آرشیو شماره‌های مجله

آرشیو شماره‌های مجله
لطفا برای دریافت شماره‌های مجله روی عکس کلیک کنید

۱۳۹۲ مرداد ۲, چهارشنبه

آینده‌ی هر جایی جز یاهو

پرونده ویژه: مرثیه‌ای برای یاهو (شماره سوم، دی و بهمن91)


اولین مساله‌ای که بعد از شنیدن خبر حذف چت‌رومهای یاهو مرا به فکر واداشت، این بود که چه اتفاقی برای سرویس‌های دیگر می‌افتد؟ چت‌روم‌ برای یاهو به مانند یک سردردی بود که با مُسکنی قوی، آن را ریشه‌کن کرد، البته عوارضی هم برایش داشت، شاید ناله‌های کاربرانش اولین دودی باشد که در چشم یاهو رفت، خیلی از کاربران یاهو پس از شنیدن این خبر، اظهار کردند که یاهو دیگر آن یار قدیمی که ساعت‌ها وقتشان را با «او» سپری می‌کردند نیست. اما به نظر می‌رسد خودخوری مدیران یاهو در کنار شکیبایی آنها موجب می‌شود سرویس‌های تراز اول هم به زودی به معضل یاهو دچار شوند. آن چیزی که گریبان یاهو را گرفت و چت‌رومهایش را از او جدا کرد، به زودی به عنوان عامل سرطانی به گوگل، فیسبوک، نیم‌باز، پالتاک و دیگر سرویس‌های اجتماعی هجوم می‌آورد؛ ربات‌ها، سواستفاده‌گری‌ها، هرزنامه‌ها و... .
گوگل، از همان ابتدا، خود را با عدم ارائه چت‌روم‌هایی از نوع چت‌رومهای یاهو راحت کرد، در عوضِ این کمبود، موتور جستجوی خود را وسعت بخشید، با کمپانی‌های معروف شراکت کرد. در واقع دقیقا دست روی نقطه‌ضعف‌های سرویس‌های دیگر گذاشت و تا توانست خدمات خود را بهتر و بیشتر نمود. شاید گوگل بیشترین بُرد را از ضربه خوردن شرکت یاهو کرد، او قبلا در رقابت با فیسبوک گوگل پلاس را رونمایی کرد، اما به این اندازه که یاهو را زمین زد، نتوانست در برابر فیسبوک قد برافرازد. با این حال اگر گوگل، برنامه نویس‌های خود را راضی نگه ندارد، دیر یا زود هرزنامه‌هایی که پیشتر به یاهو سرازیر می‌شدند، گوگل را هم که تا کنون در زمینه‌ی جلوگیری از این هرزنامه ها موفق بوده، زمین‌گیر خواهد کرد.
فیسبوک، غول دیگری که مدتهاست قوانینش در مقابل هرزنامه‌های جنسی، تصاویر پورن و دوستی‌های ناهنجار[1] نادیده گرفته می‌شود. حالا که چت‌روم‌های یاهو نیستند، چه جایی بهتر از فیسبوک برای دوست‌یابی؟! پروفایل‌هایی که مشخصات و علاقه‌مندی‌های افراد را در خود دارد به انضمام عکس‌هایی که هر شخصی در پروفایل خود بارگذاری کرده. آن گوشه، یک مسنجر کوچک هم هست، فقط می‌ماند که یکی درخواست دوستی بدهد و دیگری بپذیرد، همان مسائلی که در چت‌روم‌های یاهو اتفاق می‌افتاد، حالا به طور فزاینده‌تری در فیس‌بوک رخ می‌دهد. امکان ایجاد گروه و صفحه یادآور امکان ایجاد اتاق‌های گفتگو در یاهو در اوایل راه اندازی چت‌روم‌هایش است، به اشتراک گذاری عکس‌ها و فیلم‌ها، پیوند زدن افراد به عکس‌ها، اظهار نظر هرکس درباره آن عکس‌ها و هزاران برتری و مزیت دیگر برای کاربرانی که دنبال دوست هستند. افراد غیر حقیقی[2] که در چت‌روم‌های یاهو خود را آنگونه نشان می‌دادند که می خواستند و نه آنگونه که هستند حالا با عکس‌های جعلی و اطلاعات ناقص و مبهم خانه‌ای نو برای خود یافته اند. برای گردآوری این پرونده، خاطرات زیادی را در مورد چت‌روم‌های یاهو شنیدیم که منتخبی از آنها در همین پرونده، منتشر شده‌اند، خاطراتی که گواه به این موضوع می‌دهند که فیسبوک دیگر آن فیسبوک سابق نیست! اگر روی دگرباش‌ها تمرکز کنیم، خواهیم دید در طرفی دگرباش‌هایی که کم هم نیستند، حضور دارند که دو پروفایل در فیسبوک دارند، یکی که در آن معمولا عکس واضحی از خود ندارند و با دگرباشان دیگر در ارتباط هستند خواه آشنا یا غریبه و یکی دیگر هم برای دوستان دگرجنس‌گرا _ حتی دگرباش‌هایی در پوشش دگرجنسگرا_ و خانواده و فامیل. در طرف دیگر هم دگرباش‌هایی با همان یک پروفایل حقیقی خود که با تمام دوستان و آشنایان و غریبه ها از دگرباش گرفته تا دگرجنسگرا، در ارتباط هستند. دگرباش‌ها می‌توانند همچنین به یکدیگر قبل از دوستی پیام خصوصی بدهند و از خصوصیاتی که برایشان از طرف مقابل اهمیت دارد، کسب اطلاع کنند. پروفایلها، صفحه ها و گروه هایی وجود دارند که تولید هرزنامه[3] می‌کنند، عکس‌های پورن و جنسی به اشتراک می‌گذارند و یا فیسبوک را محلی برای تبلیغات اجناسشان دیده‌اند، هرچند که بعد از پیگیری‌هایی، مدیریت فیسبوک آن افراد را از شبکه‌ی خود حذف می‌کند، اما آیا مگر می‌تواند، خوراکی که یاهو برای آنها ترتیب داده بود، از چشمانشان بگیرد و تشنگی ِ مانده را با بی‌اعتنایی پاسخ گوید؟
آیا این یک چت‌روم دیگر نیست؟ ابزار[4]هایی که افراد را دعوت می‌کنند برای وقت‌گذرانی از آنها استفاده کنند تا آنجا که یک بار کلیک کردن باعث می‌شود یک تبلیغات نامطلوب روی صفحه‌ی همه‌ی دوستان و آشنایان بنشیند. هرزنامه‌هایی که هر روز از طریق پیام خصوصی یا فرستاده‌ای روی نوار زمان افراد مزاحمت ایجاد می‌کنند. لو رفتن عکس‌های شخصی، پروفایل‌های دروغین، رباتها و... .
این همان مهلکه ایست که یاهو به سبب چت‌روم‌هایش در آن افتاد، باید دید فیس‌بوک برای مقابله جدی با آن چه کار میکند، حالا که دیگر چت‌روم‌ها هم نیستند؛ با پشتوانه‌ی صدها میلیونی استفاده‌کننده‌ها، حرکت‌های اجتماعی و افشاگری‌های خبری، آیا می‌تواند خود را ازین مهلکه‌یِ مشکل‌گذر عبور دهد؟
چت‌روم‌های یاهو، با نعش خود چاله‌هایی را پر کرده بود که سرویس‌های دیگر به راحتی روی جاده‌ای هموار از ارتباطات حرکت می‌کردند. حالا که این چاله‌ها به صحنه‌ی این جاده‌ها برگشته، سرویس‌های ریز و درشت دیگر چگونه می‌تواند از آنها عبور کنند؟ این مشکلات تنها بر سر راه گوگل و فیسبوک نیست، پیش از این هم سرویس‌هایی چون پالتاک و نیم‌باز و دیگر سرویس‌ها، دچار سردرگمی میان ربات‌ها بودند، حالا هم که چت‌روم‌های یاهو رفته، مسلما هرزنامه‌نویس‌ها و ربات‌ها بیکار نخواهند نشست و حجم زیادی از کارایی این شکبه‌ها را کم می‌کنند. به راستی که دود حذف ‌چت‌روم‌های یاهو در صورت عدم نظارت سخت‌تر و مدیریتِ آمرانه‌تر، در چشم تک‌تک شبکه‌های پل‌گونه‌ی ارتباطی دیگر خواهد رفت.



[1] منظورم از هنجار، آن چهارچوبی است که فیسبوک انتظار دارد، کاربرانش در آن حیطه فعالیت کنند، برای مثال افراد فقط با کسانی دوست شوند که آنها را می‌شناسند.
[2] Fake people
[3] spam
[4]   App, Application

آرش سعدی
 


۱۳۹۲ تیر ۳۱, دوشنبه

اقلیت پنجم منتشر شد

شماره پنجم دوماه‌نامه اقلیت (اردیبهشت و خرداد92) منتشر شد.

در این شماره می‌خوانید:



پرونده ویژه: اقلیت توالتی
پرونده ای درباره روابط اقلیتی در غیاب اینترنت

از کنار هم ميگذريم
گزارشي از روابطي که کمتر به آن پرداخته شده
شايان.ميم

بررسي آسيب شناسانه‌ي شيوع لزبينيسم میان زنان دگرجنس‌گرا در ايران
صدرا اعتمادی روانشناس بالینی

رابطه در مدرسه
خاطره ای از مریم

جستجو برای او؛ از دیروز تا امروز
هوداد

بررسی موردی روابط همجنس‌خواهانه در اشکال سنتی آن
محمد

توالت‌نویس شهر تنهاست
آرش سعدی

به همراه آماری از تحقیقات میدانی اقلیت


یاد اقلیتی
به بهانه‌ی زادروز بانوی اردیبهشتی
مریم خاتون ملک‌آرا



شعر و اقلیت
چگونه یک دگرباش میتواند حرفهایش را به شعر بگوید؟ (قسمت پنجم و آخر)
نوشتار آرش ِ سعدی برای شاعری


دفتر مقالات

بخش پنجم و ششم هویت کوییر؛
«نامدلولِ خودآگاهی» و «خودآگاهی و رخداد دلوزی» از مسعود ایرانی

تفاوت و تحمل؛ تا کجا باید رفت؟
ژوبین رها

ساندرا بِم، لورِنس کولبِرگ و نانسي چادورو:
نگاه جامعه‌شناسانه به جنسيتي شدن دختران و پسران
دوموزی


زندگی اقلیتی

چند نکته برای دوام رابطه
فاطيما

مصاحبه با شهلا، ترنس سکشوال تهرانی
آرش سعدی


فرزندان ما (قسمت دوم و پایانی)
وارتان پاکباز


 به همراه
باشگاه نویسندگان 
کلوپ ِ قلم اقلیت
و فرهنگسرای اقلیت


mediafire -3,71 KB

۱۳۹۲ تیر ۲۳, یکشنبه

برگی از تاریخ؛ اتاق‌ها را بستند

پرونده ویژه: مرثیه‌ای برای یاهو شماره سوم (دی و بهمن91)

بدون شک تا به امروز محبوب ترین، مهمترین و معروف ترین سیستم پیام رسان در ایران یاهوست. این اهمیت و معروف بودن تا آنجاست که بسیاری پس از شنیدن کلمه «چت» فقط محیط چت یاهو را تصور می‌کنند و یا این که به جز یاهو هیچ جای دیگری را برای گفتگو و چت کردن امتحان نکرده‌اند. پیشینه این موتور جستجو، استمرار فعالیت‌ها و امکانات مختلف این گروه اینترنتی سبب شده تا در ایران با گسترش اینترنت، استفاده از سرویس‌های یاهو بخصوص سرویس چت، معروف و محبوب شود.
اما گروه یاهو در گذشته نشان داده قاتل سرویس‌های محبوب و مهم خود است. آنها چند سال پیش با بستن یاهو360درجه شوک بزرگی به هواداران خود و این سرویس محبوب وارد کردند. شاید در همان زمان با گسترش شبکه‌های اجتماعی، بخش بزرگی از کاربران خود را از دست دادند. همان طور که می‌دانید به تازگی نیز در تصمیمی بحث برانگیز، سرویس‌های اتاق گفتگو معروف به چت‌روم‌های خود را حذف کرده‌اند. در باره این تصمیم و دلایل آن در مصاحبه کاوه اهورایی با یکی از کارکنان یاهو بیشتر می‌خوانید اما آنچیزی که بیشتر تامل برانگیز است، تاثیر این حذف و قطع بر روی اقلیت‌های جنسی ایرانی است.

چت‌روم‌های یاهو و اقلیت‌های ایرانی
گسترش اینترنت در ایران با اتصال روش دایال‌آپ[1] که سرعت بسیار پایینی داشت صورت گرفت. اگرچه باید زمان زیادی برای بالا آمدن صفحه‌های وب و دریافت اطلاعات هزینه می‌شد اما با کمترین تاخیر پیام‌های طرفین گفتگو به هم میرسید. از طرف دیگر فضای گفتگو و خواست امیال جوانان به دلیل محدودیت‌های مختلف در دل آنها می‌ماند و چت کردن در فضای نسبتا امن مجازی یکی از بهترین راه‌های بیان حداقلی خواست‌های آنها بود. از این رو چت روم‌های یاهو، این سرویس پیام رسان را در محبوبیت و کاربرد فراوان در بین ایرانیان تبدیل کرد. ابتدا اتاق‌های گفتگو توسط کاربران ایجاد می‌شد. یکی از معروف‌ترین چت‌روم‌های دوران به اصطلاح ادمینی، «تهران گی روم» بود. اما بعدها این شرکت اینترنتی تصمیم گرفت با دسته بندی خاص روم‌هایش نظم و ترتیبی به آن بدهد و روم‌های خود را بدون مدیر در دسترس همگان قرار بدهد. بیشتر ایرانیان در روم‌های گروه آسیا که در پوشه‌ی رجینال[2] قرار داشت می‌رفتند. در آنجا اگرچه گروه‌ی از همجنسگرایان کنار دگرجنسگرایان حضور داشتند اما روم مختص به آنها جای دیگری بود. در بخش دیگر یک روم به نام Gay, Lesbian and Bisexual LGB وجود داشت. در دسته‌ی آسیا این روم هفت اتاق گفتگو موجود بود که با افزایش کاربران این هفت روم تا یازده و حتی سیزده اتاق گفتگو افزایش پیدا می‌کرد. مهمترین روم، اولین آن معروف به ال‌جی‌بی‌وان[3] بود. آنجا افراد زیادی به وصیله‌ی امکان صحبت کردن (Talk) با هم گفتگو می‌کردند. البته بعدها به دلیل ترفندهای هک و مخرب اینترنتی مشکلات زیادی برای روی «تاک» آمدن به وجود آمد اما این امکان فرصت شنیده شدن صدای دگرباشان را به یکدیگر می‌داد. یک رادیو آزاد با کاربرانی تمام اقلیت که بدون سانسور از روزگاران خویش می‌گفتند. درواقع دکمه‌ی سبز رنگ تاک فرصتی برای شنیده شدن صدای گروهی از همجنسگرایان بود که هیچ رسانه‌ی صوتی در دست نداشتند.

در جستجوی خوشبختی
پیشنهاد به همجنس برای برقراری ارتباط در جامعه هزینه‌های بسیاری دارد. ترس از واکنش منفی، احتما گرفتاری‌های قانونی، رسوایی و افشای شخصیترین روابط و... تنها برخی از این مشکلات است. اما نشستن پشت یک سیستم در حالی که کسی آن کاربر را نمی‌بیند و یا از او دور است و تنها منبع دست رسی به او آی‌دی[4] است که به راحتی ایجاد و یا از بین میرود، حاشیه امنی برای بیان خواسته‌های کاربران ایرانی یاهو به خصوص دگرباشان جنسی به وجود آورده بود. در روم‌های یاهو افراد بر اساس تایپ[5] خود به دنبال رابطه‌ای میگشتند که در واقعیت هرگز نمی‌توانستند به دنبالش باشند. آنها پیش شرط هایی همچون وفاداری، استقلال، اخلاق مداری، دوری از نگاه صرفا جنسی و... را ملاک های اخلاقی و فرم‌های ظاهری ماننده قد، وزن، رنگ پوست، مو، چشم و... را برای نزدیک کردن ظاهر یار آینده خود به تصویر درون ِ فانتزی‌های ذهنشان بیان می‌کردند و به دنبال شروع رابطه بودند. بسیاری از افراد به خصوص نسل جوان از این راه به روابط عاطفی حتی محکمی رسیدند. افرادی که اگرچه کسی از زندگی آنها خبر ندارد اما سال‌هاست کنارهم زندگی مشترک براساس عشق و علاقه را شروع کرده‌اند و ادامه می‌دهند. به عبارت دیگر یاهو تبدل به میعادگاه عاشقان و افراد عاطفی تبدیل شده بود که وصال کاربران دگرباش ایرانی خود را فراهم می‌کرد و حالا خلا آن این میعادگاه یا به نوعی پاتوق را از آنها گرفته.

جستجوی جنسی، ارضا جنسی
این تنها خواسته کاربران روم‌های یاهو به خصوص روم‌های اقلیتی نبود. نوع دیگری از نگاه به زندگی اقلیتی که بر اساس میزان گرایش به همجنس در دوجنسگرایان یا افرادی که رابطه جنسی آزاد[6] را دوست داشتند باعث می‌شد تا افرادی برای ارضا جنسی خود به دنبال گزینه مورد نظر بگردند. این گروه از افراد برای برقراری رابطه با توجه به امکانات خود در فراهم آوردن شرایط برقراری رابطه جنسی اقدام میکردند. دیگر ملاک‌های اخلاقی در این شرایط حاکم نبود بلکه شرط داشتن محلی امن برای ارتباط جنسی و یا داشتن مشخصات ظاهری که عموما تاکید بیشتری بر اندام جنسی داشت، اولویت رابطه می‌شد. به نوعی اتاق‌های گفتگوی یاهو درکنار جستجوی گروهی برای داشتن یک رابطه ایده‌آل، به جایی برای رسیدن به نیازهای جنسی گروه دیگری نیز تبدیل شده بود. بسیاری از کاربران وقتی فشار جنسی زیادی تحمل می‌کردند و مدت زمان زیادی از تنهایی خود را پشت سر می‌گذاشتند، به دنبال رابطه جنسی می‌رفتند و آن را جستجو می‌کردند. از سوی دیگر افرادی که صرفا دنبال رابطه جنسی بودند، گاهی متوجه احساس خود می‌شدند و در بین گروه‌های به اصطلاح عاشق پیشه، به دنبال رابطه می‌شتند. از آنجایی که هیچ کدام از آنها شیوه‌ی مطبوع از زندگی را دنبال نمی‌کردند و گاه به دلیل فشارهای احساسی و یا جنسی و گاه به دلیل تجربه‌ی شیوه‌ی دیگری از زندگی، در این تجربه‌ها شکست می‌خوردند و خاطرات بدی برای خود و طرف مقابل می‌ساختند.

اتاق‌های مجازی، رابطه‌های مجازی
گاهی شرایط کاربران را به ارضا شدن‌های آنلاین در غیاب کاربر واقعی سوق می‌داد. شرایطی مانند عدم پذیرش خود به عنوان یک اقلیت جنسی، دگرباش‌هراسی درونی، ترس از رابطه جنسی و... باعث میشد تا گروهی از کاربران هرگز از لاک مجازی خود بیرون نیایند و برای خالی شدن از فشارهای ناگزیر از این غریزه‌ی انسانی به دنبال گفتگوی جنسی[7] بروند. اینها تنها دلیل گفتگوی جنسی نبود و برخی برای محک زدن جنسی طرف مقابل و ارزیابی جدی‌تر او دست به گفتگوی جنسی می‌زدند. چت‌های جنسی و رد و بدل کردن تصاویر آنلاین معروف به سی تو سی[8] آنقدر جذابیت دارد که بزرگترین بنگاه‌های پورنوگرافی را به ورشکستی سوق می‌دهد. ارتباط دو طرفه بین دو کاربر یاهو که تصاویر آنلاین خود را به اشتراک گذاشته‌اند باعث تحریک بیشر افراد می‌شد. همچنین این کار به جسارت جنسی و تلاش افراد برای برقراری رابطه جنسی کمک می‌کرد. اما بیرون نیامدن فرد از آن لاک مجازی در مواقعی مشکل ساز می‌شد.
گروهی از دگرباشان به دلایل مختلف مانند نارضایتی از ظاهر خود یا اختلاف سنی بین خود و تایپ مورد نظرشان و... که همگی از عدم اعتماد به نفس افراد برای جستجو کردن فرد بود باعث میشد تا افراد در یک حریم مجازی به معرفی چهره‌ای ایده‌آل اقدام کند و قصد دلربایی برای فردی را داشته باشد. با عکس‌های جعلی فردی را وابسته خود می‌ساخت و در نهایت کار به جایی می‌رسید که یا باید راهایش می‌کرد و یا باید واقعیت را به طرفش می‌گفت. به طور کلی این گروه از افراد از چنین رابطه‌ای نیز لذت می‌بردند. آنها زندگی خود را دور تر از واقعیت رسیدن به رابطه ایده‌آل خود می‌دیدند و از این زندگی عاطفی در فضای مجازی لذت می‌بردند در حالی که فرد وابسته در آن سوی ارتباط اینترنتی در آتش دوری و عشق مجازی می‌سوخت.

خطرات و مخاطرات
فقط کاربران به اصطلاح سرکاری از دردسرهای روم نبود. از آنجایی که هیچ مدیری برای روم وجود نداشت خواسته‌ها از قالب موضوع روم یعنی اقلیت‌های جنسی فراتر می‌رفت و همین باعث آزار و اذیت برخی از کاربران می‌شد. ال‌جی‌بی تبدیل به یک قطعه از بهشت آزاد و آرمانی دگرباشان شده بود که دیدن هر فرد همجنسگرا‌هراس و یا حتی منحرف از نظر خود، باعث گرفتن این رویای نزدیک به واقعیت می‌شد. تبلیغ برای رفتارهای ساد و مازیخیست و زنای با محارم در قالب روم‌های ال‌جی‌بی برای برخی از دگرباشان ناراحت کننده بود. آن دسته از افراد معترض عقیده داشتند با دوری از چنین رفتارهای جنسی که منحرف می‌پنداشتند، می‌توانستند در بین نسل جوان به معرفی خود و گرایش خود برای پذیرش اقدام کنند.
از جمله رفتارهایی که همجنسگرایان نسبت به آن بسیار حساس بوده‌اند، سوء استفاده جنسی از کودکان بوده. حساسیت آنها نسبت به افرادی که به اصطلاح بچه‌باز[9] می‌نامند به دلیل نگاه سنتی‌های جامعه به مردان همجنسگرای فاعل با این برچسب انحرافی است. به دلیل گسترش اینترنت و آگاهی‌های فناوری همراه با حس کنجکاوی نوجوانان برای کشف هویت، شخصیت و احساسات عاطفی و جنسی خود، آنها خیلی زود به روم‌های ال‌جی‌بی می‌رسیدند و ممکن بود در تور افراد به اصطلاح بچه‌باز بافتند. دگرباش نوجوانی که از چنین رفتاری آسیب می‌دید در آینده دچار اختلالات شدیدتری از آن خاطره‌ی بد زندگی می‌گردید.
سو استفاده‌های عاطفی تنها بخشی از این مخاطرات بود. افراد ساده‌ای ممکن بود در دام گروه‌های مخرب اقتصادی بافتند که با فریب قصد بهربرداری مالی خود بودند. به طور کلی فضای مجازی به دلیل ندانستن مشخصات واقعی افراد و مهمتر از آن سخت بودن توضیح چگونگی و دلایل ارتباط برای یک دگرباش، شرایط دشواری برای اعتماد را به وجود می‌آورد.

زندگی بدون یاهو
یاهو به دگرباشان ایرانی کمک می‌کرد تا برای رسیدن به آرزوهای خود امیدوار باشند و اگر به آنها نمی‌رسند اما حداقل به آن نزدیک بشوند. افراد زیادی در یاهو خودشان را شناختند و یا برای پیداکردن احساسات خود راهنمایی شدند. افرادی که در یاهو از این گوشه و کنار درباره گرایش و هویت جنسی خود اطلاعاتی می‌شنیدند و به جستجوی آن می‌رفتند. یاهو به درستی یک چالشگر بزرگ در دنیای مجازی ایرانیان به خصوص اقلیتی‌ها بود. یاهو فرکاستن را محیا می‌کرد. آنجایی که فرد در تنهایی و یا دلتنگی از رابطه گذشته بدون امید به پنجره‌ی روم پناه می‌برد و آخر سر هم می‌دانست کسی یا چیزی جز تنهایی نصیبش نمی‌شود. یک مسکن کوتاه مدت که دگرباش رنجور و خسته‌ را آرام می‌کرد.
یاهو دوستان جدید اینترنتی را به یکدیگر معرفی می‌کرد که ساعت‌ها باهم گفتگو می‌کردند و شاید به همدیگر علاقه‌مند می‌شدند. یاهو فقط آدمها را به یکدیگر وابسته نمی‌کرد بلکه آنها را به خودش وابسته می‌کرد. آنها را برای حسی که نمی‌توانستند در جامعه آن را بیان کنند به آغوش می‌کشید و در درون جامعه مجازی خود به گوش همه‌گان می‌رساند. پیام‌رسان یاهو برای دگرباشان جنسی ایرانی تبدیل به پیام‌رسانی اجتماعی و فریادی خاموش بود. زیرآبی[10] رفتن‌های کاربران برای رسیدن به آرامش بود. آنها اگر حتی رفتار اجتماعی و همگرایی در صحنه عمومی روم داشتند اما به امید یک رویا و برای تحقق یک فانتزی به زیر آب می‌رفتند.
افرادی کمی هستند که با فضای مجازی و اینترنت آشنایی داردند اما تصمیم گرفته‌اند در واقعیت به دنبال نیاز های عاطفی و جنسی خود باشد. برخی از این افراد پیش از این در چنین فضاهایی بوده اند و با گروهی از هم نوعان خود یک یا چند گروه دوستی[11] تشکیل داده‌اند. افراد جدیدی به این گروه می‌پیوندند که به واسطه‌ی فضای مجازی به آنها مربوط می‌شوند. یاهو در شکل گیری این گروه‌ها نقش بزرگی را ایفا کرده. چت و اتاق‌های چت، بسیاری از این افراد را دور هم جمع کرده تا زندگی بهتری برای خود و گاهی با شروع فعالیتی داوطلبانه، برای دیگران فراهم آورند. نبودن اتاق‌های گفتگو خلا بزرگی برای همه‌ی کسانی است که روزگار خود را در آن می‌گذراندند اما حتما این یک خاطره برای نسل بعد از ماست. کسانی که اکنون نوجوانند و دسترسی آنها به سیستم‌های پیام رسان مشابه مانند نیمبازو بیلوکس به قدرت و شهرت یاهو نیست و اتاق‌های ادمینی این سرویس‌ها فضای خاصی نسبت به روم‌های یاهو ایجاد می‌کند.
با گسترش شبکه‌های اجتماعی و میل بسیار ایرانیان برای عضویت در این شبکه‌ها، دگرباشان جنسی نیز در این شبکه‌های مجازی به دنبال روزمرگی و حتی آرمان‌های بلندی می‌گردند که روزگاری در یاهو آنها را شکل داده‌اند. نمونه‌هایی از گروه‌های جنسی در فیسبوک و صفحه‌هایی با عناوین گفتگوی جنسی باعث کسترش نارضایتی‌ها از سوی قشر اخلاق‌مدار اقلیتی و تشدید فشارها و اتهامات افراد همجنسگرا هراس می‌شود. اما هیچ راهی در این دوران برای کنترل چنین رفتارهای نا بجا وجود ندارد. نابجا از این منظور که شبکه‌های اجتماعی چون فیسبوک برای پیداکردن دوستان است و سایت‌های جنسی و دوست‌یابی جایی بجا برای آن است.
به هرحال اتاق‌های گفتگو یاهو بخش بزرگی از تاریخ دگرباشان جنسی ایرانی بود که با تصمیم مدیران یاهو به تاریخ پیوست. شاید مدیران یاهو هرگز به چنین تاثیری فکر نمی‌کردند. شاید آنها هرگز فکر نمی‌کردند نسل جدید اقلیت‌های جنسی ایرانی به دلیل نبودن چنین فضای مشهور و مهمی رو به شبکه‌های خرد و پراکنده شدن می‌روند. دوری که شاید باعث دوری چند نسل دگرباش در آینده بشود.

3. LGB1
2. regional
1. Dial Up
4. ID یا شناسه کاربری، نشان دهنده نام کاربری از یک حساب کاربری مثل یاهو است.
5. اطلاحی است از استایل یا فرم دلخواه بدن و مشخصات ظاهری یک شخص برای برقراری رابطه.
6. Free Sex یا رابطه جنسی آزاد به نوعی از رابطه جنسی می‌گویند که دو طرف بدون احساس و علاقه صرفا برای ارضا امیال جنسی خود رابطه جنسی برقرار می‌کنند و ممکن است پس از این رابطه دوباره هرگز همدیگر را نبینند.
7. Sex Chat یا گفتگوی جنسی نوعی از چت کردن بود که طرف‌های گفتگو درباره خاطرات جنسی و یا علاقه مندی‌های جنسی خود را بیان می‌کردند.
8. C2C مخفف کلمه‌ی Cam2cam است. کاربران Cameraهای آنلاین خود (دوربین) را روشن می‌کردند و به صورت برابر از خود و بدنشان تصاویر نشان میدادند.
9. Pedophilia یا بچه باز فردی است که با فریب افراد نا بالغ از آنها سو استفاده جنسی میکند.
10. در اصطلاح کاربران یاهو به افرادی که در فضای عمومی روم ساکت و یا غیر فعال می‌شند، اصطلاح زیر آب رفتن می‌گفتند که فرد در حال چت شخصی با یک کاربر است.
11. در اصطلاح مرسوم بین اقلیت‌های جنسی، گروه دوستی خود را لایف می‌نامند. منظور از لایف (Life) همان Life stayle به معنی شیوه‌ی زندگی است. درواقع این اصطلاح نشان دهنده‌ی شیوه زندگی گروهی است که مانند یکدیگر زندگی می‌کنند.

۱۳۹۲ تیر ۲۰, پنجشنبه

تجاوز ارزش‌ها

دفتر مقالات: شماره سوم (دی و بهمن91)



هر جامعه‌اي، جدا از نوع نژاد، گرايش‌های سياسي، حزبي و مذهبي، معيارهای معينی را در طي گذشت سال‌ها و قرن‌ها در قالب ارزش‌ها و هنجار‌ها براي خود معینی كرده است و همواره در طول حيات خود سعي در آن دارد كه هرچه بيشتر و بيشتر به اين دسته ارزش‌هاي تعريف شده نزديك شود و افراد جامعه را كه پايه‌هاي آن هستند به آن سمت سوق دهد.
فارغ از اين كه تعيين كننده‌هاي اين ارزش‌ها پايه‌هاي جامعه، يعني مردم آن جامعه بوده‌اند يا سران حكومتي كه قدرت اداره جامعه به آنان واگذار شده است؛ اين ارزش‌ها خواه ناخواه در وجود همه اعضاي جامعه نهادينه مي‌شود. گاه به عنوان بت يا ايده آلي مقدس در ذهن و روان جاي مي گيرد و گاه نيز، اگر بر وفق مراد نظام حكومتي باشد، توسط آن تقويت مي‌شود. به طور مستقيم هر ساعت و هر لحظه در رسانه‌هاي وابسته، روزنامه‌ها، مجلات و به طور غير مستقيم در هنر، طنز، و حتي برنامه‌هاي سرگرمي تبليغ و ترويج مي‌شود. اين تبليغ‌ها تا حدي مي‌تواند گسترده و پر حجم باشد كه ما حتي اگر به آنها معتقد هم نباشيم، لااقل به آنها فكر خواهيم كرد.
مردم يك جامعه ارزش‌ها را مي‌سازند، براي حفاظت از آن مي‌جنگند و براي پاسداري از آن به شدت سخت گيرند. كساني كه براي حفاظت و پاسداري از ارزش هايشان عمرشان را فروختند مسلما در انتقال آن به نسل هاي آينده نيز مصرّ خواهند بود. سخت بدست آمدن ارزش‌هاي ايده آل كه مذهب و طرز تفكرات عموم در تقويت آن سهم داشتند از يك طرف و داشتن منافع براي سازندگان و معتقدان به آن (چه نظام حكومتي و چه جامعه) از طرف ديگر و همچنين تعادل و امنيت نسبي جامعه كه در اثر وجود آن ارزش‌ها احساس مي‌كند و هدفدار كردن صحيح يا نا صحيح جامعه و هر آنچه در پي دارد همه و همه سبب مي‌شود كه ارزش‌ها و هنجارهايي كه يك جامعه براي خود برگزيده خشك، غير قابل انعطاف، سخت گيرانه و غير قابل تغيير باشد.
آنچه مسلم است اين است كه صرفا داشتن ارزش هاي متعالي در يك جامعه و داشتن يك جامعه‌ي ارزش مدار به معني درست بودن معیارها و رفتارهای آن جامعه نيست. اگرچه كه معاني درست و نادرست و تعاريف خوب و بد بسته به ديدگاه هر جامعه از اين واژه هاست ولي بحثي كه به عنوان فطرت انساني از آن ياد مي‌شود بسته به هيچ جامعه و گرايشي نيست؛ براي مثال هيچ انساني از هيچ جامعه‌اي، از بوميان ساكن جنوب آفريقا گرفته تا ساكنان شهرهاي آمريكا يا اورپا يا آسيا به شما نخواهند گفت كه دزدي كار درستي است. از هيچ كس نخواهيم شنيد كه ظلم، اعدام، تجاوز به حقوق ديگران، خشونت و بي‌احترامي كارهاي پسنديده‌اي‌اند و يا برعكس هيچ كس احترام به حقوق ديگران، عفو، محبت عدالت يا صلح را نمي‌نخواهد كرد. ولي زماني كه پايه‌هاي اعتقادي يك ملت يا همان ارزش‌هاي جامعه به خطر بيفتد ديگر اين تعاريف چندان هم درست نخواهند بود.
و اين يكي از چالش‌هايي است كه همجنسگرايي و مساله اقليت‌هاي جنسي سالهاست كه با آن دست و پنجه نرم مي‌كند؛ تضاد با ارزش‌ها. ارزش‌هايي كه استدلال‌هاي عقلي، شواهد علمي و تخصصي و حتي نمود‌هاي عيني قادر نيستند ذره‌اي در آنان نفوذ كنند. همانطور كه گفته شد تكرار مكرر اين ارزش‌ها در گوش جامعه، نهادينه شدن آن در عقايد و طرز فكر مردم و نگاه خشك و متعصبانه به تغييرات در ارزش‌ها همچون نقابي بر ديد فكري و عقلاني مردم جامعه عمل كرده و به اصطلاح آنان را چشم و گوش بسته نگه مي‌دارد.
جامعه ما از دير باز نسبت به رفتار هاي جنسي ، اميال و گرايش‌های انسان و تعاريف سنتی در مورد آن ها نگاهي خاص و متعصبانه داشته است و پيش از توجه و تمركز بر ابعاد ديگر وجود انسان بر اين مساله تمركز داشته است. روابط بين زن و مرد را خارج از چهارچوب خانواده مذموم، می‌دانسته و براي روابط جنسي بين دگرباشاننمود خوشایندی در جامعه نداشته و همه‌ي اين‌ها را براي حفظ حرمت اشخاص، امنيت اخلاقي جامعه ضروري مي داند، كه چندان هم غیر معقول نيست .
اگر تنها همين مساله را يكي از صدها موانع پيش روي جامعه همجنسگرايان در ايران در نظر بگيريم درصد بسيار زيادي از معضلات اين جامعه را در بر مي‌گيرد. در جامعه ما بيش از هر چيزي به مساله جنسيِ گرايش‌ها تمركز شده و همين امر حساسيت افكار عمومي را بر اين مساله تشديد كرده است. مساله‌اي كه برخي از افراد جامعه حتي به شرعيات آن نيز محتاط‌اند.
با وجود آنكه ماهيت همجنسگرايي در بسياري از جوامع اعم از پيشرفته و داراي قدمتي طولاني و جوامع داراي تمدني ابتدايي و ساده تا حدودي پذيرفته و تعريف شده است، ولي متاسفانه در جامعه‌ي ما ماهيت این اقليت هنوز به عنوان مساله‌ای عجيب، ممنوعه، غير طبيعي و به عنوان يك انحراف شناخته مي‌شود.
فرض كنيم از همين حالا تصميم بگيريم و بخواهيم گرايشمان را آنطور كه هست يا بايد باشد به هر طريقي براي فردي كه ماهيت اين گرايش را قبول ندارد شرح دهيم. فرض بر اينكه آن فرد انساني تقريبا روشنفكر باشد و تعلقات مذهبي چنداني نداشته باشد. اگر پيش از هر چيزي اين گرايش را با مصاديق مذهبي مقايسه كنيم سريعا مساله تضاد با ادیان ابراهيمي پيش مي آيد يا بحث مقايسه همجنسگرايي به عنوان يك گرايش طبيعي در مقابل انحرافات جنسي كه در جامعه وجود دارد و همه آنان به ناحق به نام همجنسگرايي شناخته مي شود! اگر فرد را نسبت به اين دو مساله متقاعد كنيم بحث تداوم نسل و تنوع طلبي جنسي در انسان را به ميان مي آورد. بعد از آن او را بايد از نظر شواهد علمي، عقلي، و تاريخي و مستند وجود همجنسگرايي در ادوار مختلف زندگي بشر از ابتدا تا كنون متقاعد كنيم. بعد از آن مسلما مساله ازدواج همجنسگرايان را مطرح مي‌كند، جايگاه تفكيكي اين گرايش در جامعه را مي‌پرسد و ده‌ها سوال كه ممكن است در ذهن شخص ايجاد شود.
وقتي ما به همه سوالات فرد پاسخ داديم بايد پاسخگوي سوال او در مورد رفتار جامعه باشيم. اينكه چرا جامعه اكثريت با وجود شواهدي چنين محكم و علمي و علي‌رغم حضور هزاران نفر از قشر اقليت در فضاي مجازي و حقيقي ايران هنوز ديد درستي نسبت به اين اقليت جنسي ندارند! همجنس‌گرايي را فساد مي‌شناسند و سعي در ريشه كن كردن چيزي دارد كه واقعيتي از جامعه نوع بشر است!
اگر من مسئول پاسخگويي به اين سوال باشم تفكرات نادرست جامعه، حكومت و ابعاد سياسي تلفيق شده با مذهب و عدم آگاهي را دليل اين رفتار مي‌دانم و اگر بتوانم او را از اين نظر هم متقاعد كنم و فرد را به آگاهي نسبي از وضعيت همجنسگرايان برسانم مسلما باز هم از اينكه امثال‌ما در جامعه وجود نداشته باشند احساس بدي نخواهد داشت!
به راستي چرا؟ شايد تمامي معضلات و نابرابري‌هايي كه جامعه‌ي اكثريت در حق ما روا مي‌دارد از همين مساله سرچشمه بگيرد! اينكه سيل اكثريت اين گرايش را نمي‌شناسند يا مقاومت به پذيرش آن مي‌كنند! زيرا آنان را مخالف ارزش‌هاي خود مي‌دانند؛ همان ارزش‌هايي كه منجمد و غير قالب انعطاف اند و ديد فكري معتقدانش را تنگ كرده است و مسلما هميشه هم درست نخواهند بود.
همه مي‌دانيم كه امروزه همجنسگرايي در جهان پذيرفته شده است و شواهد علمي دال بر اثبات طبيعي بودن آن و عدم انتخاب در تعيين نوع گرايش جنسي به دست انسان موجود است، براي آن قانون تعيين شده و ميليون‌ها نفر از همجنسگرايان در جهان با همين وضع زندگي سالم و شادي دارند بدون آنكه براي جامعه اكثريت مشكلي ايجاد كنند. اصلا چگونه يك جامعه‌ي یک‌درصدي مي‌تواند براي جامعه‌اي 99درصدي مشكل ايجاد كند؟! جامعه‌اي كه اگر همه‌ي حقش پايمال شود لااقل حق زندگي كردن و شاد بودن را بايد داشته باشد.
عقايد و ارزش هاي كلي جامعه را يك نفر و دو نفر تعيين نمي‌كنند و يك شبه هم در اذهان جاي نمي‌گيرد، منافع سياسي شايد در تقويت آن تاثير بگذارد و زماني كه در قلب ذهنيت جامعه جاي گرفتند، ولو اگر نادرست و مخرب هم باشند اصلاح كردن آن كار يك نفر و دونفر نيست و يك شبه هم اصلاح نخواهد شد.
همجنسگرايي هم جزو همان مواردي است كه عقايد نادرستي از آن در ذهن افراد جامعه جاي گرفته است. چيزي كه درست نيست و درست كردن اين ذهنيت نيازمند به تلاش مداوم همه ما و نشان دادن تصوير درست از گرايشمان در مدت زماني طولاني هست.
شايد ما سالهاست كه تلاش را شروع كرده‌ايم ولي هنوز سال‌هاي پرتلاش زيادي در پيش داريم. شايد ثمره ي اين تلاشها به عمر ما قد ندهد ولي آينده در مقابل كساني كه بي‌گناه چنين زاده شده‌اند و مورد ظلم جامعه‌ي اكثريت قرار مي‌گيرند شرمسار نخواهيم بود.

سامان درخشان

باتلر، جودﻳﺖ باتلر (نوشته جاناتان کالر1)

دفتر مقالات: شماره سوم (دی و بهمن91)



تئوری ادبی از یک سو مطالعه‌ی فرهنگ و جامعه را در دو دهه‌ی گذشته دگرگون ساخته و از سویی متهم شده که به جای ستایش ادبیات ِ عالی، به تضعیف سنت و حقیقت و الزامات فرآورده‌های فرهنگی پرداخته است. جدیدترین موقف این تاریخ کوتاه، ظهور یک «تئوری اجرایی جنس و جنسیت» در تئوری فمینیستی و مطالعات اقلیت‌های جنسی است. چهره‌ی شاخص این بحث، فیلسوف امریکایی جودیت باتلر[2] است، که کتاب‌هایش مثل مسئله‌ی جنسیت: فمینیسم و انهدام هویت[3] (١٩٩٠)، بدن‌هایی که مهم‌اند[4] (١٩٩٣)و سخنان تحریک‌آمیز: سیاست کنش ِ گفتاری[5] (١٩٩٧)، بر زمینه‌ی مطالعه‌ی ادبی و فرهنگی، علی‌الخصوص تئوری فمینیستی و پدید آمدن مطالعات همجنسگرایی، تاثیری عمده داشته‌اند. نام تئوری خل و چلی[6]، نامی است که از سوی مطالعات آوانگارد اقلیت‌های جنسی که آثارشان در مطالعات فرهنگی با جنبش‌های سیاسی آزادی‌بخش اقلیت‌های جنسی پیوند دارند، پذیرفته شده است. این اسم انتخاب شده و عمومی‌ترین توهینی را که همجنس-خواهان با آن مواجه بودند، یعنی لقب «خل و چل» را به جامعه باز می‌گرداند، به این امید که تجلی این اسم، بتواند معنای آن را تغییر دهد، و آن را از نشانه‌ی توهین، به نشانه‌ای برای افتخار تبدیل کند. اینجا پروژه‌ای تئوریک وجود دارد که به تاکتیک‌هایی استناد می‌کند که فعال‌ترین گروه‌های درگیر مبارزه با ایدز، مثل گروه ACT-UP، تقلید می‌کنند؛ پروژه‌ای که در تظاهراتش از شعارهایی از این قبیل بهره می‌گیرد: «ما اینجاییم، ما عجیب و غریبیم، به آن عادت کنید».
باتلر در کتاب مسئله‌ی جنسیت، این مولفه را بررسی می‌کند که یک سیاست فمینیستی، مستلزم مولفه‌ی هویت زنانه و وجهی ذاتی است که همه‌ی زنان در آن سهیم‌اند و به آنان منافع و اهدافی مشترک می‌بخشد. این مولفه، در نوشته‌های فمینیستی امریکایی رواج دارد. باتلر، برعکس معتقد است مقولات بنیادین هویت، تولیداتی فرهنگی و اجتماعی‌اند که بیش‌تر، نتیجه‌ی همکاری سیاسی‌اند تا شرط امکان وقوع‌شان باشند. آنها تاثیر امر طبیعی (آهنگ اریتا فرانکین[7] «کاری کن حس کنم زنی طبیعی‌ام»[8] را به یاد داشته باشید) را ایجاد می‌کنند و به وسیله‌ی تحمیل هنجارها (تعاریف آنچه می‌تواند یک زن باشد) به گونه‌ای رفتار می‌کنند که هرکه با این هنجارها منطبق نیست را محکوم کند. در کتاب مسئله‌ی جنسیت، باتلر پیشنهاد می‌کند جنس را همچون بیانی اجرایی در نظر بگیریم. به این معنا که جنسیت، کسی نیست که او هست، بلکه چیزی است که او انجام می‌دهد. مرد، کسی نیست که یک نفر باشد، بلکه کاری است که آن فرد انجام می‌دهد یا شرایطی است که یک نفر نمایش می‌دهد. جنسیت شما با کنش‌هایتان ایجاد می‌شود، همانطور که یک قول، با کنش قول دادن محقق می‌شود. شما بر اساس سنت‌های اجتماعی و طرق مرسوم انجام دادن کارها در یک فرهنگ، به یک مرد یا زن تبدیل می‌شوید. درست همانطور که راه‌های مشخص و منظم اجتماعی برای قول دادن، شرط بندی، دستور دادن و ازدواج کردن وجود دارند، راه‌های مشخص اجتماعی برای مرد یا زن بودن نیز وجود دارند.
این بدان معنا نیست که جنسیت انتخاب یا نقشی است که شما همانطور که هر صبح، لباس‌هایی را برای پوشیدن انتخاب می‌کنید، آن را برگزینید. این ایده، پیشنهاد می‌کند که سوژه‌ای غیرجنسی هم مقدم بر جنسیتی که انتخاب می‌کند وجود دارد. در حالی که در واقع، سوژه بودن، به معنای جنسی بودن است: شما در رژیم فعلی جنسیت، نمی‌توانید فارغ از زن یا مرد بودن، یک فرد باشید. باتلر در کتاب «بدن‌هایی که مهم‌اند» می‌نویسد: «سوژه‌ی جنسیت بودن و حتا سوژه شدن به واسطه‌ی جنسیت» و اضافه می‌کند: «یک «من» نه مقدم بر این جنسیت‌سازی است و نه به دنبال آن است، بلکه تنها، در قلمرو و به مثابه‌ی ماتریسِ خودِ این روابط جنسیتی ظاهر می‌شود». نیز نباید اجرایی بودن جنسیت را یک کنش یکه، چیزی که تنها با یک کنش خاص انجام می‌پذیرد، در نظر گرفت؛ بلکه بیش‌تر، «رفتاری تکرارپذیر و نقل قولی» و تکرار جبری هنجارهایی است که به سوژه‌ی جنسی شده، جان می‌دهد و آن را تحت فشار می‌گذارد؛ در عین حال، منابعی‌اند که از روی آنها مقاومت‌ها، تخریب‌ها و جابه‌جایی‌ها جعل می‌شوند.
بنابراین، بیان «یه دختره!» یا «یه پسره!» که از طریق آن ورود کودک به جهان مشخص می‌شود (به درست یا غلط و بسته به شرایط)، کم‌تر بیانی قطعی و بیش‌تر اولین بیان در زنجیره‌ی طویل اجرایی‌ها است که سوژه‌ای را خلق می‌کند که ورودش را مژده داده‌اند. نام‌گذاری یک دختر آغاز فرآیند «دخترسازی» از طریق «تخصیص» تکرار جبری هنجارهای جنسیتی است؛ یعنی اعلام جبری یک هنجار. به طور کلی، سوژه بودن یعنی تحمل این تخصیص تکراری. اما این برای باتلر مهم است که ما هیچ‌گاه دقیقا با هنجارها یا ایدئال‌هایی که محکوم به پذیرفتن‌شانیم کنار نمی‌آییم. در این خلاء راه‌های مختلف اجرای «تخصیص جنسیت» امکان‌هایی برای مقاومت و تغییر نهفته‌اند.
در اینجا تاکید بر روشی است که با آن نیروی اجرایی زبان، از تکرار هنجارهای پیشین و کنش‌های پیشین ناشی می‌شود. بنابراین، نیروی توهینی مثل «خل و چل» از نیت یا اقتدار گوینده‌ای که ممکن است برای قربانی، یک احمق کاملا ناشناس باشد ناشی نمی‌شود، بلکه از این واقعیت ناشی می‌شود که فریاد «خل و چل» تکرارکننده‌ی فریادهای توهین‌آمیز گذشته، بازخواست‌ها و کنش‌های خطایی است که سوژه‌ی همجنس‌خواه را از طریق ملامت یا تحقیر مکرر، خلق می‌کند (این تحقیر شامل رفتار با افراد، به مثابه‌ی افراد غیرعادی نیز ممکن می‌شود: «هر چیزی غیر از او») باتلر می‌نویسد:
«خل و چل» نیروی خود را دقیقا از [...] حکمی تکرارشونده می‌گیرد که از سوی قید و بند اجتماعی جوامع همجنس‌ترس[9] که در طول زمان شکل گرفته، صادر می‌شود. بازخواست‌ها، بازخواست‌های قدیم‌تر را منعکس می‌کنند و گوینده را به بند می‌کشند. گویی آنها در یک هم‌آوایی بر فراز زمان سخن می‌گویند. به این معنا، همیشه گروه کُری خیالی وجود دارد که با طعنه خطاب می‌کند: «خل و چل».
آنچه به توهین قدرت اجرایی می‌بخشد، صرفا تکرار نیست، بلکه این واقعیت است که تکرار، در مطابقت با یک الگو و هنجار، تشخیص داده می‌شود و با تاریخی سرشار از محرومیت و طرد پیوند دارد. این بیان دلالت می‌کند گوینده، سخنگوی آن چیزی است که «طبیعی» است و تلاش می‌کند مخاطب را به عنوان منحرف یا آن سوی مرزها، نشان دهد. این تکرار یا نقل قول، نوعی صورت‌بندی است که با هنجارهایی پیوند دارد که تاریخ ستم را تقویت می‌کنند و به توهین‌های مبتذل دیگر مثل «کاکا سیاه»[10] یا «نیگر»، قدرت و شرارتی ویژه می‌بخشند. آنها از طریق تکرار و نقل قول از مجموعه‌ی مقتدر و قدیمی رفتارها، نیروی اقتدار را انباشت می‌کنند و به گونه‌ای سخن می‌گویند که انگار این صدای تمام طعنه‌های گذشته‌ی تاریخ است.
ولی پیوند اجرایی با گذشته، امکان منحرف کردن و تغییر مسیر دادن ِ سنگینی تاریخی را نشان می‌دهد، و این امر، با تلاش برای به چنگ آوردن و تحریف اصطلاحاتی که معنایی ظالمانه دارند، اتفاق می‌افتد. مثل پذیرش اصطلاح «خل و چل» از سوی خود همجنس‌خواهان. شما با انتخاب نام‌تان خودمختار نمی‌شوید؛ نام‌ها همواره وزنی تاریخی دارند و در معرض استفاده‌ی دیگرانی‌اند که در آینده آنها را برمی‌گزینند. شما نمی‌توانید اصطلاحاتی را که برای نامیدن خودتان انتخاب کرده‌اید، کنترل کنید. ولی ویژگی تاریخی فرآیند اجرایی، امکان نبردی سیاسی [در آینده] را خلق می‌کند.

شروط و دلالت‌ها
برای باتلر، این الگویی برای اندیشیدن درباره‌ی فرایندهای اجتماعی، یعنی جایی که چند موضوع، شرط قرار گرفته‌اند است:
١) سرشت هویت و نحوه‌ی تولید آن
٢) کارکرد هنجارهای اجتماعی
٣) مسئله‌ی بنیادین که امروز «عاملیت»[11] خوانده می‌شود: تا کی و تا چقدر، من سوژه‌ای مسئولم که کنش‌های خود را انتخاب می‌کنم و
٤) رابطه‌ی میان تغییر فردی و اجتماعی.
برای باتلر این موردی خاص از تکراری گسترده و الزام‌آور است که واقعیت‌های تاریخی و اجتماعی را می‌سازد (شما به یک زن تبدیل می‌شوید).
تئوری خل و چلی، مثل شالوده‌شکنی و دیگر جنبش‌های معاصر تئوریک، از امر حاشیه‌ای، یعنی آنچه به مثابه‌ی انحراف آنسوی مرز کنار گذاشته شده، برای تحلیل شاکله‌ی فرهنگی مرکز استفاده می‌کند؛ هنجار بودن دگرجنس‌خواهی. تئوری خل و چلی، در آثار ایو سجویک[12]، جودیت باتلر و دیگران، به بستری برای به چالش کشیدن بنیاد فرهنگی جنسیت و حتا خود ِ فرهنگ تبدیل شده؛ فرهنگی که بر انکار روابط همجنس‌خواهانه بنا شده است. این تئوری هم مثل فمینیسم و نسخه‌های دیگر مطالعات قومی ِ قبل از آن، از پیوندش با جنبش‌های اجتماعی آزادسازانه و منازعات میان این جنبش‌ها درباره‌ی مفاهیم و راهبردها انرژی می‌گیرد. آیا باید «تفاوت» را گرامی داشت و بر آن تاکید کرد یا تمایزهایی که چالش‌برانگیزاند را بدنام کرد؟ چگونه می‌توان هر دو کار را انجام داد؟ در تئوری، احتمال کنش و درک، در معرض خطر قرار می‌گیرند.

1 . Jonathan Culler
2 . Judith Butler
3 . Gender Trouble: Feminism and the Subversion of Identity
4. Bodies That Matter: On the Discursive Limits of «Sex»
5. Excitable Speech: A Politics of the Performative
6. Queer Theory، «تئوری کوییر» یا به اسم معروف‌تر «نظریه‌ی فراهنجار». Queer نامی است که در زبان انگلیسی به افراد همجنسگرا می‌گویند، در اصطلاح عام عجیب و غریب و یا خل و چل و در کل به کسی و یا چیزی می‌گویند که بر خلاف ِ جریان ِ عمومی و هنجار فرهنگی رایج رفتار می‌کنند؛ در اینجا تئوری خل و چلی معنا شد تا این نامی که نسیتا توهین‌آمیز است را نشان دهد.
7. Aretha Franklin
8 . You make me feel like a natural woman، وقتی اریتا فرانکلین این آهنگ را می‌خواند، به نظر می‌رسد از تایید هویت جنسی «طبیعی»اش که پیشافرهنگی است، از طریق شیوه‌ی رفتار یک مرد با او خوشحال است. اما ترکیب سخن گفتنش: «به من این احساس را می‌دهی که مثل یک زن طبیعی‌ام» نشان می‌دهد طبیعی فرض شدن یا هویت داده شده به او، نقشی فرهنگی است؛ تاثیری که در حوزه‌ی یک فرهنگ تولید شده است. او یک «زن طبیعی» نیست، بلکه به او این فرصت داده شده تا احساس کند شبیه «یک زن طبیعی» است. زن طبیعی، یک محصول فرهنگی است.
9. homophobe
10. nigger، به معنای توهین‌آمیز «کاکا سیاه « برای اشاره به سیاهپوستان. از اصل ِ لاتین niger «سیاه/سیاهپوست».
11. agency
12. Eve Sedgwick

دوموزی

۱۳۹۲ تیر ۱۴, جمعه

هویت کوئیر و در چیستی ِ هویت کوئیر

دفتر مقالات: شماره سوم (دی و بهمن91)

هویت کوئیر مجموعه مقالاتی از مسعود ایرانی است که در صفحه شخصی فیسبوک خود منتشر کرده است. از ایشان اجازه گرفتیم تا مجموعه مقالات‌شان را در دفتر مقالات به یادگار بگذاریم. در این شماره دو بخش «هویت کوئیر» و «در چیستی ِ هویت کوئیر» را می‌خوانید.

بخش نخست:
این که از کدامین کوئیر سخن می‌گوئیم نخستین موضوع و دغدغه‌ی من است؛ کوئیر با چه مختصاتی؟ در چه جهانی و کدامین سپهر معنائیک؟ کوئیر به مثابه‌یِ سوژه‌یِ شناسا، خودنگر و خویش دریابنده؟ کوئیر ِ ناظر به مضمون و معنا و منش همجنس خواهانه که دغدغه‌هایِ غلیظ و مرزبندی‌هایِ پررنگِ نه تنها هویتی، بلکه فلسفی و ایدئولوژیک دارد؟ یا کوئیر ِ معطوف به فیگور و استایل و مُد و رتوش که از سوئی زیر گرانش ِ موج اسنوب‌هایی که گفتمانِ پست مدرن برمی‌انگیزد فربه می‌شود و از جانبی دیگر، خاستگاه در تراکم آماریِ اسپرم‌ها و چگالیِ وزنِ بیضه‌هایش دارد؟
مسئله، تنها زیستِ کوئیر نیست که هماره بر لبه‌ی مرزهایِ سیال زیسته است؛ گاه از حاشیه به متن و گاه حاشیه را بر متن ترجیح داده است به هوایِ زیستن و دلهره‌ی بودن؛ این دلهره‌هایِ زیستی، امروز به سازمان و تشکیلات و یک دستگاهِ هوموساکر مخوف و مافیایی سترگ گره خورده است که زیست اقلیت‌ها را یا درون فرهنگ سازمان دهی می‌کند یا به نابودیِ خرده فرهنگ‌ها کمر بسته است! همان گونه که جهان به شدت تراجنسیتی می‌شود و به سوی شرم زدائی ِ مقوله‌ی جنسیت، اگر نه به تاختن اما بر گام برداشتن، گرم رُوانه همت بسته است؛ در سپهر‌های منطقه ای نیز عزمی معکوس چشم انداز زیست اقلیت‌ها را عمومن و زیستِ کوئیر را به طور ویژه در نشیبِ چالش‌هایِ بنیادین هویتی خواهد لغزاند؛ چرا که نظام‌های دگماتیکِ تمامیت خواه، شالوده‌یِ همه‌ی معارضات را در دایره‌ای هویتی به تصور می‌کشند، چیزی که دقیقن امروز پاشنه‌ی آشیل ِ آن‌ها تواند شد.
مسئله امروز این است که زیر سیطره‌ی دال‌های اعظم جهان امروز؛ کوئیر، هویتِ خویش را هزینه‌یِ سایه‌هایِ این دال‌هایِ اعظم نسازد. فوق صفر ِ واژن‌ها و مقعدهایِ مصرف، نباید هزینه‌هایِ هویتی را توسعه داد وگرنه در صندوق یکی از همین چرخه‌های مصرف‌گر، به تجزیه می‌روی.
تاریخ کوئیر را در هر آینه‌ای به بازرسی و رصد بنشینیم، با دسته‌ای از همین دال‌ها تصادم خواهیم داشت، چرا که تاریخ و سامانه‌هایِ هترو، کولاژی از این دال‌ها را سرطانی و هیولاوار وسعت و تکثیر بخشیده و بر ارکان خویش استیلا داده است؛ تاریخ درهم جوشی که به نشانه‌گانِ این دال‌ها در مذهب، شیطان، اسطوره، حقیقت، تمدن، سکس، خشونت، طنز و رقص و این روزها به مدیا و ابزار نیز آغشته و آلوده است.
این است که هرجا انگشت می‌چسبانی،به رشته ای از شکاف‌ها و تعارض‌هایِ جنسیت محور مثل مردسالاری یا هویت انگاری چون سویه‌های افراطی فمینیست‌ها برمی‌خوری، که جهان را هر یک از زاویه‌ای، به چرک و بو نشانده‌اند. هرجا می‌نگری، چیزی، عفونت ترشح می‌کند؛ شاید ایمان، شاید خونی که در رگ‌های باور به لخته افتاده است، چیزی انگار در حال سقوط است. بسا یک ارزش که در تنشی عفونی با ارزشی دیگر غوطه می‌خورد، مسخ می‌شود و از اقمار جنسیتی و شالوده‌هایِ تمامی گرایش‌های جنسی، به یک میزان قربانی می گیرد. تصوری است نادرست که بگوئیم آن که طیفِ آماری‌اش، چون جامعه‌یِ هترو، وسیع تر است، کمتر تلفات می‌دهد. نعشی که در بازه‌یِ درازدامن تاریخی که برآن سوار بوده است یارایِ تاراندنِ مگس‌هایش از پیکر بوگرفته‌اش نیست چسبیدن‌هایِ هیستریک و سادیستی‌اش به فالوس دالِ اعظم، بیشتر در چشم می‌آید.
دلوز می‌اندیشد که دال اعظم، شلیک کننده‌یِ این تباهی‌هاست و اگر اقلیتی که زیر چکمه‌یِ سرکوب این دال‌ها،بر مصارف هویتی‌اش، پهلو می‌چرخاند از شعاع ِ مسموم این اقتدارهایِ سرکوب‌گر، نپرهیزد خود در معرض ِ تبدیل شدن به توتالیتریزه ترین فاشیست‌ها در صورت تکیه زدن بر اریکه‌ی قدرت است و حال چه فرق که از کدامین جبهه کشته دهی وقتی پسرانی در لشگر دشمنت باشد؟ مگر ما خود از قبیله‌یِ هترو گسیختن توانیم وقتی در لایه‌ها و طبقاتی از آن‌ها، خواهرانی و برادرانی بر فرش کولیانِ روزگار سپرده داریم؟
حال اگر این دال اعظم را به زعم بدیو، در پدیدار امر جنسی، لذت‌هایِ مطلق و هدونیزمی ِ اپیکوری بیابیم، نتیجه چون کرکس زرین بال خاور، بر پهنه یِ آسمان بر ما بال خواهد کوفت که با کدام کوئیر، می‌توان، به یغمایِ فرصت‌هایِ از دست شده‌یِ تاریخی ــ اجتماعی، مبادرت جست که خونبهایِ پسرانِ مقتول در لشگر دشمن را نیز تکافو کند؟ هرچند در مرزهایِ جنسیتی و گرایش‌هایِ جنسی، نه آنان دشمن‌اند و نه این سو بر ما و بر خون انسان، خوانی سرخ خنیاگری می‌کند.
محور سخن کوئیر اینجاست که در منظومه یِ گرایش ِ اقمار جنسی، نوعی زیبا شناسی، از جسم انسان به صحنه‌یِ انگاره‌های انسانی خود پرتاب و غالب کرده است که در امتدادِ ابتر ِ زیبا شناسی دگرجنس‌خواهان، بسط و فربهی یافته است، بر چرخش زیباشناسی آدمی، پاشنه ای دیگر جسته و حفر کرده است و این تعویض مفصل در فقراتِ زیباشناختی مهره داران، به هیچ روی گسیخته از سازوکارهایِ هورمونیک و ژنتیک و کارکردهایِ هیپوتالاموس و غدد فوق کلیوی وی نبوده و اساسن خانه کرده در متابولیزم هورمونی و مکانیزم‌هایِ روان تنانه‌یِ افراد همجنس‌خواه، شکل و گسترش می‌یابد. کجا سراغ دارید تنوع ِ توزیع و ترشح هورمون‌های استروژنیک، بیس و إشل ِ تفسیر اخلاقی، و مبنای طرد و اقلیت سازیِ گروهی و تعارض شان با دیگر گروه ها واقع شود؟!
هویت کوئیر در سازمان بخشیدن به بنیاد منش‌های اصیل خویش، در نخستین مطالبه‌اش در پی آنست که اخلاق را در امری فراجنسیتی و فراگرایشی بر علیه تابوها ارتقا دهد تا کنشگر کوئیر را بتوان بر پایه‌هایِ چنین اخلاقی، به زیست مسئولانه ذیل چندفرهنگی‌های جوامع متعهد ساخت وگرنه سخن در هویت کوئیر از همین ابتدا نقش بر آب و گره بر باد است.
سخن را در تحلیل گفتمان‌های کوئیر ذیل دال‌های اعظم پی‌خواهیم گرفت. امیدوارم از نقد بی‌بهره نباشیم.


بخش دوم: در چیستی ِ هویت کوئیر
این که هویت ساخته می‌شود یا پدیدار ِ داده‌های جنسی و تنانه است عام تر از تعریف کوئیر است ولی در چشم انداز ما قرار دارد؛
ساخت ـ گشائی ِ هویتِ کوئیر، در خُرد کردن و ریزش همین سنخ از پرسش هاست که در کار سلاخی ِ آدمی پیش می‌روند و باز آدمی، نیش و لب از استخوانِ پرسش سبک نکرده ساطور بر رانِ و خاصره‌یِ هویت‌اش می‌نهد. هویتی که با ابعاد و چگالی ِ پروبلماتیک‌اش، مدام ویبره دوانده است زیر باسن ِدال‌های اعظم، امروز ورژنِ کارآمدِ این هویت را باید از کدامین قناره‌ی سرکوب یا تبعیض به زیر کشد؟ یا از کدامین گستره‌های معنایی صید کند؟
از فاکتورهای کنترلی کدامین نظام فوکویی؟ از تاخوردگی‌اش در زنجیره‌هایِ رمزگانی ِ ژنتیک؟ یا از کـُدهای محیطی و سوبژکتیویته‌یِ دگرجنسگرا که زیر پوست اگویِ او،پیوسته تپش ها و پالس‌هایِ شیزوفرنیک و پارانویائی، تخم ریزی می‌کنند؟ و یا چالش‌هایی که بر ریتم رگه‌هایِ لوگوس باوری او در جهان امروز، نشتر می‌کشند با همه‌ی ابزارهای رسانه‌ای، منطق سرمایه، شومن بازی‌های سیاسی و کلیشه سازی‌های قربانی طلب و... .

تـعـریـفِ من، که می خواهم اینجا بر تاس داوری اش برنشانم از هویتِ یک چیز و از هویتِ کوئیر چیزی دیگرست:
هویت، در چهره ی مطلق اش را فرو می‌کاهم» به کلیدخوردنِ پروتکل‌هایِ معنائیک از شخصیت. معنا وارگی رنگ و نور و کنترپوآن درخامه‌ای که در کار آغشته گی به رنگ و طعم زبانی‌اش، بر بوم و کانتکس خود نعوظ می‌کند بخشی از این پروژه‌ی هویتی ِ معطوف و ناظر به معناست.
اما در گفتمانِ اقلیت‌ها، که فاقد چنین کانتکسی هستیم پروژه‌هایی که صرفن ناظر به پروتکل‌های معنائیک باشند با سدی از نشانه‌گانِ معنایی و دال‌هایِ ناهمخوان مواجه و مجبور به عقب نشینی می‌شوند حتا پیشترک که تو به خود آئی و باره کشی بر باروی شخصیت‌ات، حصارهای معنا زیر اتوریته یِ دالِ اعظم، از هم پاشیده، تهی شده و گسیخته‌اند و بر هسته‌هایِ إگویِ ناهمرنگ فرمانِ آتش گشوده‌اند.
برای همین، پرسه‌ی هویت یابی‌ما «اقلیت‌ها» نه در کار معنایابی و معنا بخشی، بلکه در کار ِ سازمان دهی ِ نامعناها، گام برمی‌دارد و طبقه بندی می‌شود، گویی دیر زمانی، در لابیرنتِ ماهورها سرگردانی و هنوز باید بر بُراده و شیشه‌ها به سلوک خیزی. جنین پیشاپیش مطرودِ هویت کوئیر نیز، با همین جنس سلوک در زمین ِ نامعناهاست که نطفه می‌اندازد، اما که گفته است که نامعناها، همیشه به بی‌معنایی و چرخه‌هایِ تهی از معنا سر می‌خمانند؟! به عکس، در بلشویک‌هایِ باروز می‌بینیم نامعنا به سانِ گرگی، که در مقعد خزیده است، از فزونی و تفاوتِ معنا، فربهی می‌دزدد. سامانه‌هایِ معنایی با گریز معنا از سیطره‌ی أبرَدال‌ها و نیروگذاری در زهدانِ آلترناتیوها و پتانسیل کاراکترهاست که سر بر سینوس‌هایِ تشعشع خم و شیر معنا را می‌مکند. پمپاژ خونی تازه تر به پکیجی از جمهوریِ ریل‌هایِ معنابخش زندگی! کنتراستِ تفاوت هماره به مثابه‌یِ پراکسیسی طبقاتی عمل می‌کند و سرمایه‌ی هر اقلیتی بوده است که جغرافیای بایر تاریخ را با خودآگاهی‌اش، به شخم و تیار انداخته است.
تعالی کوئیر حجم نمی‌یابد، وزن نمی‌پذیرد، از لودگی‌هایِ جنسی، استبراء و بر مقعد فرهیخته‌گی نمی‌دمد مگر بر نعش این تفاوت‌ها، روحی متفاوت و صلائی تازه و رویکردی با ارزـ آغازه‌های نوین و دگرسان، بـردمیده شود. پوست اندازی کوئیر زیر سیطره‌ی فراروایت‌ها، سایه‌هایِ یونگ را تداعی می‌کند که وجه مرضی آن با فرض‌هایِ بهنجارش قابل قیاس نیست. برآمده از چنین مقدماتی است که می‌توانیم بگوئیم: هویتِ کوئیر نیز، به سان دیگر اقلیت‌ها،با فاصله‌ای که از أبرَ دال‌ها کسب می‌کند؛ تعریف خود را به سپهر تمایز و خودآگاهی ِ پرتاب می‌دارد و سرشتِ ذاتا پروبلماتیک و چالش خیزش را در شالوده‌یِ قهقرائی ِ همه‌ی کانال‌هایِ زبانی و دلالت گریِ فرهنگ و سنت‌هایش، رسوب می‌دهد،غلظت می‌بخشد» تا مگر جهان زیر گسیل ِ انفجاریِ إسپرم‌هایِ او ران صاف سازد و واژن بگشاید!
حال ضعف اینجاست که تعریف‌های مبتنی بر فاصله، سلبی است و بخشی اندک از کارکردهایِ هویتی را هاشور می زنند؛ بخشی که جهش‌هایش هرچند پویا و عصیان خیزیِ نهادِ اقلیت‌ها را تضمین، اما انتروپی زایشی‌شان را با خیزاب‌هایِ سونامی وار پیوند نمی‌زند. بسی همچنان، باید تاخت و واگشایی هویت را تا فروپاشی ِ مرزهای دالِ اعظم چشم گرفت. آنچه این قسمت از نوشتار مدعی است که برنهاده است تعریف هویت در پروتکل‌هایِ معنائیک و برنهادنِ هویتِ اقلیت‌ها، در سویه‌یِ فرامعناهاست که سطوح ِ نگاتیو ِ هویت را زیر بار تمایزی خویش می‌گیرند.
استوار بر زین همین استدلال است که می‌گوئیم: تنها در خانه‌ی تأویل و هرمنوتیک دال‌هاست که پاره‌ای از خرده فرهنگ‌ها می‌توانند نسبتِ خویش را با زبان و جهانِ أبرَ دال‌ها رتوشی هویتی بخشیده و گـُرده‌ای از این زخم به زخم دیگر بچرخانند. فرضن، می‌توان یک فرهیخته‌ی مذهبی را نیز حائز هویتِ کوئیر برشمرد ولی جهانِ معنایی ِ او نه لزومن و نه إستقرائن با خوانش‌هایِ رادیکالِ در سپهر مذهبی همسو نمی‌افتد. فارغ از این که تاویل خود دورترین فاصله با سامانه‌هایِ شفافِ معنابخشی است، به همین دلیل ترجیح این است که به انرژی فرامعناها آویخته شویم که ظرفیت انسانی، فرهنگی و جهانشمولِ آن‌ها بیشتر است.
در بخش‌های دیگر، تازیانه‌ی پرسش ها را بالای عناصر پوزیتیو هویت نیز، خواهیم چرخاند. نقدی بر إنگاره هایِ طرح شده در این بخش اگر هست، خوانندگان دریغ نفرمایند.
مسعود ایرانی