که توی این روز کوییرهای ایران رو به یه فعالیت مشخص دعوت کنه.
حقیقت رژه‌ی پراید کوییرها تو کشورهای آزاد (حداقل کشورهایی که مینیمم امنیت جانی واسه هموها وجود داره) از دید من جدا از جشن و شادی کردن و احساس غرور داشتن، کنار هم قرار گرفتن تن‌های کوییر هست. اینکه این بدن‌ها یک جا جمع بشن، مسیر مشخصی رو طی کنند و احساس همدلانه و حمایتگر نسبت به هم داشته باشند. رژه پراید برای نشون دادن یکپارچگی آدم‌هایی هست که سد انکار و تبعیض رو شکستند (و مدام می شکنند) و با نمایش بدن‌هاشون در مراسمی منظم، حضور و متحد بودن خودشون رو ابتدا به خود و بعد به جامعه نشون میدن. 
ولی آیا روز اقلیت‌های جنسی ایران پتانسیل اجرای یک حضور فیزیکیِ خیابانی رو برای کوییرهای ایرانی داره؟ توانایی دعوت کوییرهای ایرانی به انجام یک فعالیت مشخص و هدفمند خاص رو چی؟ بعد نشستم و کلاه خودم رو قاضی کردم. کدوم آدم عاقلی در فضای کنونی کشور و جامعه‌مون میتونه به سوال اولم پاسخِ آری بده. مسلم هست که تصور یک گی پراید در خیابون‌های کشورمون رویای خیلی دوریه. ولی واسه سوال دومم پاسخ داشتم. البته که میشه در همین فضا هم کوییرها رو به انجام فعالیت‌های سودمند و بی‌خطر دعوت کرد و اینطوری روحیه فعالیت جمعی بین اقلیت‌های جنسی ایجاد بشه و این روز بیشتر معنای «ایرانی» بودن بگیره. 
روز اقلیت‌های جنسی ایران جنب و جوش می‌خواهد
از دعوت واسه انجام فعالیت‌های فرهنگی تا دعوت برای ایجاد ارتباط با قشرهای مختلف جامعه که خیلی از مسائلمون به اونها گره خورده. از ایمیل زدن به مجلات و روزنامه‌ها تا حتی ایجاد دیالوگ با استریت‌های عادی‌ای که در محیط مجازی فعال هستن میتونه مثال‌های خوبی واسه اجرای یک فعالیت گروهی باشه، کنشی که توش هر فرد اقلیتی چه در تهران و مشهد و شیراز و چه در بناب و بندرانزلی والیگودرز میتونه به راحتی درش شرکت کنه و خودش رو در کنار بدن‌های مجازی شده‌ی هم احساس‌هاش در سراسر کشور (و دنیا) احساس کنه. حس انجام دادن یک فعالیت گروهی که اتفاقن هدف خاص و سودمندی رو هم برای جامعه اقلیت ما دنبال میکنه، میتونه بهترین دستاورد روز اقلیت‌های ایرانی در شرایط فعلی کشورمون باشه.
وقتی که داشتم این متن رو برای نشریه اقلیت مینوشتم تصمیم گرفتم در یک فضای آروم و رودررو، چند تا سوال درباره روز اقلیت‌های جنسیِ ایرانی از دوست‌های کوییرم بپرسم تا شاید اینطوری تا حدودی نیاز و خواسته‌های هم احساس‌های دیگه (حداقل برای من) روشن‌تر بشه. 
دوست اول خودش رو یک پسر کوییر معرفی میکنه که یه دهه هفتادیه. در یه روز آفتابی مرداد به دیدنم میاد. روی نیمکت یک پارک میشینیم و من چند تا سوال خودم رو ازش میپرسم:

وقتی که داشتم این متن رو برای نشریه اقلیت مینوشتم تصمیم گرفتم در یک فضای آروم و رودررو، چند تا سوال درباره روز اقلیت‌های جنسیِ ایرانی از دوست‌های کوییرم بپرسم تا شاید اینطوری تا حدودی نیاز و خواسته‌های هم احساس‌های دیگه (حداقل برای من) روشن‌تر بشه. 
دوست اول خودش رو یک پسر کوییر معرفی میکنه که یه دهه هفتادیه. در یه روز آفتابی مرداد به دیدنم میاد. روی نیمکت یک پارک میشینیم و من چند تا سوال خودم رو ازش میپرسم: 

نظرت د‌رباره‌ی روز اقلیت‌های ایرانی چی هست؟
نظر خاصی ندارم. خوبه لازمه که باشه.

امسال روز اقلیت‌های ایرانی چه کاری انجام د‌اد‌ی؟
کار خاصی انجام ندادم. با یکی از دوستای لزبینم رفتیم بیرون و گشتیم. دیگرانی هم قرار بودش که بیان ولی نشدش. 

فکر میکنی بهتره چه فعالیتی د‌ر این روز انجام بشه؟
چاپ بروشور و پخش کردنش بین مردم عادی درباره اینکه همجنسگرایی چیه و روشنگری کردن.

خب روز هفد‌هم ماه می (روز جهانی مبارزه با هموفوبیا) هم همین کار انجام میشه. مگه نه؟
خب آره. ولی هرچی آگاهی بدیم به مردم باز هم کمه.

علاقه‌ای د‌اری د‌ر این روز، تو فعالیت‌های گروهی که خطر چند‌انی ند‌اره مشارکت کنی؟ (مثل ایمیل زد‌ن به روانپزشکان، مراجع تقلید، مجلات، روزنامه‌ها و...)
اگه سازماندهی شده باشه و افراد کاربلدی در راس کار واسه برنامه‌ریزی و سازماندهی این موضوع باشن، چرا که نه.

برای دو گفتگوی دیگه به دیدن دو دوستِ دخترم رفتم و سوال‌های مشابهی رو ازشون پرسیدم. دوست اول خودش رو دختری کوییر معرفی کرد که یه دهه شصتی هست.

میخوام نظرت رو د‌رباره روز اقلیت‌های ایرانی بد‌ونم؟
به نظرم بهتره با روز اقلیت‌های جهانی (روز جهانی مبارزه با هموفوبیا) یکی بشه. چه ربطی داره ایرانی‌ها خودشون رو تافته جدا بافته بدونن.

امسال توی این روز چه کاری کرد‌ی؟
کار خاصی نکردم.

به نظرت بهتره چه فعالیتی د‌ر این روز انجام بشه؟
پخش کردن تراکت و در گروه‌ها (گروه و پیج‌های فیسبوک) و وبلاگ‌های بچه‌های استریت رفتن و آگاهی دادن بهشون. یا از استریت‌های بافهم که دید خوبی نسبت به این موضوع دارن بخوایم که درباره این موضوعات در بلاگ هاشون مطلب بذارن.

علاقه‌ای هم د‌اری که د‌راین روز، د‌ر فعالیت‌های گروهی که خطر زیاد‌ی ند‌اره مشارکت کنی؟ (مثل ایمیل زد‌ن به روانپزشکان، مراجع تقلید، مجلات، روزنامه‌ها و...)
من خودم بصورت فردی، حتی برای یک آدم روحانی ایمیل زدم. با استریت‌های زیادی هم در این باره گفتگو کردم و حاضرم در این روز هم این کار رو انجام بدم. 

حرف آخری هم د‌اری ؟
فقط درک نمیکنم چرا روی تعیین روز،انقدر دعوا هست. ما همه اقلیت هستیم. با این کارهامون خودمون رو اقلیت در اقلیت نکنیم. همه سوار یک کشتی هستیم. مسافرهای یک کشتی هستیم. نباید با دست خودمون شروع به سوراخ کردنش کنیم.

دوست بعدی خودش رو دختری دهه شصتی و بایسکشوال معرفی میکنه. از او هم همین سوالات مشابه رو پرسیدم که به پاسخ‌هاش نگاه میکنیم. 

نظرت رو د‌رباره روز اقلیت‌های ایرانی میگی؟
اگه بتونه به مردم کمک بکنه که بیشتر با ماها آشنا بشن و ما رو درک بکنن، خوبه.

چه کاری انجام د‌اد‌ی امسال واسه روز اقلیت‌ها؟
تا حالا کاری انجام ندادم چون تازه یک ساله که گرایش خودم رو کشف کردم.

علاقه د‌اری که کاری انجام بد‌ی؟
چرا که نه. حرف زدن راحته ولی عمل کردن مهم هست. تا جایی که بتونم عمل میکنم.

به نظرت بهتره چه فعالیت‌هایی د‌ر این روز انجام بشه؟
اینکه به همه بگیم این موضوع بیماری نیست و از موقعی که به دنیا اومدی باهات هست و قابل تغییر نیستش و اینکه کلا یک چیز خدادادی هست.

علاقه د‌اری که د‌ر این روز، د‌ر فعالیت‌های گروهی که خطر زیاد‌ی ند‌اره مشارکت کنی؟ (مثل ایمیل زدن به روانپزشکان، مراجع تقلید، مجلات، روزنامه‌ها و...)
آره دوست دارم. علاقه دارم. 

و حرف من
روز اقلیت‌های جنسی ایران خوب است. خوب است که این روز باشد. که یادمان بیاید که هستیم. که یادشان بیاید ما هم هم‌وطنان‌شان هستیم. دوست، برادر و خواهران‌شان هستیم. ولی آیا سعی شده در این روز فعالیت گروهی‌ای انجام بشه که همه‌ی کوییر‌های ایرانی چه اونکه توی تهران و شیراز واصفهانه و چه اونکه توی بیجار و دهلران و خلخال پشت کامپیوترش نشسته بتونه در یک فرآیند هدفمند شده‌ی گروهی، مشارکت بکنه؟ که هر سال از این روز رو جای رفتن به یک گوشه و پشت به دوربین پرچم رنگین‌کمانی بلند کردن، بیایم بصورت هدفمند همه رو دعوت به یه فعالیت گروهی کنیم.
که لااقل بتونه اینطوری وجه ملی‌تری بگیره که بتونه با شناسایی و پرداختن به مشکلات خاص دگرباش‌هایی که به جبر به دور از کلان‌شهرها افتادن، دغدغه‌هاشون رو از حاشیه به متن بیاره. که یک بار بر فرض مثال گفته بشه روز ملی سال 92 با شعار نامه‌نویسی به روانشناسان و روانپزشکان ایرانی است تا از این طریق همه‌ی کوییرها رو در سراسر ایران با خودش درگیر و همراه کنه و هم تلاشی برای باز کردن باب گفتگو با اعضای دیگر جامعه‌ی ایرانی بشه.
نامه نوشتن به مراجع تقلید از زبان هر فرد و با شیوه‌ی بیان خاص خودش و اینکه دل‌مشغولی و خواسته‌های خودش رو بیان بکنه، در بازه‌ای مشخص در هر سال، میتونه سبب اهمیت دادن به این روز بشه وگرنه صرف گرفتن چند عکس اونم با احتیاط‌های لازمه (که کاملن منطقی هست) دردی رو از جامعه‌ی ما دوا نمیکنه.
بیایم روز اقلیت‌های جنسی ایران رو واقعن ایرانیش کنیم. همه‌ی گی‌ها رو توش درگیر کنیم. جامعه‌ی ما نیاز به شناخت ما داره. تصویر یک همجنسگرا با پرچمی کشیده بر چهره‌اش نه کمکی به شناخت جامعه از ما میکنه (که سبب کاستن مشکلات ما بشه) و نه حتی دردی از دردهای همجنسگراهای این سرزمین دوا میکنه. فقط مثل مُسکنی میمونه که ثانیه‌ای ما رو در رویای یک پراید بزرگ فرو میبره. همین
محمد

۱۳۹۲ بهمن ۱۷, پنجشنبه

حکایتی از روزهای رفته

پرونده ویژه: جمعه سیاه (شماره ششم، تیر و مرداد 92)

بیانگاه تحليلي به رويارويي جامعه‌ي اقليت‌هاي جنسي با روز ملي اقليت‌هاي جنسي ايران
منتشر شد‌ه د‌ر وبلاگ گروه رامیار


سال گذشته در چنین روزهایی، خبرهای خوشی از گوشه و کنار دنیای مجازی به گوش رسید که سر منشا آنها، جایی در دنیای واقعی، در ایران بود. با رسیدن این خبرها، سوال‌های بیشماری نیز در ذهنمان شکل می‌گرفت که دسترسی به پاسخ‌های آن، ناممکن به نظر می‌رسید.
حال که در آستانه‌ی سالگرد این روز قرار گرفتیم، بحث‌ها با جدیت بیشتری ازسر گرفته شده است و این بحث‌ها همه جامعه اقلیت‌های جنسی را به جایی رسانده که اکنون مستاصل در جای خود میخکوب شده است.
به عنوان گروهی که این بحث‌ها را از سال گذشته تا به امروز پیگیری کرده است، جمع‌بندی و نقد کوتاهی از این مسایل کرده‌ایم شاید که راهگشای آینده باشد.
از این‌رو به نقد گروه‌هایی که در این سال به‌صورت عمده فعالیت داشته‌اند، پرداخته‌ایم:

گروه رنگین‌کمانی‌ها
سال گذشته این گروه متولی اصلی پیشنهاد روز اقلیت‌های جنسی ایران شد و در وبلاگی که با همین نام تاسيس كرده بود، این روز را اعلام کرد و تصاویری را منتشر نمود كه از جشن خود در این روز به ثبت رسانده بود.
گرچه این گروه با توجه به فضای خفقان بعد از انتخابات 88، بزرگترین قدم در راستای احقاق حقوق اقلیت‌های جنسی را برداشت و در آن حال و هوا، حق زندگی و شادبودن ما را فریاد زد اما با مشارکت حداقلی که داشت نقد‌های بسیار زیادی را متوجه خود ساخت. در اعلام این روز، کمترین تعداد افراد ممکن را دعوت كرده بود و خبررسانی را تا بعد از این روز، به تعویق انداخت. اطلاع‌رسانی آنان در این زمینه بسیار ناکافی بود به‌همین‌جهت تعداد افرادی که علاقمند بودند اما از چنین اقدامی آگاهی پیدا نکردند بسیار زیاد بود.
یکی از بزرگترین نقدهایی پس از برگزاری روز، به این گروه می‌توان وارد کرد خنثی‌بودن آنان در برابر سوال‌های دیگران بود. «وبلاگ رنگین‌کمانی‌ها» که هویت مستقل این گروه شمرده می‌شود، در برابر سوال‌های دیگران سکوت اختیار کرد و به‌جز سه مطلب که در آنها اشاره‌ای به نقدها نشده بود، فعالیت جدی دیگری از خود نشان نداد. عملن پس از برگزاری این روز از دور فعالیت‌ها کنار رفت و مسئولیت‌های بعدی خود را اجرا نکرد و برنامه‌ای برای آینده (به‌عنوان مثال برای امسال) نداشت.
گرچه طرفداران این طرح بسیاری از این کسری‌ها را جبران نمودند، نقدها را پاسخ گفتند و برنامه‌های زیادی را ارائه دادند، اما خود این گروه هیچ فعالیت جدی در این زمینه نکرد.
با وجود نقدهای جدی و مهمی که به این گروه وارد می‌شود، هیچ‌گاه نباید از یاد برد که بزرگترین حرکت در دنیای واقعی را و آن هم در ایران، این گروه انجام داد و خواسته‌ای را مطرح کرد که گرچه خیلی‌ها به آن آگاه بودند، اما از اجرای آن بیم داشتند. این گروه در کمال بی‌ادعایی این حرکت را پایه‌ریزی کرد چراکه نه جایی نام اعضای خود را فاش کرد تا با استفاده از آن، منافع شخصی خود را پی گیرد و نه ادعای رهبری داشت. نوع حرکت این گروه به‌گونه‌ا‌ی بود که نتوانست دستاویز هیچ گروه، شخص یا دیدگاه سیاسی باشد. چراکه به‌وضوح می‌توان دید که نوع سخن‌گفتن مخالفان حکومتی با این طرح چگونه بود و همچنین کسانی که از چنین حرکت‌هایی می‌توانستند در خارج از ایران سود ببرند، سال گذشته مجبور به تبعیت از این روند شدند.
انتخاب روز بی‌نام و بی‌مناسبت از دیگر نکات قوت این گروه بود و نشان داد که هدف این گروه جذب حداکثری است. روزی بدون نام و مناسبت، پتانسیل این را داشت که بتواند هر شخص و گروهی را به خود جذب کند تا آینده را با هم بسازند و جدای از دیدگاه‌های سیاسی و ایدئولوژیک خود، در کنار هم حق زندگی را فریاد بزنند.

صفحه‌های فیس‌بوکی سالگرد
صفحه‌های فیس‌بوکی که برای بزرگداشت سالگرد این روز از چهار ماه قبل ایجاد شدند، به ایجاد فضای گفتمان و آموزش دموکراسی کمک بسیار زیادی کردند. این صفحه‌ها باعث شدند تا افراد بسیار زیادی از این روز آگاهی پیدا کنند و همچنین وارد بحث‌های حقوقی و انسانی خود شوند.
این صفحه‌ها که محل مناسبی بودند برای ابراز نظر و بحث‌های جدی، کمک به‌سزایی در آشکارشدن مشکلات و ایرادات حرکت‌های گذشته از جمله حرکت‌های سال گذشته شدند و توانستند کمک بزرگی به آموزش بحث‌کردن و یادگیری دموکراسی کنند.
اما مدیران این صفحه‌ها از سیاست‌های پیوسته و روشنی پیروی نکردند. نخست این‌که این صفحه‌ها برای بزرگداشت این روز افتتاح شدند اما پس از چندی با تغییر رویه گرفتار بازی‌های پوپولیستی و تمرین دموکراسی به شیوه‌های عوام‌فریبانه شدند. ایجاد رای‌گیری، باطل‌کردن آن و ایجاد رای‌گیری مجدد و بزرگتر و باز باطل‌کردن آن، هدف صفحه‌ها را از بین برد و به جای رسیدن به بزرگداشت و پیگری برنامه‌های این روز، این پایگاه‌ها، تبدیل به محل جدل و دعوا شدند و این طرح را تبدیل به یک برنامه کودکانه کردند.
مدیران این صفحه‌ها به جای مشورت با فعالین اجتماعی که در این زمینه‌ها تجربه بیشتری دارند، به مشورت با فرد فرد کسانی که در آن صفحه‌ها عضو بودند، بسنده کردند که همین باعث ایجاد تفرقه و کج‌شدن از مسیر اصلی شد. این صفحه‌ها به جای ایجاد فضا برای یادگیری دموکراسی به جایی برای تربیت و پرورش فردی تبدیل گشتند.

مخالفان
مخالفان به دو دسته عمده تقسیم می‌شوند:
دسته نخست که اعتراض و نقد خود را به حرکت‌های گروه رنگین‌کمانی با بیانیه و نامه‌های سرگشاده دادند. 
از مثبت‌ترین حرکت‌هایی که در این مدت کوتاه چهار ماهه روی داد، انتشار بیانیه‌هایی بود که به نقد برنامه سال گذشته می‌پرداختند. این نوع حرکت مخالفان که همانند دیگران خنثی نبودند و خود را موظف به مشارکت اجتماعی می‌دانستند و از مجاری بالغانه اعتراض خود را به گوش دیگران می‌رسانند، یکی از بزرگترین تمرین‌های دموکراسی در این جریان بود. این گروه، فرهنگ ارتباطی را به سمت ادبیات مکتوب بردند و با نقدی صریح، ایرادات برنامه‌های گذشته را آشکار کردند. دیگران را مجبور به مشارکت در این طرح کردند و با پیگیری‌های پیاپی برای دریافت پاسخ، مشارکت اجتماعی بالایی را ایجاد کردند.
در میان این نکات مثبت اما نقدهایی به این مخالفان وارد بود. بسیاری از نکاتی که در نقدها و بیانیه‌های آنان آشکار بود، ایراداتی نهفته بود که به خود آنان نیز وارد بود (از جمله استفاده از نام مستعار). بسیاری از نقدها جایگاه نداشتند و به عبارتی، ذکر آنها صرفن به دلیل پررنگ‌کردن مخالفت بود (از جلمه استناد به پدرسالاری گروه رنگین‌کمانی یا اشاره به اقلیت‌های جنسی ایرانی در نیمکره جنوبی زمین). دیگر عاملی که نقد آنها را کمرنگ نمود و آن را بی‌اثرتر کرد، عدم اشاره آنان به نکات مثبت طرح بود. به عبارتی این گروه از یاد برده بودند که این حرکت بزرگترین حرکت انجام‌شده تا آن زمان بوده است. نقدها به سمتی پیش رفت که از نقد مثبت به نقدهای بازدارنده تبدیل شدند و به جای تقویت حرکت گذشته و پیشبرد آن به سمت بهترشدن و یا تغییر، آن را خنثی کرده و از حرکت بازداشتند. در این میان جای پیشنهادهای جایگزین در بیانیه‌ها نیز خالی بود. برخی ایرادها و اشکالات طرح رنگین‌کمانی‌ها را می‌توان در میان نقدهای این گروه دید اما راهکاری برای رفع این ایرادات و ایجاد طرح جایگزین با ایرادات کمتر در میان نقدهای آنان به چشم نمی‌خورد.
دسته دوم که اعتراض خود را با تخریت شخصیت دیگران و پرده‌برداری از چهره افراد انجام دادند.
در میان هیاهوهای به‌پاشده، عده‌ای نیز دست به تخریب افراد زدند. با کنکاش در زندگی‌های شخصی و خصوصی افراد، سعی در پیشبرد اعتراض خود نمودند و با انتشار بی‌مبالات این داده‌ها، نام خود را مطرح کردند.
در جامعه‌ای ‌که شرایط فرهنگی، اجتماعی و سیاسی ناسالم وجود دارد، این ناهنجاری‌ها جزوی از عادات ما می‌شوند، در حدی که حتی متوجه آنها نمی‌شویم. از این دست می‌توان به مصادیق تجاوز جنسی یا خشونت اشاره داشت. (تجاوز صرف دخول آلت مردانه در آلت زنانه بدون توافق زن نیست. هر نوع حرکتی فارغ از جنسیت که در راستای تخریب جنسی فردی انجام گیرد، تجاوز جنسی است از جمله متلک‌پرانی).
احترام به حقوق دیگران نیز در این میان از قربانیان اصلی فرهنگ و اجتماع ماست که هر کدام از ما به سهم خود در آن شریک هستیم. اما همه افراد به این حقوق فردی آگاهی ندارند. افرادی که دست به انتشار اطلاعات شخصی از دیگران زدند (black mailing) پیش از همه حریم شخصی این افراد را شکستند و اطلاعاتی را که آنان مایل به انتشار آن نبودند، در اختیار همگان قرار دادند. از آنجا که «وجود» ما (اقلیتهای جنسی ایران) یک «گناه» و یک «جرم آشکار» محسوب می‌شود، انتشار این اطلاعات علاوه‌بر شکستن حریم خصوصی، هزینه‌های گزاف امنیتی به افراد تحمیل می‌کند. این افراد که حمله‌های شخصی را دستمایه پیشبرد اهداف خود قرار دادند و یکی از بارزترین اصول دموکراسی را نادیده گرفتند و یک امر گروهی را به یک جنگ شخصی تبدیل کردند.
حال سوال اینجاست که چرا دیگران نسبت به این آشکارسازی‌ها جبهه‌گیری نکردند؟ نه‌تنها موافقان بلکه همه جامعه اقلیت‌های جنسی و حتا همه افراد جامعه، موظف بودند تا جلوی این پرده‌اندازی‌ها و حرکتهای خطیر را بگیرند.

ساکنین خارج
نقد اصلی‌ای که به ساکنین خارج از ایران وارد است، منفعلانه برخوردکردن این گروه است. این گروه که صاحبان اندیشه، رسانه و نفوذ بودند، عملن در این حرکت جبهه‌گیری نکردند و از کنار آن گذشتند.
در این میان، دو فرد بانفوذ که متولیان دو سازمان مربوط به اقلیت‌های جنسی ایران بودند، دست به اقداماتی زدند. در این میان خانم قهرمان به جای جهت‌گیری‌های حقوقی و استفاده از نفوذ سازمانی، به صورت شخصی وارد عمل شدند و آقای پارسی نیز با استفاده نابه‌جا از شخصیت و نفوذ حقوقی خود، سعی در مطرح‌کردن خود و سازمان خود به جای پشتیبانی از طرح نمود. این درحالی است که مشخصن این دو فرد و به طور گسترده دوستان دیگر فعال می‌توانستند در جهت گیری و تداوم این روز کمک مهم و موثری باشند.

د‌یگران
منفعلین و کسانی که کمابیش در جریان بودند، دسته‌های نهایی را شامل می‌شوند.
منفعلین خود به دو دسته تقسیم می‌شوند: کسانی که خواه ناخواه در میان جریان هستند و به سبب جایگاه حقیقی یا حقوقی خود، از بودن این طرح سود می‌برند. این دسته نیاز به جبهه‌گیری و شرکت در جریانات این بحث را ضروری ندید و در خود مسئولیتی هم برای این شرکت احساس نکرد. در نهایت این حرکت را به حال خود رها نمود و منفعلانه برخورد کرد. دسته دوم بدنه جامعه هستند که در جریان امور قرار نمی‌گیرند و یا علاقه‌ای به این جریانات ندارند. این دسته همیشه خود را کنار می‌کشد و در هر حرکت و تلاشی موضعی منفعلانه اتخاذ می‌کند.
اما آنانی که کمابیش در جریان امور قرار گرفتند دسته‌هایی هستند که یا به بدنه اصلی متصل می‌شوند و پیرو حرکت اصلی خواهند بود و یا با شور بسیار زیاد جلوتر از بدنه اصلی حرکت خواهند نمود.
مشکل اساسی این دسته در این جریان، آن بود که چون این حرکت هنوز منسجم نشده بود، بدنه اصلی نداشت، حرکت‌ها خودسرانه شده بودند و چنددستگی ایجاد شده بود، این افراد به عمق ماجرا پی نمی‌بردند و در راستای اهداف اصلی این طرح حرکت نمی‌کردند. این گروه به جای پیوستن به طرح، مشغول جهت دهی به طرح شدند و این نوع حرکت بالقوه اشتباه است و نتیجه مطلوب نمی‌دهد.
گروه دیگر که با شور و هیجان کاذب به طرح پیوستند نیز به نوبه خود، ضربه‌های مهلکی وارد نمودند. این گروه با ایجاد شبهه، خطر، پیشنهاد طرح‌های نامناسب با موقعیت، تحریک‌های نابه‌جا این بیم را ایجاد کردند که مبادا بدنه نحیف این ایده از هم بپاشد.
با تمام این اوصاف، ما معتقدیم که هرچند به دلایل بسیار که تعدادی از این دلایل به علت خاص‌بودن موقعیت و شرایط اقلیت‌های جنسی است، این روز با افول و سکون مواجه شد ولی این طرح همان چیزی بود که ما در اجتماع خود به آن نیاز داشتیم و اگر این جمع در حال حاضر دست به تحلیل روند یک «حرکت» می‌زند، معنی آن این است که این «حرکت» به گوشه‌ای از اهداف خود رسیده است و هنوز هم قلبی تپنده دارد.
به امید روزی که با نقد صحیح خود بتوانیم حرکت‌های آینده را در جهت درست‌تری پیش ببریم.

امرد‌اد‌ماه 1390
گروه رامیار


۱۳۹۲ بهمن ۱۶, چهارشنبه

بیانیه جمعی از د‌گرباشان د‌ر نقد تعیین روز ملی منتشر شد‌ه د‌ر وبلاگ «د‌گرباش ایرانی»

پرونده ویژه: جمعه سیاه (شماره ششم، تیر و مرداد 92)


تاریخچه فعالیت‌های جامعه دگرباش ایرانی شاید به بیش از سی یا چهل سال پیش برمی‌گردد. تاریخی پر از فراز و نشیب و پر از نام‌هایی که همچنان فعال هستند و یا کمتر فعالیت میکنند. تاریخی که با هومان و ماها گره خورده و با حرکت‌های دیگر راه خود را ادامه داده است. این دوران طی شد تا اینکه چند روز مانده به مرداد 1389، جامعه‌ی دگرباش با شوک بزرگی روبرو شد: «ما، جمعی از همجنس‌گرایان، دوجنس‌گرایان و دگرجنس‌گونگان ِ ایران، روز ِ‌ اول امرداد ماه را، انتخاب كردیم و اسمش را گذاشتیم: روز ِ ملی همجنس‌گرایان، دوجنس‌گرایان و دگرجنس‌گونگان ِ‌ایرانی.» این جمله بخشی از بیانیه‌ی گروهی بود که پایان آن را با نام «رنگین‌کمانی» امضا کرده بودند و تحت یک وبلاگ با عنوان رنگین‌کمانی آن را انتشار دادند. پس از آن بود که گروهی به معرفی و تبلیغ این روز برخاستند. تحت این تبلیغات عده‌ای از انتخاب اولین جمعه‌ی مرداد ماه به عنوان روز ملی دگرباشان تبعیت کردند. عده‌ای اما نقدهای خود را نسبت به این روز اعلام کردند که با واکنش تند و بی‌تفاوتی مبلغان آن روبه‌رو شد. اما کم‌ترین نتیجه‌ای که این نقدها داشتند این بود که بلاخره روز ملی پس از مدتی که از انتخاب شدنش می‌گذشت در شبکه‌ی اجتماعی فیس‌بوک به نظرسنجی گذاشته شد.
هر رفتار مدنی و تلاش برای ایجاد فضای بهتر اجتماعی حق دموکراتیک هر انسانی است و خط قرمز آن احترام به حقوق دیگران است. یعنی اگر شخص یا اشخاصی تصمیمی بگیرند که در آن حقوق دیگران نادیده گرفته می‌شود، هرچند که آن حرکت نتایج مثبتی هم داشته باشد، ولی دموکراتیک نیست. گاهی اوقات فضای عمل برای تحقق کامل دموکراسی ممکن نیست اما می‌توان برای تصمیم دموکراتیک، بیشتر تلاش کرد. اما آیا تصمیماتی که تاکنون درباره‌ی جامعه دگرباش گرفته شده، بر اساس تلاش برای جمع‌آوری نظرات ِ حداکثری بوده؟ آیا برای تعیین روز ملی تلاش شد که انتخابش دموکراتیک‌تر باشد؟ آیا نیاز نبود که روز ملی برای یک جامعه توسط اکثریت ِ توانای آن جامعه انتخاب شود؟
«رنگین‌کمانی» اظهار کرد: «ای كاش می‌توانستیم از تك‌تك دگرباشان بپرسیم و با دانستن ِ‌دیدگاه تك‌تك‌شان، یک انتخاب مشترک و با تفاهم داشته باشیم.» اما چگونه بود که پس از اولین جمعه‌ی مرداد، برخی از حامیان این روز توانستند به راحتی برای روز ملی نظرسنجی‌هایی را برگذار کنند، هر چند که آن نظر سنجی‌ها هم محدود بودند؟
با تحلیل نحوه انتخاب و تبلیغات اولین جمعه‌ی مرداد به عنوان روز ملی، به موارد زیر می‌رسیم:

1) خُرد بود‌ن و سطحی بود‌ن هد‌ف انتخابی
جمع «رنگین‌کمانی» در بیانیه‌ی خود، هدف ِ روز ِ انتخابی را «یک روز برای شاد بودن و دور هم بودن» اعلام کردند. در حالی که انتظار می‌رود هر روز ملی‌ای اهداف بلندی را دنبال کند. از جمله مهم ترین این اهداف به شرح ذیل است:
الف) بیان ملیت: جامعه‌ی دگرباش ایران چگونه در اولین جمعه‌ی مرداد ماه نمود پیدا می‌کند؟ آیا شاد بودن در یک روز خاص می‌تواند بازگوکننده‌ی ملیت ِ یک جامعه باشد؟ آیا نمی‌شود که برنامه‌های بهتری برای این روز داشت تا ملیت و ملی‌گرایی در این روز به نمایش گذاشته شود؟ هدف روز ملی باید نمادی از یک ملت باشد. با دقت در این روز نتیجه گرفته می‌شود که ایده‌ی اولیه‌ی تاسیس این روز خالی از بیان ملیت بوده است. هدف ِ اولیه‌ی مطرح شده نیز در مورد روز ملی بیان کننده‌ی ملیت جامعه‌ی دگرباش نبوده است و نگنجاندن این هدف در تاسیس این روز، جامعه‌ی دگرباش را با خلاءِ برنامه روبه‌رو می‌کند. برنامه‌هایی که می‌توانند باعث احیای ملیت جامعه‌ی دگرباش شوند.
ب) پذیرش حد‌اکثری د‌ر جامعه ایرانی: مهم ترین دغدغه هر دگرباش در جامعه ایرانی پذیرفتن خود در جامعه با همان گرایش جنسی است. پذیرفتنی که می‌تواند بسیاری از مشکلات جامعه دگرباش ایران را حل کند، آنها را به زندگی حقیقی و راستین خود برساند و خطرات موجود را کم یا حتی از بین ببرد. برگذاری جشن برای شادی و با هم بودن ِ جماعتی که زیر تیغ و توهین جامعه‌ی دگرباش‌هراس ِ ایرانی است نه تنها جامعه دگرباش را از طرف عموم پذیرفته نمی‌کند، بلکه با ایجاد حساسیت در بین جامعه ایرانی فضا را برای آن‌ها تنگ‌تر می‌کند. 
ج) یاد‌آوری غرور و عزت جامعه: یکی از اهدافی که روز ملی باید داشته باشد یادآوری غرور و کرامت آن جامعه است. سوالی که مطرح می‌شود این است که اولین جمعه‌ی مرداد ماه تا چه حد این خاصیت را دارد؟ آیا شادی کردن می‌تواند بازتاب‌دهنده‌ی غرور و کرامت انسانی دگرباشان ایرانی باشد؟ اولین جمعه‌ی مرداد ماه به عنوان روز ملی خالی از ایده‌ی انعکاس غرور و عزت دگرباشان در جامعه بود.
د) ایجاد وحد‌ت: همان طور که از مفهوم روز ملی برمی‌آید، روز ملی باید چتری باشد که همه‌ی افراد یک جامعه را با هر سلیقه‌ی سیاسی، اجتماعی و هر شیوه‌ی زندگی، در یک روز تحت پوشش خود درآورد. اولین جمعه‌ی مرداد ماه تا چه حد توانست وحدت را بین دگرباشان متذکر شود؟ آیا «جمعی از همجنس‌گرایان، دوجنس‌گرایان و دگرجنس‌گونگان ِ ایران» که هویتی نامشخص دارند، می‌توانند با انتخاب ناگهانی اولین جمعه‌ی مرداد به عنوان روز ملی، این وحدت را بین دگرباشان ایجاد کنند؟ چگونه وحدت شکل بگیرد وقتی نمی‌توان به افراد مجهول‌الهویه اعتماد کرد؟

2) جمعه بود‌ن
چه ضرورتی برای جمعه بودن روز ملی وجود داشت؟ اگر هدفِ خرد ِ شاد بودن را برای روز ملی در نظر بگیریم می‌توانیم جمعه بودن را توجیه کنیم ولی آیا جامعه‌ی دگرباش در روز ملی تنها این هـدف را باید دنبال کند؟ پس جمعه بودن بنا به دلایل ذیل مورد نقد قرار می‌گیرد:
الف) متغیر بود‌ن تاریخ روز انتخابی: جمعه به عنوان یکی از روزهای هفته نمی‌تواند تاریخ ثابتی را در تقویم داشته باشد. نه تنها جمعه که هیچ یک از روزهای دیگر هفته هم این قابلیت را ندارد. روز ملی باید روزی انتخاب شود که تاریخ معینی را به خود اختصاص دهد تا خاصیت تثبیت شدن و تبلیغات فراگیر را داشته باشد.
ب) ناد‌ید‌ه گرفتن د‌گرباشان خارج از کشور: جمعه روز تعطیل ایرانی و اسلامی است. اگر هدف از جمعه بودن ِ روز ملی تعطیل بودن آن باشد، آیا دگرباشان خارج از کشور باید اولین روز تعطیل مرداد ماه (شنبه یا یکشنبه) را به عنوان روز ملی در نظر بگیرند؟ اگر قرار باشد که دگرباشان خارج از کشور جمعه را به عنوان روز ملی برای شادی کردن در نظر بگیرند آیا حقشان را به عنوان عضوی از جامعه‌ی دگرباشان ایرانی تضییع نکرده‌ایم؟ به نظر می‌رسد با انتخاب جمعه به عنوان روز تعطیل هفته در ایران حق شادی کردن برای جامعه‌ی دگرباش خارج از کشور نادیده گرفته شده است.
ج) تشابه با روزهای سیاسی-مذهبی: آخرین جمعه رمضان به عنوان روز حمایت مسلمانان از مردم فلسطین یعنی روز قدس نام‌گذاری شده است. آیا جمعه اول مرداد در بین مسلمانان و سیاست‌مداران تداعی‌کننده روز قدس نیست؟ این تشابه می‌تواند حساسیت‌هایی را به وجود بیاورد که جامعه دگرباش داخل ایران را تحت فشار بیشتری قرار دهد.

3) عد‌م مبنا 
انتظار بر این است که روز ملی بر اساس یک مبنا، انتخاب و پی‌ریزی شود. عدم وجود پشتوانه برای یک روز ملی باعث ناهماهنگی و از بین رفتن وحدت بین جامعه‌ی دگرباشان می‌شود. اینگونه انتخاب کردن‌ها فضایی را ایجاد می‌کند که افراد با اهداف مختلف می‌توانند با انتخاب کردن روزهای ملی متعدد، ارزش و اعتبار ملی بودن این روز را از بین ببرند. منتقدان بارها و بارها به ضرورت مبنا برای روز ملی تاکید و انتقادات و پیشنهاد‌های خود را مطرح کرده اند.
الف) عد‌م توانایی د‌ر تبلیغات موثر: جامعه دگرباش برای معرفی اولین جمعه مرداد با این پرسش از طرف جامعه‌ی ایرانی روبه‌رو می‌شود که: «در اولین جمعه مرداد ماه چه اتفاقی افتاد که به عنوان روز ملی انتخاب شد؟» اگر پاسخ این باشد که گروهی روزی را انتخاب کردند و در آن جشن گرفتند، با چه واکنشی روبه‌رو می‌شویم؟ خلاء مبنایی و عدم پشتوانه، اجازه نشر، معرفی و تبلیغ گسترده را نمی‌دهد. اگر مبنایی برای روز ملی وجود داشته باشد بهتر و محکم‌تر می‌توان آن را تبلیغ کرد.
ب) احترام به گذشتگان: همان طور که گفتیم تاریخچه فعالیت‌های دگرباشان، طولانی است و نام‌ها و رویدادهای بزرگی را به خود دیده که تاریخ‌ساز شده‌اند. اگر قرار باشد که بی‌مبنایی در روز ملی مشهود گردد آن‌گاه این بی‌احترامی به افرادی که عمری را برای جامعه‌ی دگرباش فعالیت کردند نیست؟ می‌شد به جای بی‌مبنایی، به پاس تلاش‌ها و فعالیت‌های گذشتگان و نسل‌های پیشین یکی از رویدادهای تاریخی را به عنوان روز ملی پیشنهاد کرد.
ج) فرصت سازی: جامعه‌ی دگرباش در طول سالیان سال شاهد انواع تحقیر و نادیده گرفته شدن حقوق انسانی خود بوده است. آیا نمی‌توانیم با تبدیل تحقیرها و تهدیدها به فرصت‌های مفید آنها را خنثی کنیم؟ روز ملی می‌توانست روزی باشد که فریاد مظلومیت دگرباشان را در برابر مجازات و تحقیر و توهین به گوش همگان برساند. آیا نمی‌شد روز ملی تریبون مفیدی برای این دادخواهی باشد؟
د) خود مبنایی: یکی از مبناهای روز ملی می‌تواند خود محوری ِ یک گروه باشد. گروهی علایق شخصی ِ خود را محور تصمیم‌گیری قرار می‌دهند و مبنای روز ملی را خواست شخصی خود می‌گذارند و پس از آن می‌خواهند که جامعه از آن پیروی کند و کسانی که با خودمحوری آنها مخالفت کند خرابکار پنداشته می‌شوند. همان طور که از متن بیانیه و نحوه‌ی انتخاب روز از طرف «رنگین‌کمانی» برمی‌آید، آنها حرکت خود را مبنای این روز در نظر گرفته‌اند. اگر بخواهیم خودمان را مبنا قرار بدهیم با این رویکرد خودخواهانه آیا می‌توانیم تمام اکثریت جامعه‌ی دگرباش را زیر یک پرچم جمع کنیم؟
این موارد خود گواه ِ ضعف و اشتباهات آشکار در تصمیم‌گیری ِ شخصی ِ جمعی برای جامعه دگرباش است. اما پس از تعیین این روز ماجرا جالب‌تر می‌شود، وقتی که مبلغان در غیاب موسسان که هویت خود را به هر دلیل پنهان نگه داشته‌اند، در مقابل نقدهای دل‌سوزانه اعضای جامعه دگرباش پاسخ می‌گفتند، البته اگر آن حمله‌های طوفانی و مبناهای نادرست را پاسخ بنامیم. 
عمده پاسخ‌ها به منتقدین، آن بود که با حفظ انتقادات باید از این روز حمایت کنیم. این نوع پاسخ گفتن‌ها ما را به یاد حرف‌های جرج دبلیو اچ بوش درباره حمله به افغانستان می‌اندازد. زمانی که گفت: «هر کس با ما نیست، مخالف ماست و هر کس مخالف ماست، تروریست است.» حالا ما مانده‌ایم و یک روز انتخابی که مبلغان می‌خواهند به جامعه دگرباش تحمیل کنند. اگر منتقد باشیم خرابکار نام می‌گیریم و اگر حامی، شاید همان امتی باشیم که مطلوب امام بصیر خود است.
اکنون پس از گذشت چند ماه از انتخاب روز ملی، مبلغان می‌گویند: « اولین جمعه مرداد ماه یک پیشنهاد بوده و این استدلال را در ادامه می‌آورند که اگر این تصمیم را نمی‌گرفتند شما چه می‌کردید؟» مساله این جاست که هیچ کس به خود اجازه نداد و نمی‌دهد که برای جامعه دگرباش تصمیم خودمحورانه و غیر‌دموکراتیک بگیرد. اما گروهی با هژمونی رسم شده در جامعه دگرباش این جسارت را پیدا می‌کند و روزی را انتخاب و در پوشش دموکراسی آن را پیشنهاد می‌داند و به جامعه دگرباش تحمیل می‌کند.
تعریف هژمونی این گونه است: نفوذ و تسلط یک گروه اجتماعی بر گروهی دیگر، چنان که گروه مسلط (هژمون) درجه‌ای از رضایت گروه تحت سلطه را به دست می‌آورد. هژمونی از یک دیکتاتوری هم خطرناک‌تر است چرا که آنها با سوءاستفاده از اعتماد عمومی تصمیمات شخصی را به جامعه تحمیل می‌کنند و امکان خسارت‌های بزرگی را برای جامعه به وجود می‌آورند. اما باید تاکید کنیم زمان هژمونی در جامعه دگرباش به پایان رسیده است و دیگر یک گروه ِ خاص نمی‌تواند به جای جامعه دگرباش ایرانی تصمیم بگیرد و آن را به اعضای جامعه تحمیل کند. امروز با گسترش فضای مجازی و افزایش کاربران ِ آن و البته به دلیل نزدیک به چهل سال فعالیت پی‌درپی فعالان جامعه دگرباش ایران و انتشار آگاهی، دیگر کسی نمی‌تواند به جای دیگری تصمیم بگیرد.
دیگر کسی نمی‌تواند در مقابل تاریخ روز سخنرانی چهل سال پیش ِ زنده یاد «ساویز شفایی» در دانشگاه شیراز و یا انتشار نخستین نشریه داخلی دگرباشان ایران (ماها) و یا اعدام دو زوج همجنس‌گرا در مشهد (ایاز و یاسر) و انکار همجنس‌گرایان در داخل ایران از طرف مقامات عالی‌رتبه و ده‌ها روز و تاریخ و مناسبت موجه، مبنای روز ملی را خویش و گرمی فصلی که تنها برای دگرباشان ایرانی در نیم کره شمالی زمین است، قرار دهد.
امیدواریم این نامه بتواند از پیشروی گروه و یا گروه‌های هژمون دگرباش ایرانی جلوگیری کند و دموکراسی را تا مرتبه‌ی اعلا در میان اکثریت توانای جامعه دگرباش کشور گسترش دهد.

با درود و احترام به روح پاک ایاز و یاسر، ساویز 
و همه فعالان درگذشته و همه‌ی دلسوزان امروز و فردای ِ 
جامعه‌ی دگرباش ایران 

«جمعی از د‌گرباشان» 
نهم خرد‌اد نود 
سی‌ام مه یازد‌ه