آرشیو شماره‌های مجله

آرشیو شماره‌های مجله
لطفا برای دریافت شماره‌های مجله روی عکس کلیک کنید

۱۳۹۲ دی ۱۶, دوشنبه

نتایج آمارگیری

پرونده ویژه: اقلیت توالتی (شماره پنجم، اردیبهشت و خرداد92)

از میان 95 شماره برداشت شده در بیش از 120 کابین توالت از 7 پارک بزرگ تهران (ملت، ساعی، طالقانی، لاله، دانشجو، پارک شهر و رازی)، به آمارهایی رسیدیم که ما را در گردآوری این پرونده کمک به سزایی کرد که آن‌ها در اختیار علاقه‌مندان قرار می‌دهیم.

میزان پاسخ‌گویی
گراف1 نشان‌دهنده‌ی میزان پاسخگویی توالت‌نویس‌ها به شماره‌هایی است که در توالت‌ها یادداشت کرده اند. حدود 35 درصد از شماره‌ها عملا غیرقابل استفاده بودند که حدس ما به دلیل مصادف بودن آمارگیری با ماه محرم بود. چرا که تعدادی از توالت‌نویس‌ها بعد از گفتن «من توبه کرده‌ام» گوشی را قطع می‌کردند. هرچند تعدادی از شماره‌ها هم مشخص بود که از عمد اشتباه نوشته شده‌ بودند.




میزان پاسخ‌گویی
گراف 2 مربوط می‌شود به استفاده توالت‌نویس‌ها از اینترنت، درصد نامعلوم مربوط می‌شود به شماره‌هایی که خاموش یا اشتباه بودند. بیشتر از 50 درصد این تعداد اصلا از اینترنت برای برقراری ارتباط با همجنس خود استفاده نکرده‌ بودند.





نقش جنسی
گراف دیگری که می‌شد از این داده‌ها استخراج کرد، فراوانی نقش جنسی افراد است. بر خلاف تصور سنتی گروهی که فکر می‌کنند اکثر افرادی که شماره‌های خود را روی دیوار مینویسند، دگرجنسگرایانی هستند که برای ارضای خود در قالب یک همجنسگرای اکتیو (فاعل) فرو می‌روند، ورس‌ها و پسیوهای بسیاری به نیز تمایل به برقراری رابطه داشتند یا حداقل آمار نشان می‌دهد که از اکتیو‌ها کمتر نیستند.
درصد افراد نامعلوم نیز همان طور که در گراف قبلی توضیح داده شده بود مربوط به افرادی است که پاسخ ندادند.



۱۳۹۲ دی ۱۵, یکشنبه

توالت‌نویس شهر تنهاست

پرونده ویژه: اقلیت توالتی (شماره پنجم، اردیبهشت و خرداد92)

وقتی که قرار شد با شایان توالت‌های تهران را برای تکمیل این پرونده بگردیم، فکر نمی‌کردم با دنیایی روبرو بشوم که صدای دکمه‌های کیبورد در آن غریبه است. دکمه‌هایی که خیلی از ما، از طریق‌شان همدیگر را شناختیم یا عقایدمان را بیان می‌کنیم. اینکه اولین باری که یک نفر به تو زنگ زده باشد و بخواهد در مورد شماره‌ات که از خودت روی در توالت نوشته‌ای صحبت کند برای من جدای از قبح ماجرا، یک ترس عمیق امنیتی، به همراه دارد، حال این بی‌پرواییِ توالت‌نویس‌ها به نظرم کمی ترسانک است.
شاید هم تقصیر من نیست، دوستی داشتم که از ترس شناسایی شدن، به عنوان یک گی، هیچ وقت داخل خیابون تیپ نمی‌زد یا کمتر شلوار جین می‌پوشید! بزرگ شدن در یک همچین محیطی طبیعتا به من اجازه نمی‌دهد که شرایط یک توالت‌نویس را درک کنم.
توالت‌نویسی که ممکن است روی یکی از همان صندلی‌های داخل پارک کنار آن توالت نشسته باشد تا «فرد مورد نظر» به او زنگ بزند. خیلی بخواهد امنیتی رفتار کند یک عینک دودی هم زده باشد.
دنیای غیر قابل تصوری است لا اقل برای من، که یک دگرباش یا غیر دگرباش در کارهای اجباری روزمره‌اش یک تفریح این شکلی هم داشته باشد. برای بعضی‌هاشان هم شاید کسی که از طریق این شماره‌ها به‌شان زنگ می‌زند یک عشق و یک نیمه‌گمشده باشد.
اصرار شهرداری به رنگ زدن در توالت‌ها و تلاش وافر توالت‌نویس‌ها وقتی که جوهرِ نوشت‌افزارشان روی در توالت کارگر نمی‌افتد و شروع به کنده‌کاری روی لایه‌های زخیم رنگ می‌کنند -بعضا غیر از شماره، لازم است که اطلاعات دیگری هم حکاکی بشود- یک جنگ را برای من تداعی میکند! جنگی که پیروز ندارد و طرفینش بعد از کش‌مکش‌های طولانی مدام مشغول پیشروی و عقب‌نشینی‌اند.
با وجود اینکه هرکسی، با تلفن همراه خودش، امروز میتواند به دریای ارتباطی اینترنت وصل بشود، ولی هنوز توالت‌های شهر بوی جوهر می‌دهند، انگار که توالت‌نویس‌ها یک کیف ابزار دارند. توالت‌های پارک شهر حتی روی لوله‌های آب و شلنگ آب‌ش هم از شماره پر بود. کاملا می‌شد قدِّ بلند عده‌ای از آنها را حس کرد که در دوردست‌ترین نقطه توالت شماره‌ای از خود به جا می‌گذاشتند. آن درهایی که سبز پررنگ بودند، فقط لاک غلطگیر چاره کارشان بود، لااقل این دور در خیلی از توالت‌ها تکرار می‌شد. اگر یک دستشویی عمومی، ده تا کابین در دل خود داشت، بعضی از شماره‌ها روی هر ده در آن کابین‌ها نوشته شده بود، شاید آن توالت‌نویس‌ هیچ وقت فکر نمی‌کرده که یک نفر ممکن است هر ده توالت را چک کند! و از طرفی نخواسته که حتی یک نفر را هم از دست بدهد.
بعضی از شماره‌ها را فقط زمانی می‌شد دید که به حالت دستشویی کردن روی سنگ توالت نشسته باشی، در کل شاید فرقی بین توالت‌نویس نشسته و ایستاده نباشد، اما میدیدم آنکه نشسته است، استرس کمتری داشته و در کنار شماره‌اش، اطلاعاتی از خودش یا کسی که در پی اوست نوشته، شاید می‌پنداشته صدای برخورد خودکارش روی در و دیوار، در صدای دستشویی کردنش گم می‌شود و کسی نمی‌فهمد در کابین او چه خبر است!
باید هوای تازه استشمام کنم! وقتی که با خودکار و کاغذ از توالت بیرون می‌آمدیم و به سمت صندلی خالی پارک می‌رفتیم، سنگینی بعضی نگاه‌ها را می‌شد حس کرد، چشمهایی که با زبان بی زبانی می‌گفتند «توقف بیجا مانع کسب و کار است!» سوی نگاه پیرمردها را حتی از پشت عینک دودی‌شان نیز می‌توانست دید  وقتی که دست از طواف توالت می‌کشیدند و چند لحظه‌ای به تو خیره می‌شدند، گویا فرشتگانی‌اند که برای حفاظت از آنجا ماموریت دارند!
راستش روند در پارک دانشجو اینگونه نبود، یعنی آنطور که انتظار داشتیم نبود شاید از مجموع همه‌ی کابین‌ها دو سه شماره بیشتر پیدا نکردیم، البته آثار رنگ‌کاری و حکاکی مشخص بود ولی انگار دلاوران توالت‌نویس راه‌های دیگری را برای برقراری ارتباط در این پارک برای خود انتخاب کرده بودند. شاید کمی ناشکیبا شده‌اند: حالا بنویسد، در آن تاریکی یکی بخواند، یکی از هزار زنگ بزند، «فرد مورد نظر» باشد، نباشد... میشد مستقیم با اشاره‌ی دست یا چشم یا حتی لب، به یک نفر پیشنهاد رابطه‌ی جنسی داد. انگار این یک اپیدمی در پارک دانشجو بود. این جریان حتی به صف توالت هم سرایت کرده بود، انگار در صف منتظرند که چیزی بگویی!
پوزیشن‌های «ورستایل و تاپ و بات»، کسوت «دوطرفه و می‌کنم و می‌دم» به تن کرده است گویا توالت‌نویس‌ها هم ازین مرزبندی پوزیشنی راه گریز ندارند. وقتی با یکی از آنها قرار گذاشتیم و صادقانه در ملاقات حضوری از او خواستیم تا با اقلیت همکاری کند، بسیار خوشحال شد و در ادامه‌ی حرفهایش چندین بار بغض کرد و ما را هم به بغض وا داشت، دردی داشت که نمی‌دانست چیست! باید فرصت کرد. گاهی در زندگی نیازمند فرصت هستیم، فرصت‌هایی که خود به وجود می‌آوریم تا نگذاریم از آنچه نمی‌دانیم گریه‌مان بگیرد.
این یک موهبت نیست که یک سری امکان استفاده از نت را دارند و یک سری برایشان دوستی‌ها از در توالت‌ها آغاز می‌شود، توالت‌نویس شهر نیز همچون کاربران اینترنتی فقیر است، فقیر از دوستانی که بتواند به آنها اعتماد کند.
برای خودم سوال بود همیشه که  قبح این ماجرا در کجاست؟ چرا یک گی سنتی وقتی از او می‌پرسی حالا که با همجنس خود سکس می‌کنی اسمت چیست میگوید «ک*نی» و نه همجنسگرا؟! چه قدر موفق بوده‌ایم از اینکه توالت نویس‌ها نیز روی در توالت کنار شماره‌ی خود بنویسند «دگرباش»! راستش کسی برای قشر سنتی دگرباش کاری نکرده است و هر روز با تئوری‌های صد من یک غاز گذشته است، تئوری‌هایی که به درد ادبیات سخنرانی در میتینگ‌های سازمان‌ها می‌خورد تا آبرویشان با الفاظ قبیح نرود.
در خیالم بود چه می‌شد اگر هر دگرباشِ آگاه که برای رفع حاجت! از توالت‌های عمومی استفاده می‌کند، قلم به دست گیرد و کنار لااقل یک شماره کلمه‌ی دگرباش را بنویسد یا واژه‌ی همجنسگرا را کنار آنها اضافه کند تا خواننده آن آشنا شود و درگیر شود با این مفاهیم. ولی اینها خیالات است از نظر خیل عظیمی از ما، آنها ک*نی‌هایی هستند که با ما فرق دارند، دریغ از اینکه عامه‌ی جامعه آنها را ما می‌پندارند، افرادی اغلب کم‌سواد و حالت‌دار!
آرش سعدی


۱۳۹۲ دی ۱۳, جمعه

بررسی موردی روابط همجنس‌خواهانه در اشکال سنتی آن

پرونده ویژه: اقلیت توالتی (شماره پنجم، اردیبهشت و خرداد92)


من باید مطلبی درباره‌ی فضاهایی از قبیل مترو، بی ار تی، پارک، توالت عمومی و یا مکان‌هایی دیگه که محل ارتباط منِ همجنس‌گرا با همجنسخواه سنتی میشه رو واسه مجله اقلیت مینوشتم. خب از جایی که بزرگترین وسیله حمل و نقل درون شهری من، در اینجا، میشه همون مینی بوس مشتی ممد آقا که در و پنجره‌ش با سلام و صلوات به هم چفت میشن، اینجانب با پوزش، مترو و بی‌ارتی رو میذارم کنار و چند مورد دیگه رو اضافه میکنم.

یکم/پارک
پارک‌ها معمولا به عنوان پاتوق دادوستد سکس بین همجنسخواه‌ها معروف بوده و هستن. من اطلاع خاصی از پیشینه‌ی پارک‌هایی که به عنوان پاتوق همجنسخواه‌ها، توی هر شهری معروف شدن ندارم. چیزی که به عنوان یه ناظر، توی پارک‌ها دیدم ارتباط‌گیری قشر میان‌سال با قشر جوون بوده. به این صورت که منِ نوعی پا میشم میرم تو یکی از این پارک‌ها میشینم. ترجیحا شب هم باشه! بعد هی یه آقا پیره میاد و از جلوم رد میشه و نگاه میکنه. ممکنه بیاد رو نیمکت بغلی یا رو به روییت بشینه و براندازت کنه. قاعدتا من همجنس‌گرایی که اینجا هستم هم دنبال همین موقعیتم. پس یه لبخند پت و پهن تحویل مرد میدم. حتی اگه اهل فن‌تر باشه میتونه بدون مقدمه چینی بیاد کنارت بشینه و سر حرف رو باز کنه. اینجا مثه یه منجم تو دنیای حقیقی میمونه. تن فروشی هم کنارش حضور داره. افراد غالبا اطلاعی از گرایش خودشون ندارن. میتونن مردایی باشن که ازدواج هم کردن و زن و زندگی دارن. دایره لغاتی که در زمینه هموسکشوالیته استفاده میکنن با من همجنس‌گرا و یا کوییری که گذرم حداقل یه بار به منجم هم افتاده فرق داره. دوست تهرانی‌ای میگفت که الان شبا تو پارک دانشجو پیرمردا، پسرا رو میبرن تو توالت عمومی و واسشون اورال میزنن! و البته خاطره‌ای تعریف کرد از مرد میانسالی که اونو از پارک تا دم خونه‌ش دنبال میکرد که آخرش به جر و بحث ختم شد. 
بنا به همین دلیل فکر میکنم پارک‌ها توی تمام شهر‌ها از تهران و اصفهان و شیراز و قم تا رشت و بجنورد و چالوس و اهواز یک خاصیت رو دارن. دسترسی آنی و سریع به سکس. 
شهری که من توش زندگی میکنم کوچیکه. پارک‌هاشم کوچیکن. گوشه‌های پارک معمولا آدمایی جمع میشن که فروشنده یا مصرف کننده مواد مخدر هستن. گاهی اینجا زنایی رو میبینم حول و حوش 40-45 ساله که بعضی‌ها بهشون میگن «خاله». مادرهایی هم هستن که با بچه هاشون گوشه‌ای مشغول بازی هستن. گاهی رو این نیمکت‌ها پسرهایی میشینن که دیگران بهشون میگن «ترنس» من چون اطلاعی از این قضیه ندارم ترجیحن میگم کوییر. این کوییرها غالبن آرایش میکنن، موهاشون رنگ کرده هست و لباس‌های رنگ شاد میپوشن و حالت دار (!) هستن. گاهی با پسرها لاس میزنن. گاهی تکیه میدن به نیمکت و چشاشون رو میبندن و در کل توی فاز خودشون هستن. این افراد توی شهرهای کوچیک بیش از حد زیر ذره بین جامعه‌ی اطرافشون میرن. 

دوم/توالت عمومی
کم و بیش گذر همه مون به توالتهای عمومی افتاده. فرقی هم نمیکنه که ساکن تهران و شیراز باشی یا تفرش و رباط کریم و قروه. چیزی که توی همه‌ی این توالت‌ها مشابه هم هست نوشته‌ها و طرح‌های کشیده شده روی در و دیوار اون هاست. اگه نقاشی‌هایی که از آلت تناسلی زن/مرد کشیده شده رو کنار بذاریم، یه بخشی‌ می‌مونه که من بهش میگم دفترچه تلفن همگانی. این حالت خیلی مختصر هست. هیچ جزییات تکمیلیِ دیگه‌ای به شما داده نمیشه. تنها خلاصه شده در ذکر جنسیت یا گرایش جنسی فرد(البته با ادبیات مرسوم در این بخش) و یک شماره تماس. به عنوان ذکر یک نمونه: «سارا کُ* 09...»  پشت درب توالت نوشته شده. شماره‌های همجنس‌گراها بی‌نام و مجهول ترند: «گی مفعول... 09»، «ک*نی.. 09»
ادبیات توالت‌های عمومی معمولا مثل هر مکان دیگه‌ای که توش داد و ستد سکس میشه پر از سکسیسم هست. ولی این شماره‌گذاری‌ها فقط به توالت‌های عمومی ختم نمیشن.  دوستی، روی یکی از میزهای کتابخونه‌ی دانشگاهمون شماره‌ای رو پیدا کرد به اینصورت «گی هستم. 09...»
برام تعریف میکرد که «زنگ زدم به‌ش. پشت خط صدای دخترونه‌ای(!) بود. بعد به‌ش گفتم گی‌ای؟ گفت آره. منم قطع کردم» دوستم اون موقع نمیدوست که من هم گی هستم. 

سوم /استخرهای شنا
خب اینم یکی از فضاهایی هست که احتمالن مورد علاقه ‌ی خیلی از گی‌ها میتونه باشه! توی چندتا از دیت‌هایی که داشتم زیاد پیش ‌می‌اومد که بعد از دیدار اول پیشنهاد استخر رفتن داده بشه. دلیلش واضح بود. دیدن بدن کیس مورد نظر بدون حایل!
دوستی بود که بعد دیت‌هاش به اونا اس‌ام‌اس میداد که با هم برن استخر. به گفته‌ی خودش، با یکی از دوستاش که خبره‌ی تور کردن مردهای استریت هست، میرن استخر و خدا شاهده که چه جوری شماره رد و بدل میکنن و سوار ماشین طرف میشن و به سکس ختم میشه. 
برای من خیلی جالبه که اینجا مراوده‌ها به چه صورتی پیش میره. مرد گی در پوششی از مفعولیت به دلبری از مردهای استریت فاعل محور روی میاره. مرد استریت(!) به سمت این اغواگرِ شیو کرده‌ی عشوه گر میاد. احیانا چشمکی رد و بدل میشه بینشون و در نتیجه دوستِ گیِ ما، تورش رو به آرومی از توی آب جمع میکنه و باقی ماجرا.

چهارم/باشگاه‌های ورزشی
روابط و یا تمایلات همجنس‌گرایانه توی باشگاه‌های ورزشی هم به اندازه کافی دیده میشه. این تمایلات میتونه از شوخی‌های کلامی بین افراد شروع بشه و تا شوخی‌های دستی(!) و یا حتی سکس پیش بره.
دوستی که بدنسازی کار میکرد میگفت زمانی که تین‌ایجر بود مردی توی باشگاه بود که بقیه به‌ش «مفعول» میگفتن و گاهی به شوخی به دوستم میگفتن «مراقب باش زیاد دور و برت میچرخه»
چند سال که گذشت شاگرد باشگاه تعریف میکرد که یه شب، مرد که احتمالن چهره‌ی شناخته شده‌ای در شهر بوده کلید رو ازش میگیره تا خودش باشگاه رو ببنده و شاگرد رو میفرسته خونه. شاگرد به موضوع شک میکنه. بعد مدتی برمیگرده و‌ می‌بینه که مرد در حال سکس کردن با کسی هست که توی باشگاه دیده بود و میاد و ماجرا رو واسه بقیه تعریف میکنه. دوستم میگفت اون مرد حالا ازدواج کرده. 
خب من سعی کردم در این متن، تا جایی که میتونم بصورت مختصر مکان‌هایی رو که همجنسخواه‌ها در اونجا، بصورت سنتی با هم ارتباط میگیرن رو با ذکر نمونه‌هایی واستون شرح بدم. مثال و نمونه و تجربه برای گفتن زیاد دارم ولی بخاطر پیشگیری از درد پرگویی دورشون رو یه دایره قرمز رنگ کشیدم. ناگفته نمونه که بنا به دلایلی توضیح درباره مکان‌هایی همچون مساجد رو هم کنار گذاشتم. 
امیدوارم همیشه تندرست و سلامت باشین و یه پیام بهداشتی هم آخر حرف‌هام بگم که همیشه توی رابطه‌هاتون، کاندوم همراه خودتون داشته باشین. والسلام
محمد




۱۳۹۲ دی ۱۲, پنجشنبه

جستجو برای او، از دیروز تا امروز

پرونده ویژه: اقلیت توالتی (شماره پنجم، اردیبهشت و خرداد92)

از زمانی که انسان‌ها متوجه نیازشان به داشتن یک رابطه عاشقانه شدند، فهمیدند که یافتن یک یار مناسب کار ساده ای نیست. 
در گذشته اکثرا خانواده‌ها از طریق مراسمی همچون خواستگاری اقدام به برگزیدن شریک زندگی برای فرزندانشان می نمودند. به مرور با توجه به افزایش امکان تماس دخترها با پسرها و شکل گرفتن دوستی‌های غیر رسمی، جوانان خودشان اقدام به برگزیدن شریک زندگیشان نمودند، که اغلب با مخالفت خانواده‌ها روبرو می شد، چرا که پدر و مادرها اعتقاد داشتند دختری که حاضر به دوستی با پسرشان شده محجوب نیست و مناسب برای ازدواج و تشکیل خانواده نمی‌باشد. اما جوانان تسلیم نشده و هر روز با روشهای جدیدی که ابداع می‌نمودند اقدام به پیدا کردن دوست‌های جدید می‌کردند. در ابتدا ممکن بود که جوانان اقدام به انتخاب دوست از بین کسانی کنند که در همسایگی‌شان وجود داشتند. پسرها که از عکس العمل دخترها و یا اجتماع می‌ترسیدند خیلی با احتیاط برای شروع یک رابطه جدید اقدام می‌کردند. اما به مرور و همراه با کسب تجربه جسورتر شده و دامنه فعالیتشان را گسترش دادند، طوری که به تدریج تبادل شماره تلفن از طریق نوشتن آن روی تکه‌های کاغذ و یا در و دیوار تبدیل به یک کار شایع شد. همچنین جوانانی که ماشین داشتند در خیابان‌های شهر به گردش به دنبال دوست‌های احتمالی پرداختند و دخترها هم که اول میترسیدند به مرور شجاعت سوار شدن در این ماشین‌های سرگردان را پیدا کردند. با افزایش این قبیل آشنایی‌ها، دوستی‌هایی که یک زمانی با هدف پیدا کردن شریک زندگی شکل می‌گرفتند تبدیل به آشنایی‌هایی شدند صرفا با هدف برقراری رابطه جنسی، تفریح و هیجان. با ورود اینترنت به خانه‌ها و راه افتادن چت رومها و سایتهای دوست یابی، عرصه جدیدی برای جولان جوانان، افراد میانسال و مسن مجرد و یا حتی متاهل به وجود آمد. 
برای درک تفاوت آشنایی‌های اینترنتی با آشنایی‌هایی که به شیوه‌های سنتی شکل میگیرند باید با سه دسته از خدماتی که فقط از طریق اینترنت برای کاربرها وجود دارند توجه کنیم: دسترسی ، ارتباطات ، جفت کردن .  دسترسی به معنی فراهم کردن فرصت به وجود آمدن آشنایی‌هایی هست که از راههای سنتی تقریبا ناممکن بودند، مثل وقتی که دو نفر در دو کشور متفاوت زندگی می کنند. منظور از ارتباطات استفاده از تجهیزات یا امکاناتی است که افراد می‌توانند از آنها برای شناخت بیشتر هم قبل از ملاقات حضوری استفاده کنند، مانند تبادل عکس یا تصویر. جفت کردن یعنی استفاده کردن از فرمول‌های ریاضی توسط وبسایت‌ها برای معرفی کسانی به هم که با توجه به خواسته‌ها و تمایلاتشان ممکن است به احتمال زیاد تمایل به آشنایی با هم داشته باشند. 
اما در این میان چیزی که برای ما مهم است شرایط دشواریست که همجنسگراها برای دوست یابی با آن روبرو هستند. همجنسگراها در ابتدا هراس زیادی نسبت به اقدام به برقراری رابطه دارند چرا که ممکن است با عکس العمل‌های منفی شدیدی از سوی طرف مقابل روبرو شوند. اما دیر یا زود اولین رابطه آنها از طریق یک آشنایی سنتی و یا اینترنتی شکل می گیرد. نتایج این اولین رابطه، کیفیت آن و تجربه‌هایی که به دست می‌آید مسیر و هدف فرد را برای شروع رابطه‌های بعدی مشخص می‌کند. به عنوان مثال هنگامی که اولین رابطه از طریق یک آشنایی سنتی با یک نفر در پارک بوده و تجربه خوشایند عاطفی در پی داشته، تمایل ناخودآگاهی در فرد برای شروع رابطه‌های بعدی از طریق سنتی شکل می‌گیرد. از طرف دیگر هنگامی که با کسی از طریق اینترنت آشنا می‌شویم، ابتدا به وسیله عکس و یا دوربین یکدیگر را می‌بینیم، درباره خصوصیاتمان با هم تبادل اطلاعات می‌کنیم و به هم علاقه مند می‌شویم، اما بعد از چند مدت هنگامی که برای اولین بار یکدیگر را از نزدیک ملاقات می‌کنیم تمام آن تصوراتی که در ذهنمان ساخته بودیم فرو میریزد و آرزوهایمان برباد میرود، ممکن است نسبت به آشنایی‌های اینترنتی نگاه منفی پیدا کنیم. نکته مهم این است که چه آشنایی‌های ما از طریق سنتی شکل بگیرند چه از طریق اینترنت، آن چیزی که برای سلامت روانی ما اهمیت دارد عکس العمل ما در برابر تجارب مثبت و منفی است که به دست می‌آوریم. به عنوان مثال اگر یک تجربه منفی عاطفی باعث شود که فرد تمایل ذاتی‌اش نسبت به برقراری رابطه عاطفی را سرکوب کند و در عوض شروع به برقراری رابطه‌های صرفا جنسی نماید، به تدریج دچار احساس پوچی و از خود بیگانگی می‌شود که ممکن است نهایتا منجر به افسردگی شود. بنابراین چیزی که باید به آن توجه کنیم شناخت بهتر خود و اهدافمان در زندگی است و سپس بهره بردن منطقی از تمامی راه‌های ممکن، چه سنتی چه اینترنتی، برای رسیدن به آن اهداف. هرگز چند تجربه مثبت نباید باعث شود که به اشتباه فکر کنیم یک روش نسبت به روش دیگر ارجحیت دارد و برعکس. مهم یادگیری مهارت استفاده درست از ظرفیت‌های روش‌های مختلف دوست‌یابی و انعطاف‌پذیری در بکار گیری آموخته‌هایمان است. به عنوان مثال باید بدانیم که استفاده از اینترنت محاسنی دارد از جمله اینکه می‌توانیم با افرادی آشنا شویم که در نقاط مختلف شهر، کشور و یا حتی دنیا ساکن هستند، می‌توانیم از طریق خواندن پروفایل طرف مقابل خیلی سریع و بدون اتلاف وقت به تمایلات و خواسته‌های او پی ببریم و یا با توجه به ترسهایی که ممکن است ما همجنسگراها در شروع یک آشنایی داشته باشیم، آشنایی های اینترنتی استرس کمتر و امنیت بیشتری برای ما به همراه دارند، اما باید همچنین آگاه باشیم که ملاقات حضوری و از نزدیک هم اهمیت زیادی در ارزیابی و شکل‌دهی نوع رابطه دارد. بنابراین نباید اهمیتی بیشتر از آنچه سزاور است برای آشنایی‌های اینترنتی قائل باشیم. به عبارتی دیگر باید نسبت به مزایا و معایب روشهای مختلف دوست‌یابی آشنا شویم و آگاهانه از آنها استفاده کنیم.
هوداد



رابطه در مدرسه

پرونده ویژه: اقلیت توالتی (شماره پنجم، اردیبهشت و خرداد92)


من یک دختر دگرجنسگرا هستم که بنا به دعوت اقلیت، خواستم خاطره‌ی خودم رو درباره همجنسگرایی بنویسم. مثل هر دختر استریت دیگه، من هم اطلاعات چندانی در مورد همجنسگرایی نداشتم و حالا هم ندارم البته. تجربه من به زمانی برمیگرده که دوم دبیرستان بودم حدود 5 سال پیش. وقتی که به خاطر قیافه و برخورد اجتماعی‌ام اغلب دوستان زیادی داشتم هیچ وقت فکر نمی‌کردم که یک روز یک همجنسگرا به خاطر تمایلات جنسی‌اش با من دوست بشه یعنی فکر نمیکردم با این نوع آدمها توی زندگیم برخورد کنم برای همین متوجه نمی‌شدم ابراز علاقه همکلاسی همجنسگرای من، از نوع معمولی نیست بلکه یک احساس عمیق مثل عشق در وجود اونه که باعث شادی و ناراحتی‌اش میشه. اسمش بهاره بود و به خاطر رفتار شک‌برانگیزی که با من داشت، توسط دوستای دیگه‌ام سرزنش میشدم. اینکه چرا هنوز باهاش در ارتباط بودم یا اینکه چه لزومی داشت یه دختر رفتار یه پسر رو از خودش بروز بده همیشه موضوع بحث بود.
رابطه من و بهاره خیلی عمیق نبود لااقل از طرف من، چون من یک درصد هم فکر نمیکردم بهاره همجنسگراست و صرفا چون مسیر خونمون یکی بود و همکلاسی بودیم مثل همه تجربیات مدرسه رفتنم در طول این سالها بهش نگاه میکردم. یه دفتر خاطرات مشترک داشتیم که توش یه عالمه شعر و گل و نقاشی کشیده بود و هر سری به من میداد تا خوشحالم کنه هنوز هم البته این دفتر رو دارم و این عکس. این عکس که سر کلاس با هم گرفتیم وقتی که کسی داخل کلاس نبود.این عکس و این دفتر تنها وسایل مشترکی هست که البته چندان رغبتی هم به نگه داشتن اونها ندارم.
من همون موقع هم که با بهاره دوست بودم، دوست پسر داشتم و رفتار بهاره با اینکه این موضوع رو میدونست برام خیلی عجیب بود مثلا هروقت میخواستم از یه پسر صحبت کنم، بحث رو عوض میکرد یا اینکه میزاشت میرفت، اون موقع نه ولی حالا میتونم ناراحتیشو توی چهره اش ببینم. بارها بهم ابراز علاقه مستقیم کرده بود. رفتارش مثل دخترای معمولی نبود. موهاشو کوتاه میکرد مثل پسرا و اینکه مقنعه مدرسه‌اش همیشه کج بود، مانتوش یه دکمه داشت یه دکمه نداشت، انگار اینارو به زور تنش میکرد یا اینکه اصلا بلد نبود چطوری یه مقنعه روی سرش نگه داره.
بعد از یه مدت یه سری شایعه در مورد خودم شنیدم اینکه با بهاره رابطه دارم، خیلی استرس گرفتم که چطور همچین چیزی امکان داره، یه روز که همه سر کلاس بودن، با بهاره رابطه‌ام رو قطع کردم و سرش داد کشیدم که دیگه حق نداره دنبال من بیاد. شایعه‌ها هم تموم شدن. با بهاره یه دو سه هفته‌ای بود که اصلا حرف نمیزدم، الان میفهمم که چه برخورد بدی داشتم با اون دختر و حتما خیلی براش سخت بوده که احساساتش به خاطر یه مشت حرف پوچ بچه مدرسه‌ای‌ها هیچ شمرده شده. راستش من اون موقع خودمو ملزم نمیدیدم که از تصمیماتم برای کسی توضیح بدم (هرچند الان هم فرق چندانی نکردم).
تا اینکه یک روز بهاره توی راه مدرسه به خونه با من همراه شد و شروع کرد از گرایش جنسی‌اش صحبت کردن اطلاعات علمی چندانی در مورد همجنسگرایی به من نداد فقط از احساسات و نوع نگاهش به پسرها و دخترها گفت، من چیزی نگفتم اصلا حتی یک کلمه، حرفی هم نداشتم که بخوام بزنم. کلید انداختم و در حیاط رو باز کردم دیدم باهام تا داخل حیاط اومد، سوار آسانسور شدم و اون هم سوار شد، گفتم «نمیخوای بری خونه‌ات؟ حرفات رو کامل شنیدم». پاشو گذاشت دم در آسانسور تا در بسته نشه، صورتشو به صورتم نزدیک کرد و لبهامو بوسید بعدش  از آسانسور خارج شد و رفت. من هم بهت‌زده ازین کارش نمیدونستم باید چی بگم یا چی کار کنم.
میخوام با نوشتن چند جمله این داستان رو تموم کنم و نظرم رو درباره وضعیت دخترهای لزبین توی مدارس بنویسم. بهاره و من دیگه هیچ وقت با هم رابطه‌ای نداشتیم بعدها شنیدم که با دوست‌دخترش زندگی میکنه، یک زندگی مشترک! و البته من هم هیچ وقت تمایل به برقراری رابطه مجدد با یک لزبین رو نداشتم و ندارم. 
دخترهای زیادی رو از اون به بعد توی مدرسه و دانشگاه دیدم که با هم رابطه احساسی و در بعضی از موارد رابطه جنسی برقرار کردند. من یه جامعه شناس نیستم که بخوام نگاه علمی به این قضیه داشته باشم، هرچند نمیدونم یه جامعه شناس بدون رویت هیچ گزارش عینی و عمده چطور میتونه مطالعات خودش رو در این زمینه ، داخل ایران ادامه بده. توی مدرسه‌های دخترونه، جای زیادی برای عشق‌بازی‌های همجنس‌خواهانه وجود داره. محیط کاملا دخترونه‌است، خانواده‌ها دخترها رو مجبور میکنن با جنس مخالف هیچ رابطه‌ای نداشته باشند، توی خیابون هم که اگر یه دختر با یه پسر باشه، هر دو رو دستگیر میکنن، این عجیب نیست که دوتا دختر دگرجنسگرا با هم دیگه رابطه جنسی داشته باشن اصلا، یا اینکه یه دختر استریت با یه لزبین.
منطقا هم نگاه کنیم این روابط، امن‌تر هستند و کمتر شک‌برانگیز و تهدیدکننده است. من بعضی وقتا که مجبور میشم از توالت‌های عمومی استفاده کنم، میبینم که روی در توالت‌ها دخترهایی اسم و شماره از خودشون نوشتند و خواهان برقراری رابطه با دخترها هستند. به نظر من یه دختر باید خیلی نترس شده باشه که بتونه شماره‌اش رو توی یه همچین جاهایی برای نیاز جنسی‌اش بنویسه.  با سردبیر اقلیت که بحث میکردم، یه جا گفتم دخترهای لزبین که خیلی راحت میتونن از طریق اینترنت همدیگرو پیدا کنن و با هم رابطه بگیرن، چرا یک سری ها توی مدرسه یا پارک دنبال رابطه هستند، اصلا مگه چند درصد از دخترها لزبین هستند که این سعی و خطا نتیجه‌ای هم داشته باشه؟! ولی بعد در ادامه بحثمون متوجه شدم که اولا دخترها کمتر به اینترنت دسترسی داشتند زمان ما، همه چی اول مال پسر خانواده است بعدش برای دختر خانواده است مثلا اگر توی خونه یه کامپیوتر بود، جای اون کامپیوتر، توی اتاق پسره نه توی اتاق دختر دیگه خیلی خانواده‌‌ها لطف میکردن بعضی وقتا اجازه میدادن دخترها هم از این کامپیوتر استفاده کنند برای تحقیق مدرسه. بعدش هم همه افراد که دقیقا نمیدونن چه گرایشی دارند، خیلی ها به خاطر نداشتن اطلاعات کافی درباره گرایششون و اینکه این اطلاعات رو از کجا میتونن پیدا کنن، خودشونو اسیر پارک و توالت میکنن. الان با فن‌آوری‌های جدید تلفن و اینترنت هرکس زیر لحافش هم میتونه به اینترنت وصل شه و به یک سری اطلاعات محدود دسترسی پیدا کنه. موضوع بعدی هم صرف کردن وقت و حوصله است. کسی که از رابطه برقرار کردن با دخترها توی مدرسه یا پارک جواب گرفته، آیا میاد خودشو اسیر روابط مجازی اینترنتی کنه؟
من همیشه این سوال برام باقی موند که بهاره چرا سرنوشت همکلاسی‌های خودش رو با رفتارش تحت‌الشعاع قرار می‌داد؟ آیا اینکه برقراری رابطه جنسی با یه دختر استریت باعث نمیشد که اون دختر استریت از مسیر زندگی خودش دور بشه؟ یا حتی خود بهاره وقتی اینقدر ضربه میخورد به خاطر اینکه دخترهای استریت بلاخره روزی ترکش میکردن چرا باز با این دخترها رابطه میگرفت؟ یعنی پیدا کردن یه لزبین اینقدر سخت بوده براش؟!

خاطره‌ای از مریم


۱۳۹۲ دی ۱۱, چهارشنبه

بیست: سال نوی میلادی

سال 2014 مبارک
اقلیت سالی رها از تبعیض جنسیتی را برای همه دگرباشان جنسی آرزو می‌کند.

بررسی آسیب شناسانه‌ی شیوع لزبینیسم میان زنان دگرجنس‌گرا در ایران

پرونده ویژه: اقلیت توالتی (شماره پنجم، اردیبهشت و خرداد92)


در دهه اخیر شیوع رفتارهای جنسی معطوف به همجنس در میان قشر جوان افزایش چشمگیری داشته است. از آن جا که پژوهش درحوزه‌ی مسایل جنسی در ایران با مشکلات و محدودیت‌های زیادی روبرو است، بسیاری از مفاهیم علمی در ارتباط با این حوزه ناشناخته مانده یا به درستی تعریف یا حتی ترجمه نشده است. حال آن که این اصطلاحات در سایر نقاط جهان، نه تنها به ادبیات علمی سایر زبان‌ها وارد شده، بلکه حتی وارد زبان روزمره و عامیانه‌ی مردم نیز شده است. با این مقدمه، قبل از هرچیز لازم است در ابتدای این نوشتار تفاوت بین « رفتار» و « گرایش» جنسی را بار دیگر یاد آور شویم. چرا که عدم درک تفاوت این دو مفهوم همواره باعث سوء تفاهم‌های زیادی شده است. 
رفتار جنسی، همان فعالیت جنسی واقعی و عینی است. یعنی کلیه اعمالی که با هدف کسب لذت جنسی انجام می‌شود. در مقابل، جاذبه‌ی جنسی یعنی میل و گرایش درونی و ذهنی به یک جنس یا شی خاص. 
چیزی که دانستنش مهم است این نکته است که رفتارجنسی نسبت به یک فرد یا شیء لزوماً با جاذبه ذهنی و گرایش نسبت به آن همراه نیست. اجازه دهید مثالی ساده بزنیم. اغلب افراد با کمک دست‌شان خود ارضایی می‌کنند. آیا این بدان معناست که آنها نسبت به دست‌شان گرایش دارند یا دست‌شان برایشان جذاب است ؟ آیا مردانی که با دست، خود ارضایی میکنند، وقتی به دست‌شان فکر میکنند دچار نعوظ می‌شوند؟! قطعاً خیر. خود ارضایی یک «رفتار جنسی» است و تصورات و خیالپردازی‌هایی که فرد با مجسم کردن آنها خود ارضایی می‌کند، نشانگر چیز یا فرد یا جنسی است که فرد نسبت به آن «گرایش» دارد. نتیجه‌ی منطقی: فردی که با تصور کردن رابطه با همجنس، خود ارضایی میکند، قطعاً همجنس‌گراست. اما هر فردی که با همجنس وارد فعالیت یا رفتار جنسی می‌شود، لزوماً همجنس‌گرا نیست (و تا زمانی که درمورد آنچه برایش از نظر ذهنی جذاب است چیزی ندانیم نمی توانیم قضاوت کنیم که همجنس گرا هست یا خیر). به همین دلیل ساده است که امروزه بیشتر از هرچیز دیگری برای اثبات گرایش جنسی یک فرد، به گزارش خود او استناد میشود و بسیار مهم است که افراد لزوماً بر اساس نوع رفتار یا نحوه پوشش یا مدل مو یا... برچسب نخورند. 
این مقدمه را با یک نتیجه گیری ساده و در عین حال بسیار مهم به پایان می‌برم: تا زمانی که خود یک فرد در مورد میل و جاذبه‌ی ذهنی‌اش نسبت به همجنس حرفی به میان نیاورد، هرگز نمیتوان او را همجنس گرا فرض کرد. 
حال دوباره به نخستین جمله‌ی این مقاله باز می‌گردیم: در دهه اخیر شیوع رفتار جنسی معطوف به همجنس در میان قشر جوان افزایش چشمگیری داشته است. واضح است که مقصود ما این نیست که تعداد افراد همجنس گرا بیشتر شده است. بلکه منظور این است که فراوانی این رفتارها افزایش یافته است.
اما چرا ؟ عوامل زیادی در پاسخ به این سوال باید درنظر گرفته شود. 
- منع مذهبی رابطه‌ی آزاد زن و مرد در خارج از حیطه زناشویی
- جدا کردن زن و مرد از یکدیگر در محیط‌هایی مانند خوابگاه‌ها و. ..
- ترس و عدم اعتماد به نفس در ارتباط با جنس مخالف به دلیل بیگانه ماندن با جنس مخالف از کودکی تا رسیدن به سن ازدواج
- ترس از عواقب اجتماعی ارتباط با جنس مخالف (قبح اجتماعی- فشارحکومتی)
با کمی تأمل میتوان دریافت که جامعه‌ی ایران در ارتباط زنان با جنس مخالف‌شان سخت گیری بیشتری نشان می‌دهد. بخشی از این سخت گیری به دلیل فرهنگ مرد سالار و بخشی نیز حاصل قوانین شرعی نابرابر اسلام در باره زن و مرد است. بطور مثال، چند همسری برای مردان مجاز شمرده میشود. در حالی که زنان از آن منع میشوند. جامعه، سکس با جنس مخالف را در زنان مجرد تاب نمی آورد و بکارت زنان را ارزش میشمارد. زنان مطلقه یا بیوه اگر با جنس مخالف ارتباط برقرار کنند، انگ هرزگی و فحشا به انان زده میشود در حالی که مردان اغلب با هر موقعیتی (مجرد، مطلقه یا بیوه وحتی متأهل) با افتخار از تجارب جنسی و فتوحات خود در جمع هایشان سخن میگویند و داشتن چنین تجاربی نشانه‌ی مردانگی و کاربلدی آنها به شمار می‌آید. مردان متأهل به دلیل اینکه میتوانند همزمان با عنوان ازدواج موقت با بیش از یک زن رابطه جنسی داشته باشند با احتمال کمتری از حدود شرعی و عرفی جامعه تخطی میکنند. ضمن اینکه آزادی آنان از دوران نوجوانی در محیط بیرون از خانه، اغلب مانع از آن میشود که این چنین تخطی‌هایی آشکار شوند. به بیان بهتر، مردان ازهمان دوران نوجوانی شرایط بهتری برای ارتباط با جنس مخالف دارند. به دلایل فوق، شیوع رفتار جنسی معطوف به همجنس در مردان دگرجنس گرای جامعه‌ی ایران کمتر است.
اما در زنان دگرجنس گرا شیوع آن بالاتر است. البته این آمار گمانه زنی شخصی نگارنده بر اساس تجارب بالینی کار با مراجعین متعدد است. اما علاوه بر این تجارب، دلایل زیادی از این ادعا حمایت می‌کند. 
به کرات دیده ام برخی دختران و زنان مذهبی مجرد که امکان ازدواج شرعی ندارند و به دلیل عقاید‌شان نمیخواهند با پسری طرح دوستی ریخته یا رابطه‌ی جنسی داشته باشند با این توجیه که « یک فرد همجنس محرم است درحالی که غیرهمجنس نامحرم است!!!» به ارتباطات عاطفی و جنسی با همجنس روی می‌آورند!
برخی زنان نیز فارغ از اعتقادات مذهبی، به دلایل روانشناختی مختلف که اغلب ریشه در کودکی آنها دارد، از رابطه با مردان می‌ترسند. این ترس‌ها از افراد مهم خصوصاً مادر به دختر منتقل میشود. مادران وسواسی و کنترل کننده ای که وابستگی تنگاتنگی با دختران خود برقرار میکنند، تجارب ناگوارخود را در ارتباط با مردان به دختران‌شان منتقل میکنند. این مادران، مردان را خطرناک، فریبکار و خاتن توصیف میکنند. دختران نیز با روی آوردن به یک همجنس، هم به گونه ای رابطه با مادر را در آغوش زنی دیگر بازسازی و تداعی می‌کنند و هم با این ارتباط، بی نیاز از رابطه با مردان «خطرناک» میشوند.
از سوی دیگر، تعداد زیادی از زنان و دخترانی که به همجنس روی می‌آورند، سوابق ناموفقی در ارتباط با جنس مخالف دارند. آنها که در ارتباط با مردان تحقیر شده یا مورد آزار یا خیانت قرارگرفته اند، ممکن است در روابط بعدی‌شان به دختران روی بیاورند. این دسته اغلب یک اختلال زمینه ای در شخصیت خود دارند و اغلب بطور تیپیک با لزبین‌های بوچ طرح رابطه می‌ریزند. 
منع ارتباط جنسی با پسران، محدود کردن دختران در خانه ها، ارزش گذاری درباره مسئله‌ی بکارت، ترس از پیامدهای اجتماعی ارتباط با پسران( مانند بیم از برچسب خوردن توسط آشنایان ویا موردخشونت قرارگرفتن توسط خانواده)، ترسانده شدن از مردان و عدم اعتماد به نفس کافی برای ارتباط با آنان، همه و همه دست به دست هم می‌دهند که دختران محروم از ازادی، لذت را در گوشه و کنار خلوت اتاق خواب‌هایشان با دوستان و همکلاسی‌های همجنس‌شان تجربه کنند. روشی بی درد سر و ساده برای کسب لذت در دختران بدون اینکه مورد غضب خانواده و جامعه قرار گیرند. بی انکه نیاز باشد حتی از خانه بیرون بروند و یا خود را در معرض ترس از دست دادن بکارت یا باردارشدن یا اتهام داشتن دوست پسر قرار دهند. جامعه ما به طور غیرمستقیم دقیقاً این نوع کنش را تقویت و حتی تبلیغ میکند. از جداسازی مدارس و وسایل نقلیه و اماکن عمومی دیگر گرفته تا محدود کردن رفت و امد دختران، تشویق آنان برای ماندن در خانه و مانند آن، همه و همه در نهایت منجربه افزایش رفتارهای اروتیک معطوف به همجنس میگردد. یعنی درحالی که جامعه‌ی ایران ساده لوحانه ادعا می‌کند که مخالف «همجنس گرایی» است، خود، با اجرای چنین سیاست‌های آشکار و نهانی، مبلغ پدیده ای بنام «همجنس بازی» است! پدیده ای که دلایل روانی-اجتماعی دارد و توجیه ژنتیکی برای آن وجود ندارد. 
گسترش فناوری و استفاده از فضاهای مجازی و مانند آن نیز دسترسی به اطلاعات جنسی را تسهیل نموده و در نتیجه بسیاری از استریت‌ها را تشویق میکند که رابطه با همجنس را حتی به صورت نوعی تجربه هم که شده امتحان کنند. 
دلایلی که در بالا ذکر شد، اغلب استریت‌ها و به ویژه زنان استریت را به ارتباط با همجنس سوق می‌دهد، نکته ‌ی تاسف بار این است که چنین افرادی اغلب در مسیر زندگی افراد همجنس گرا قرار میگیرند. با آنها وارد رابطه می‌شوند و آنها را از نظر عاطفی درگیر می‌کنند. در حالی که پس از گذشت زمان و رفع احتمالی محدودیت هایشان، شریک همجنس گرای خود را کنار می‌گذارند. در این میان کسی که بیشترین آسیب را می‌بیند فرد همجنس گراست. 
چه باید کرد ؟
کاملاً قابل درک است که وقتی شما با فردی وارد رابطه ای میشوید و بعداً متوجه میشوید او میل به همجنس نداشته و صرفاً به دلیل برخی فشارها رو به ارتباط با شما آورده، احساسات بدی را تجربه می‌کنید. احساس مورد سوء استفاده قرار گرفتن. احساس وسیله شدن. این احساس که ابزاری شده اید برای استفاده‌ی یک استریت - آن هم نه به دلیل آن که طبیعتش طلبیده، بلکه به این دلیل که خواسته نیاز و عطشی فوری را دفع کند یا صرفاً تجربه ای جدید را بیازماید- حتی ممکن است دچار احساس خشم شوید، اگر ناگهان متوجه شوید کسی که قصد داشته اید با او رابطه‌ی دراز مدت داشته باشید و برای بودن با او در زندگی تان برنامه ریزی کرده بوده اید، زمانی را که با شما گذرانده به قصد خوشگذرانی بوده و هرگز به شما به عنوان یک شریک طولانی مدت ننگریسته است! ممکن است احساس کنید کاخ آرزوها و رویاهایتان فرو ریخته، فریب خورده اید یا به شما ترحم شده است. 
اما برای پیشگیری از وارد شدن به چنین روابط آسیب زایی به راستی چه باید کرد؟ در پایان این مقاله توصیه‌هایی در مورد انتخاب شریک عاطفی/ جنسی ارایه می‌دهیم که امیدوارم به دوستان اقلیت کمک کند تا کمتر در دام چنین رابطه‌هایی گرفتارشوند. 
برای رابطه‌ی طولانی مدت و سرمایه گذاری عاطفی در یک رابطه، فرد مقابل و ماجراهای گذشته‌اش را دقیقاً مورد بررسی قرار دهید. 
اگر اهل روابط جنسی ازادانه و دیت گذاشتن‌های مکرر هستید، سعی کنید از نظر هیجانی درگیر نشوید. خیلی از دوستان اقلیت ممکن است زندگی جنسی ازادانه‌تری را انتخاب کنند و ترجیح دهند با افراد زیادی در شبکه‌های اجتماعی و مهمانی‌ها و... آشنا شوند و دیت بگذارند. چنین سبکی از زندگی به ویژه در میان گی‌ها در ایران شایع است. آشنایی‌هایی که خیلی زود و حتی گاه در اولین دیدار به سکس ختم میشود. چنین افرادی باید بسیار هشیار باشند و سعی کنند که زندگی جنسی‌شان را از زندگی عاطفی‌شان جدا کنند. ممکن است شما با فردی چند ساعت آشنا شوید، دیت بگذارید و سکس بسیار لذت بخشی را تجربه کنید، اما باید مراقب باشید، این لذت نباید چشم شما را به روی سایر جنبه‌های این فرد ببندد.
شما هنوز نمی‌دانید که این فرد چه شخصیتی دارد؟ چه گذشته‌ای دارد؟ اصلاً آیا اقلیت است؟ قبل از شما چه روابطی داشته؟ اهل چه نوع تفریحاتی است؟ ایا سکس خطرناک (بدون کاندوم) هم داشته؟ هدفش از دیت گذاشتن چیست؟ تا بحال با جنس مخالف نیز رابطه(عاطفی-جنسی) داشته؟ و اگر بلی در چه سطحی و با چه هدفی؟ کل تاریخچه‌ی گذشته‌ی یک فرد در روابط عاطفی و جنسی‌اش با تمام جزییات برای ما مهم است، اگر قرار باشد با او وارد رابطه‌ی عمیق تری شویم. 
حتماً در مورد رابطه‌های قبلی فرد و چگونگی اتمام آن رابطه‌ها و دلایل آنها از او سوال کنید. مراقب باشید اگر بنا شد فردی را پس از یک دیت خوب، وارد زندگی تان کنید یا با او رابطه‌ی عمیق و صمیمانه برقرار کنید، قبل از آن باید برای تمامی سوالات مذکور پاسخ پیدا کنید. خیلی افراد هستند که رابطه داشتن با آنها فقط در تخت‌خواب به نفع شماست. اما به محض درگیری عاطفی و گره خوردن‌شان در سطوح عمیق تر با سرنوشت‌تان، ناخواسته به شما آسیب می‌زنند. 
 حتی الامکان سعی کنید از روی ناچاری و به دلیل پیدا نکردن فرد مناسب، وارد رابطه‌ی صمیمانه و عمیق با هرفردی و به هرقیمتی نشوید. همیشه به یاد داشته باشید که تنها ماندن بهتر از درگیر شدن در روابط آسیب‌زا است. سعی کنید قبل از ورود به یک رابطه روشن کنید که فرد مقابل از رابطه با شما چه هدفی دارد؟ با توجه به روابط گذشته و حالش او را تحلیل کنید. از خودتان بپرسید: «حضور من چه کمبودی را در این فرد مرتفع می‌کند؟ چرا او مرا انتخاب کرده است؟» اگر او قبلاً رابطه‌ی عاطفی یا جنسی با فردی از جنس مخالف داشته، دلایل و نتایج آن را بررسی کنید. سعی کنید از او اطلاعاتی درمورد گرایشش بگیرید. از او بپرسید که آیا خودش را یک همجنس گرا میداند؟ از اولین تجربه‌های عاطفی و جنسی کودکی و نوجوانی‌اش سوال کنید. افرادی که واقعاً همجنس گرا هستند اغلب از نخستین ایام بلوغ وارد درگیری‌های عاطفی با همجنس شده یا تخیلات جنسی در ارتباط با همجنس دارند. همان گونه که قبلاً نیز ذکر شد، برخی استریت‌ها پس از شکست در رابطه با جنس مخالف به همجنس روی می‌آورند. یا افرادی هستند که دگرجنس گرا هستند ولی در عین حال از وارد شدن در رابطه با جنس مخالف به دلایل روانشناختی که ریشه در گذشته انها دارد میترسند. این افراد میتوانند بیشترین آسیب را به شما برسانند. 

نکته مهم دیگر که به تجربه ثابت شده این است که بهتر است افرادی را انتخاب کنید که گرایشی مشابه خودتان داشته باشند. به این معنا که اگر همجنس گرا هستید، بیشتر به نفعتان است که با یک همجنس گرا وارد رابطه شوید تا با یک دوجنس گرا، چرا که دوجنس گراها در دوره‌هایی میل به جنس مخالف دارند و این ممکن است برای شما آزاردهنده باشد. حتی دوجنس‌گراها نیز بهتر است افرادی مانند خودشان را برای رابطه انتخاب کنند. چرا که یک دوجنس گرای دیگر درک بهتری از شرایط آنان میتواند داشته باشد. همچنین ترنس‌سکشوال‌ها بهتر است از ارتباط جنسی یا عاطفی با استریت‌ها بپرهیزند و حتی الامکان اقلیت‌های دیگری را برای رابطه رمانتیک‌شان انتخاب کنند.