آرشیو شماره‌های مجله

آرشیو شماره‌های مجله
لطفا برای دریافت شماره‌های مجله روی عکس کلیک کنید

۱۳۹۲ دی ۲۲, یکشنبه

بازتاب: خوانده شوید

بازتاب (شماره ششم، تیر و مرداد 92)
خوانده شوید؛ بخشی از نقدها و نظرات مخاطبان اقلیت



ب.ش: مجله‌ی خوب و جذابیه یه چیزش اما تو چشم میزد: اغلاط املایی! زیاد داره، اشتباهاتی رو که دیدم (من همه‌ی شماره‌ها رو نخوندم و اونهایی رو هم که خوندم کامل نخوندم). نگاهم اجمالی بود. اغلاط رو یادداشت نکردم. اما چند صفحه رو باز نگاه انداختم مثلا اینجا شماره 3 صفحه 32 آخرِ ستون ِ سمتِ راست، از آخر خط ششم «عموما» رو نوشته عمومن و همونجا خط سوم از آخر «دقیقا» رو نوشته دقیقن. البته این 2 زیاد هم ناجور نیستن. شماره 2، صفحه 19، ستون راست آخر ستون،  خود را ...«خورد» کردند یا «خرد» کردند. البته اشتباهات خیلی کمه. الان هم به راحتی اینها رو نیافتم، اما خب، حتی وقتی یه دونه پیدا بشه... خیلی تو چشم میزنه و صحتِ کل رو بدجور مخدوش میکنه 
اقلیت: با تشکر از حسن توجه شما، نکته‌ی اول اینکه ﺩﻗﻴﻘﻦ و ﻋﻤﻮﻣﻦ و...  ﻣﺸﻜﻠﻲ ﻧﺪاﺭﻧﺪ، اﻳﻦﻫﺎ ﻛﻠﻴد‌‌‍‌واﮊﻩ‌ﻫﺎﻱ ﻳﻚ ﻧﻮﻳﺴﻨﺪﻩ اﺳﺖ. ﻫﺮ ﻧﻮﻳﺴﻨﺪﻩ ﻳﻚ ﺭﺳﻢ‌اﻟﺨﻄ ﺧﺎﺹ ﺩاﺭد كه اﻗﻠﻴﺖ ﺑﺎ اﺣﺘﺮام به آﻧﻬﺎ ﻣﻂﺎﻟﺐ ﺭا ﻭﻳﺮاﻳﺶ می‌کند و نکته د‌وم، د‌ر شماره‌های ابتد‌ایی ممکن است اشکالاتی د‌ر ویرایش مطالب د‌ید‌ه شود، به هر حال، اول راه بود‌ه و اقلیت در هر شماره سعی خود را کرد‌ه تا بهتر از پیش باشد، بنابرین ملاک تشخیص را روند‌ی که اقلیت طی می‌کند بگذارید. نوع ویرایش مطالب از شماره د‌وم تا ششم مطمئنا تغییرات زیاد‌ی می‌کند. اما اگر د‌ر شماره‌های اخیر اشکلاتی وجود د‌ارد، امید‌واریم خوانند‌گان ما به د‌لیل این نواقص ما را ببخشند.

ن.ج: منم دوست دارم واسه شناخت بیشتر اقلیت تو ایران یه کاری بکنم، الان دارم زندگی‌نامه خودمو مینویسم. شاید بعدا هم یه کتاب بنویسم، اگه راه دیگه‌ای میدونید خوشحال میشم ازتون کمک بگیرم، قبلا هم پیام داده بودم!
اقلیت: اینکه د‌گرباشان جنسی تصمیم بگیرند قلم برد‌ارند و بنویسند مایه‌ی مباهات اقلیت است. شما می‌توانید د‌ر اقلیت آثار و توانمند‌ی‌های خود را معرفی کنید و یا اینکه مطالب و مقالات مد‌نظرتان را منتشر کنید.

پ.م: سلام، خیلی مجله این ماهتون شماره 5 خوب بود واقعا عالی بود خسته نباشید. میشه از مصاحبه با جفت‌های همجنسگرا بذارید خیلی باحاله ادم امیدوار میشه و خیلی ادم حال میکنه دو نفر گی بهم رسیدن خواهش میکنم.

ن.ا: وقتی آدم این مجله‌ها رو میخونه با خودش میگه کسایی که این مجله‌ها رو نوشتن از همه چیزِ آدمهای حداقل هوموسکشوال خبر دارن و کاملا اینارو درک میکنند.

م.ت: شما با این شعارها به جایی نمیرسید چون خودتون هم میدانید اصلا فرهنگ و جامعه ایران پذیرش بحث همجنس‌گرایی ندارد و هیچ همجنس‌گرایی حتی در خانواده خود نمیتواند این قضایا را بیان کند. تنها کاری که میتونید کمک کنید این است که بوسیله علوم طبی و جنسی ثابت کنید که همجنس‌گرایی یک قضیه ریشه‌ای در وجود همجنس‌گرایان است و الا تا وقتی بدون عرضه منطق پیش بروید به علت اینکه دین مقدس اسلام این قضیه را محکوم کرده چنین چیزی را نمیتوانید علم کنید لذا شما ابتدا وارد مسائل منطقی و علمی شوید و همجنسگرایی را در علم و فیزیک ثابت کنید تا کمکی کرده باشید. سلاح پیروزی همجنس‌گرایی عرضه مطالب منطقی و علمی هست و الا با شعار تنها همیشه مبارزه میشود، منظورم این نیست که اقلیت شعار میدهد، کلی گفتم که هیچ وقت با شعار نمیشه چنین قضیه‌ای در این جامعه جا انداخت چون کلا خودتون بهتر مستحضر هستید که پذیرشی نداره ... منتها اگر یک فضایی تشکیل بدهید که با دلایل علمی و فیزیولوژی ثابت کنید که چنین چیزی یک قضیه ریشه‌ای هست و دست خود همجنس‌گرایان نیست کمک بزرگی کرده‌اید چون منطق هیچ وقت دشمن نداره ولی شعار و فریاد و این چیزها همیشه محکوم هست. مستحضر هستید که ذی نفوذترین راه پیشبرد انجمنی برای گی‌ها این است که دین‌ستیز نبوده و با تکیه به منطق و ادله ثابت کند در دین مبین اسلام این قضیه تحریم نشده بلکه اسلام بنا بر مصلحت کلی سکوت فرموده و رسول خدا صلی الله علیه و سلم و ائمه اطهار به خاطر سطح کم جامعه چنین قضیه‌ای ار علنا بازگو نکردند و الا دلایلی محکم در شرع وجود دارد که ثابت میکند که اون دست از همجنس‌گرایان واقعی که همجنس‌باز نیستند و واقعا مبتلا به جریان گی بودن هستند بری الذمه هستند و شرع با ان‌ها کاری ندارد. 
بر فرض مثال عرض میکنم در اصول فقه ثابت شده که ما حکم به العقل حکم به الشرع !یعنی اگر چیزی را علم ثابت کند و به اجماع برسد شرع هم ان را تایید میکند، حال اگر شما بوسیله علوم جریان همجنس‌گرایی را ثابت کنید تا بقیه فکر نکنند همجنس‌گرایان از روی میل و هوس و هرزگی و دلایل دیگر گی شدن میتوانیم ثابت کنیم که شرع هم تایید میکند. سخن کوتاه کنم اگر خواستید میتوانم مقالاتی را که در این باب نوشتم که سعی کردم ثابت کنم شرع با همجنس‌گرایی مشکلی ندارد براتون بفرستم. موفق باشید
اقلیت: اولویت اقلیت، نشر مجله بین د‌گرجنسگرایان و بعضا همجنس‌گراستیزان که اکثریت جامعه هستند، نیست، از این رو اقلیت برنامه‌ای د‌ر اولویت‌های اول دستورکار خود برای اثبات همجنس‌گرایی که اغلب بحث‌هایی فرسایشی است، ند‌ارد. د‌ر همین راستا اقلیت تا به حال به مطالب د‌ینی نپرد‌اخته که بخواهد د‌ین‌ستیز باشد.  اقلیت سعی کرد‌ه است  شعار ند‌هد و خود را ملزم به کارِ  با منطق و برنامه می‌د‌اند.

ا.ا: نقد‌ی بر اسم مجله: 
آیا ما اقلیت هستیم؟ این کلمه چه چیزی را بیان میکند؟ به نظر میرسد دو هدف متناقض از جنبش «حقوق همجنسگرایان» پدیدار میشود که باید مورد بررسی و تحلیل قرار گیرند: یکی احقاق حقوق خود به عنوان یک همجنس‌گرا و دیگری درخواست از اجتماع برای اصلاح و تغییر در نگرش به آزادی جنسی. وقتی برای احقاق حقوق خود به عنوان یک همجنسگرا تلاش میکنیم، به طور ضمنی گروهی با عنوان «دگرجنسگرا» را ایجاد میکنیم. در غرب ابتدا «همجنسگرایی» پدیدار شد و واژه «دگرهمجنسگرایی» به طور ضمنی برای مخالفت با آن ابراز گردید. اما در جامعهای مانند ایران که «دگرجنسگرایی» معنی مشخصی ندارد، اصرار برای همجنسگرا بودن به چه معنی است؟ راه حل جایگزین این است که به جای استفاده از هویت جنسی، تنوع جنسیتی که در همه انسانها وجود دارد را مورد بحث قرار دهیم. چیزی به نام همجنسگرا یا دگرجنس‌گرا وجود ندارد و جنگ ما برای آزادی جنسیتی و پذیرش تنوع است. همه انسان‌ها غیر عادی هستند، طیفی که یک سر آن همجنسگرایی و سر دیگر آن دگرجنسگرایی است، وجود ندارد و گرایشهای جنسی مادرزادی نیستند. امکان همجنسگرایی در همه ما وجود دارد و برای رشد تنها نیاز به فضا و جهانی دور از تعصب است. روشنفکری جنسی بهترین راه حل است. انتشار مجله برای اقلیتهای جنسی بر اساس نظریه ذاتی بودن گرایش جنسی یک استراتژی دو قطبی است که به بسیاری از کسانی که در زمینه جنسی متنوع رفتار میکنند اما خود را جزو دسته خاصی قرار نمیدهند، صدمه میزند. زیرا با این نگرش آنها مجبور خواهند بود تنها یک دسته را برای خود انتخاب کنند. 
بعنوان نمونه داستانی را که دوستی برایم نقل کرده بیان میکنم. برادر علی وقتی جوانتر بود گاهی به اعمال جنسی با همجنسان خود پرداخته است و اکنون 2 سال است که با دختری ازدواج کرده. شبی سر میز شام درباره وجود همجنسگرایی بحث میشود. علی تأکید میکند که این امر ذاتی و مادرزادی بوده و قابل تغییر نیست. او میگوید: «فرد در همجنسگرایی مقصر نیست و همجنسگرایی جرم نیست، کاملاً طبیعی و ژنتیکی بوده و ما باید به عنوان انسانهای نرمال آنها را بپذیریم.»
این در حالی است که او معتقد نیست که همجنسگرایی مادرزادی است و او معتقد است که هر کسی میتواند با مردها یا زنها بخوابد و این دسته‌بندی‌ها ثابت نیستند. اما این روش بحث را برمیگزیند زیرا توضیح اینگونه مسأله راحت‌تر است. والدین علی میپذیرند اما برادر علی مخالف است. مشکل برادر علی این است که اگر همجنسگرایانی هستند که به اعمال جنسی با همجنسان خود میپردازند و آنها بطور مادرزادی اینگونه بوده‌اند، پس چرا او با مردها میخوابیده و اکنون دارای همسر است؟ نظریه مادرزادی بودن او را به هم میریزد. اگر او همجنسگراست بنابراین اکنون زندگی دروغین دارد و اگر دگرجنسگراست چرا در گذشته با مردها خوابیده است؟ در هر صورت او یا یک دروغگوست یا مرتکب اشتباه شده است. با مجبور کردن او به انتخاب یک جهت او هیچ گزینه‌ای که در آن آزاد زندگی کند و انتخاب‌های خود را بپذیرد، ندارد. اگر همه ما تمایل ذاتی برای خوابیدن با هر کسی را داریم، بنابراین ادعای اینکه بعضی اینگونه به دنیا می‌آیند برای کسانی که انتخاب میکنند هویت «همجنسگرا» نداشته باشند (بدلیل اجتناب از سردرگمی و تنفر از خود) زیان‌آور خواهد بود و به همین ترتیب برای کسانی که هویت «همجنسگرایانه» را برمی‌گزینند نیز زیان‌بار است زیرا قربانی «هموفوبیا (همجنس ستیزی)» و قرار گرفتن در اقلیت میشوند.
اما اگر ما اقلیت نباشیم، اکثریت باشیم و همه تا حدودی عجیب و غریب چطور؟ آنوقت با برشمردن خود به عنوان اقلیت جنسی همانطور که آنها را دسته‌بندی و محدود میکنیم خود را نیز محدود و دسته بندی کردهایم. سیاست هویتی ما به صورت ارتجاعی یک سیاست هویتی «همجنس‌ستیز» و «دگرجنسگرا» ایجاد میکند. در جایی که هویت «همجنسگرایانه» قبلاً وجود نداشته است. با این روش ما پروسه خطرناکی را شروع میکنیم. به جای احقاق حقوق جنسی و آزادی استفاده از اعضای بدن خود، به احقاق حقوق خود بعنوان یک همجنسگرا می‌پردازیم. «حقوق» و «همجنسگرایی» به چه معنی است؟ در مقابل با احقاق حقوق شهروندی، دقیقاً چه منافع بیشتری از طریق احقاق حقوق «همجنسگرایانه» نصیب‌مان میشود؟ به نظر میرسد وقتی که دسته‌بندی ایجاد میشود و مردم مجبور به انتخاب یک جهت می‌شوند، این خود نوعی از بین رفتن «حقوق» است.
اقلیت: همجنس‌گرایی و د‌ر مقابل آن د‌گرجنس‌گرایی د‌ر هر صورت پد‌ید‌ه‌هایی هستند که وجود د‌اشته‌اند و این مرزبند‌ی‌ها بیشتر برای پررنگ نمود‌ن اقلیت بود‌ن یک بخش از جامعه است تا بتواند از حقوقی که به د‌لیل اقلیت بود‌ن خود، تضییع می‌شود د‌فاع کند. به نظر می‌رسد مثال شما د‌رباره شخص براد‌ر علی مع‌الفارغ است چرا که او می‌تواند د‌وجنس‌گرا باشد.
اقلیت نیز تمایلی به برچسب‌گذاری افراد به عنوان همجنس‌گرا و د‌گرجنس‌گرا ند‌ارد، اینکه هر انسانی فارغ از هرگونه برچسب در کره خاکی زند‌گی کند، یکی از آرمان‌های جامعه اقلیت‌های جنسی است. اما متاسفانه این برچسب‌گذاری وجود د‌ارد و نمی‌توان با بستن چشم خود و  با د‌رنظر نگرفتن حقیقت موجود، اد‌عا کرد که چنین چیزی وجود ند‌ارد. لذا باید با د‌رک این شرایط، به آسیب‌شناسی و پیگیری حقوق خود پرد‌اخت.

پ.م: میخواستم به اون کسی که از طرح جلد مجله انتقاد کرده در جوابش بگم مهم نیست که این افراد بخاطر دفاع از ما این مجله تاسیس کردن  وجز معدود استریت‌هایی هستن که برای اقلیت‌های جنسی احترام قائل هستن و وقت خودشون رو صرف حمایت از ما کردن وگرنه فونت، رنگ، طرح جلد چه اهمیتی داره و ما باید بسیار از مجله سپاس‌گزاری کنیم نه بخاطر چیزهای بی‌ارزش اون به حاشیه ببرم و در اخر حالا چه اتفاقی می‌افته طرح جلد اصلا سفید باشه یا شطرنجی یا صورتی یا... و یه پشنهاد برای همجنسگراها دارم ای کاش می شد در هر شهری همجنسگراها یا اقلیت ها یه سازمان تشکیل بدند یا یه تعامل اجتماعی داشته باشن یا یک گروه تشکیل بدند و با هم در ارتباط باشن یا حضوری یا تلفن و چت و... اینجوری اگه کسی جفت نداشته باشه دیگه تنها نیست حداقل دوست گی داره باهاش درد و دل کنه  و راحت‌تر میتونن جفت پیدا کنن یا تجارب خودشون رو در اختیار هم بذارن. ممنون
اقلیت: نقد‌هایی که به مجله می‌شود باعث پویایی و بهتر شد‌ن آن می‌گرد‌د، لذا اقلیت از هرگونه نقد‌ی استقبال می‌کند. ضمنا دست‌اند‌رکاران اقلیت، همه خود اعضای جامعه اقلیت‌های جنسی ایران هستند.

د.ل: با سلام، میخواستم بدونم اگر علاقمند باشیم که برای مجله‌ی اقلیت مقاله چاپ کنیم، چه محدودیتها و قوانینی وجود داره.
اقلیت: مطالب صرفا سیاسی، مذهبی و پورن، منتشر نمی‌شوند یا اصلاح شد‌ه‌ی آنها منتشر خواهند شد. بهتر است د‌ر این مورد سرمقاله‌ی شماره اول مجله را مطالعه بفرمایید. اما د‌ر هر صورت اقلیت بسیار خوشحال و خرسند خواهد شد ازینکه پذیرای مطالب شما عزیزان باشد.

ک.پ: سلام در مورد پرونده ویژه‌ی اقلیت شماره 5 من اصلا در این مورد که تو توالت یه چنین چیزایی هست یا تو پارکها رو نمیدونستم ولی خب سوالاتی برام پیش اومد: من خودم به شخصه رابطه‌ی عاشقانه رو میپسندم یا فقط دوستی عادی رو نه رابطه‌ای که فقط برای سکس باشه ولی کلا در این دو موردی که میپسندم رابطه چطوری باید شکل بگیره؟ افراد همجنسگرا چطوری باید همدیگه رو پیدا کنن؟ کجا به هم برخورد کنن؟ چطوری همدیگرو بشناسن؟ چطور به همدیگه باید اعتماد کرد؟ چطوری باید مطمئن شد که فردی که باهاش آشنا میشیم همجنسباز نیست؟ هیچکسی عمیقا دوست نداره که تنها باشه ولی با این اوضاع احوال همه میترسن. چند باری در مورد پارتی یا دورهمی‌های همجسنگرایان گفته شده یا شنیدم من هیچی در این مورد نمیدونم خب دوست دارم بدونم و حداقل واسه امتحان یا تجربه دوست دارم شرکت داشته باشم. من الان هیچکسی رو اطرافم که همجنسگرا باشه نمیشناسم دلم میخواد بشناسم برم بیام باهاشون احساس میکنم که کلا جدای از بقیه‌ی همجنسگراها هستم و هستند کسایی مثل من که انگار توی یه جزیره‌ی دور افتاده هستند. شاید یکی بگه اینترنت و فیسبوک هست ولی همه میدونن که دنیای مجازی امن نیست یا به افراد خیلی کمی برخورد میکنی که امکان دوستی که واقعی پیش بیاد. البته میدونم که اگه حکومت آزادی در اختیامون قرار میداد دیگه این مشکلات نبود ولی حالا چی؟ دیگران چه نظری دارند؟ امیدوارم که افراد ناامید کم باشن. اگه میشد در این موارد کاری کرد عالی میشد ومن هر کاری که می‌تونستم می‌کردم.خیلی ممنون

س.م: با تشکر از مجله خوبتون، می خواستم بدونم جزوه‌ی خودت باش را که در مجله اقلیت شماره ۳ ذکر شده چگونه می‌توانم داشته باشم؟ با آرزوی موفقیت برای همه اقلیتی‌ها
اقلیت: چنانچه خوانند‌گان محترم، هر کد‌ام از مطالب اقلیت را به صورت فایل جد‌اگانه نیاز داشتند، می‌توانند از طریق ایمیل مجله، خواسته خود را پیگیری کنند.

و.پ: مقاله حریم از حسین غریبه در سرویس زندگی اقلیتی شماره سوم، یاداشت جالبیه، چند جا نوسانی در خط استدلال دیده می‌شه و ذهن خواننده می‌ره به سمت اون خوانش نادرست (از چشم من نادرست از رابطه) که حریم نمی‌شناسه و... ولی دوباره بر می‌گرده به یک خط منطقی.

آ.ل: در رابطه با پرونده ویژه شماره سوم، مرثیه‌ای برای یاهو میخواستم بگم که گرو ه ها و پیج‌های فیس‌بوک خیلی بهتر هستند تا چت روم‌های یاهو. چون اون چت‌روم ها پر از ربات و افراد مزاحم بودند.

ح.پ: عالی بود شماره 5. ممنون. بعضی از مطالب‌اش برای من خیلی مفید بودن. به‌خصوص تحلیلی که از توالت‌نویسی‌ها داشتین. خیلی عالی بود.

س.م: درباره جودی فاستر که در ستون راز اقلیت شماره سوم درباره آشکارسازیش نوشتید باید بگم که به جز راننده تاکسی، من هیچ وقت از این زن به عنوان یک هنرپیشه‌ی هالیوودی لذت نبردم. شاید چون برای من هالیوود برابر هست با اواگاردنر... الیزابت تایلور و مریل استریپ و بازیگرانی که بتونن کمی زنانه روی پرده بروز کنن. اشتباه فاستر همین بود که نقش یک زن استریت رو می‌خواست به خودش بقبولونه. البته سعی می‌کرد نقش زن اغواگر رو بازی نکنه.

س.ح: میخواستم نظرم رو درباره ستون آشکارسازی به قلم صدرا اعتمادی بنویسم،  در واقع دگرجنسگرایان هم آشکاری‌سازی میکنند و آشکارسازی آنها همان انتظار دگرجنسگرایان از دگرجنسگرا بودن دیگران است... در اصل دگرجنسگرایان هموفوبیاشان را آشکارسازی میکنند...

ن.د: مصاحبه پورشاه با آرش سعدی رو درباره آشکارسازی با خانواده‌اش توی شماره سوم خوندم، وقتی فکرشو میکنم میبینم که من خیلی خیلی خیلی خوش شانس بودم -اصلا هر چی خیلی بزارم شاید باز هم کم باشه!- با داشتن یک پدر حزب‌اللهی و یک مادر فوق مذهبی، این مشکلات رو نداشتم و حتی مادرم تا حدود زیادی قبولم کرده هرچند که من نمیخوام کاری کنم که اون به خاطر من آماج توهین‌های مردم بشه... بدترین واکنشی که من از افراد گرفتم از یکی از دوستانم بود که هر وقت من صحبتی میکردم که به گرایشم ربطی داشت حرف رو سریع عوض میکرد که البته من هم شاکی میشدم... من هم برای این دوستم یک نظر دارم:1)تو ایران نمونه. 2) استقلال مالی سریعتر به دست بیاره و نیازمند پدر مادر نباشه.3) در انتخاب افرادی که بهشون اوت میکنه خودش رو، دقت کنه. هر آدم باسوادی ، اطلاعاتش خوب نیست. افراد فاقد سواد فوق لیسانس که واقعا سخته متوجه شدنشون... چه داستان غمناکی...

آ.ب: ببخشید اگه کسی مطلبی داشته باشه که بخواد تو مجله چاپ بشه به کی باید نشون بده که خوبه یا نه؟ اصلا امکانش هست؟
اقلیت: مجله سعی می‌کند تمام مطالب ارسالی از طرف خواننده‌ها را در خود منتشر کند و قضاوتی درباره خوب یا بد بودن نوشته‌ها انجام نمی‌دهد. این قضاوت به عهده خودِ خوانندگان مجله است. اما ذکر این نکته خالی از لطف نیست که به مرور زمان، با تمرین نویسندگی، قلم شما برای بازگو کردن حرف‌هایتان قوی‌تر از پیش خواهد شد.

نقد‌ی بر  اقلیت توالتی
فهیم
در پرونده ویژه شماره پنجِ اقلیت، به موضوعی گی سنتی پرداخته شده است  و توالت (اقلیت توالتی) را نمادی برای گی سنتی دانسته‌اند  و متاسفانه دقیقا پاشنه آشیل این شماره نامگذاری بسیار بد  پرونده ویژه‌اش می‌باشد. نام‌گذاری بسیاری بد که حتی طرح روی جلد را خراب می‌کند، دوستان  قبلا اینگونه مدعی بودند (حسب گفته شفاهی) که طرح روی جلد به طور آشکار نباید به موضوع اشاره نماید حال چه شده است که با توجه به فرصت طولانی و مناسب برای انتخاب نام  (که به بهانه انتخابات نصیب دوستان شد) به عکس درب توالت و اقلیت توالتی راضی شده‌اند، براستی این چرخش عقیده از چه چیز ناشی میشود؟ 

الف )اقلیت توالتی !؟
بی‌شک از این به بعد آرشِ سعدی می‌تواند به جای شعر و اقلیت قسمت خلاقیت در انتخاب موضوع (تیتر) و اقلیت را مطرح نماید و در این خصوص به صورت کارشناسانه قلم بزند و به آموزش‌هایش ادامه دهد (صرفا یک پیشنهاد است  و بس)
اقلیت توالتی؟! و یک پرسش، که دوستان بر چه اساس ، معیار و میزانی توالت را نماد گی سنتی دانسته‌اند؟ اصولا آیا فرض مثال می شود چون یک نفر از جمعیتی 100 نفره سیگار می‌کشد آن جمعیت  را سیگاری خطاب کرد؟ ای کاش دوستان بدین پرسش ساده پاسخ دهند که چگونه بدین نام رسیدند  و چرا فرضا نام‌هایی همچون اقلیت پارکی، اقلیت خیابانی و... را بر نگزیدند و چگونه و براساس کدام معیار ،منطق و تحقیق میدانی خلاقیت شاعرانه‌شان را در اقلیت توالتی خلاصه کردند؟

ب ) از کنار هم می‌گذریم (ش.م) 
در قسمتی از نوشته که بیشتر  شبیه یک خاطره‌نویسی سکسی‌ست تا یک گزارش تحلیلی و آسیب‌شناسانه، اینگونه آمده است: «در شهرهای بزرگ و مراکز استان‌ها که از توسعه شبکه اینترنت برخوردارند و طبقه متوسط مدرن شهری بیشتری در آن زندگی  می‌کنند، امکان برقراری رابطه سنتی کمتر است»
در خصوص نوشته فوق چند نکته مطرح میشود: اولا شبکه اینترنت تقریبا در اکثر شهرهای کوچک گسترش یافته است و دیگر به مراکز استان‌ها و شهرهای بزرگ اختصاص ندارد، گویا نویسنده محترم (ش. م) در گذشته سیر می‌کند. دوما  همگان خوب میدانیم که مراکز تجمع و روش‌های استفاده سنتی بیشتر در شهرهای بزرگ رواج دارد و هر اطلاعاتی که از مکان‌های عمومی در دست است  مربوط به شهرهای بزرگ می‌شود و اصولا در شهرهای کوچک بدلایل مسایل مختلفی من‌جمله ترس از آبرو استفاده از روشهای سنتی به ندرت توسط افراد صورت می‌پذیرد.

ج )توالت نویس شهر تنهاست  (آ.س)
گویا آرش سعدی بسیار اصرار دارد که خلاقیت خود را در انتخاب موضوع (تیتر) به همگان به اثبات برسند (مجددا همان پیشنهاد)
درقسمتی از نوشته این گونه آمده است : «چرا یک گی سنتی وقتی از او می‌پرسی حالا که با همجنس خود سکس میکنی اسمت چیست میگوید «ک*نی » و نه همجنسگرا» در عجبم که دوست ادیب نویسنده چگونه توانسته است این گونه بی‌پروا  توهین آشکار را سرلوحه خود قرار دهد و  با سفسطه و پرسشی نامعلوم  دوستان گی سنتی را  ک*نی معرفی کند و سعی کند با مطرح کردن پرسش‌گونه این توهین شکلی متمدانه به آن دهد و اصولا بر چه اساسی هر شماره نوشته شده بر توالت‌های شهر را به گی سنتی وصل میکند ؟
و  حال میرسم به اصل مطلب که قرار بود پیش‌نوشتار این نوشته باشد ولی ظاهرا به پس نوشته! دچار شده است. ما همجنسگرایان ایرانی برای ارتباط با دیگران و یافتن یار و محبوب (چه عاطفی چه جنسی) از روشهای مختلفی استفاده می‌نماییم، از تجمع در مکان‌های عمومی،  استفاده از فضاهای مجازی و گاها نیز شماره‌نویسی در توالت‌ها و... ولی آنچه که نباید فراموش شود اینست که اینها صرفا یک روش است و بس  به طور مثال منِ نوعی همانگونه که از منجم استفاده می‌نمایم از پارک دانشجو و یا ولی‌عصر نیز استفاده می‌کنم و به عبارت دیگر از روش‌های  سنتی و مدرن توأم و همزمان  و با توجه به موقعیت و شرایط مختلف استفاده می‌نمایم؛ حال اگر بخواهیم طبق دسته‌بندی گی سنتی و گی مدرن سخن بگویم تکلیف من چه خواهد بود‌؟ نیمه سنتی، نیمه مدرن؟! 
همیشه این سوال مرا اذیت می کند که چرا اینقدر تمایل به جدا سازی و مرزی‌بندی افراد داریم  و چرا اصولا روش‌ها و سلیقه‌ها  را به مرزبندی فردی تقلیل می‌دهیم و دسته‌بندی گوناگون انجام می‌دهیم  و سپس به تقابل این دسته‌بندی‌ها می‌پردازیم.  می‌ترسم از آینده‌ای نه چندان دور که همجنسگرایان ایرانی را صدپاره کنیم و از دسته‌بندی‌های  مختلف سخن بگوییم: همجنسگرای سنتی، همجنسگرای نیمه سنتی، همجنسگرای مدرن، همجنسگرای اصولگرا، همجنسگرای اصلاح‌طلب، همجنسگرای انحرافی، همجنسگرای اعتدال گرا،  همجنسگرای پرچمی، همجنسگرای سکولار و هزاران مرزبندی مختلف دیگر و به جای اینکه از اقلیت‌های جنسی  سخن بگوییم به تقابل میان این جناح‌بندی‌ها و مرزبندی‌ها بپردازیم.
چه پسندیده بود که دوستان عزیز اقلیت در این شماره به جای دسته‌بندی  کردن همجنس‌گرایان در قالب سنتی و مدرن، از روش‌های سنتی و مدرن سخن می‌گفتند (نه افراد)  و مزیت‌ها و آسیب‌های روش‌های سنتی را بیان کرده و به چرایی و تحلیل این موضوع می‌پرداختند و در پایان ذکر این نکته ضروری می‌باشد  که در این برهه زمانی همجنسگرایان را صدپاره کردن  و این پاره‌ها را متقابل هم قرار دادن هیچ سود و فایده ندارد و به سرانجامی نامعلوم ختم می شود. تمام.

جوابیه شایان.میم: در باب تشابه گزارش به آنچه «خاطره‌نویسی سکسی» عنوان کرده‌اید ابراز تاسفم میکنم. تلاش من بر اساس خواسته مخاطبان، منتقدان و خوانندگان مطالبم در اقلیت و سایر جاها بر این بوده که به دور از درشت‌گویی با مخاطب کف و میانه ارتباط برقرار کنم زیرا سیاست‌گذاری اقلیت بر اساس مخاطب به اطلاح «روشنفکر» نبوده و خود نیز هرگز برای این قشر ننوشته‌ام. از این که شما این حس را داشتید متاسفم و امیدوارم سایر و یا اکثر خوانندگان مجله چنین حسی نداشته باشند! ضمن اینکه همیشه تلاش کرده‌ام نوشته‌هایم منطبق با اصول گزارش‌نویسی و روزنامه‌نگاری باشد.
اما درباره مساله تمرکز گی سنتی در شهرهای کوچک توجه داشته باشید که اگر در شهرهای بزرگ «امکان برقراری رابطه سنتی کمتر است» به دلیل توسعه بیشتر اینترنت در شهرهای بزرگ است. به طوری که دگرباشان بیشتر در شهرهای بزرگ از اینترنت برای ارتباط استفاده می‌کنند. شما را ارجاع میدهم به شبکه‌های اجتماعی. ضمن اینکه مشاهدات ما در تحقیقات میدانی نشان داد اکثریت افرادی که در روی توالت های شهر تهران و یا چند مرکز استان شماره تلفن خود را نوشته‌اند در شهرستان زندگی میکردند. 
ضمن این که عدم آشنایی به گرایش جنسی و رفتار غریزی همجنسگرایان برای ارتباط با همجنس مانند گروه دوستان، فامیل و آشنایان نیز یکی از راه‌هاست و این مهم در گزارش بنده اشاره شده بود. 

جوابیه آرش سعد‌ی: بنده اگر مطلبی داخل اقلیت نوشتم، یا به پیشنهاد گروه سردبیری مجله بوده یا به درخواست خوانندگان مجله و اینکه عنوان نوشته‌ی من باید منطبق بر سلیقه دیگری باشد، خود جای تامل است! به هر حال، احساس من به عنوان یک نویسنده، می‌تواند نماینده احساسات قسمتی از اقلیت‌های جنسی باشد، همانطور که می‌تواند خوشایند خوانندگانی همچون شما نباشد.
شما اگر ادامه جمله بنده را می‌خواندید متوجه منظور پاراگراف می‌شدید، در ادامه می‌آورم که: «چه قدر موفق بوده‌ایم از اینکه توالت‌نویس‌ها نیز روی در توالت کنار شماره‌ی خود بنویسند «دگرباش»!» و سعی دارم از فضایی انتقاد کنم که پر شده است از تئوری‌سازی و لفاظی و به هیچ عنوان قصدم توهین به گی‌های سنتی نیست، هرچند شاید بازگو کردن حقیقت، به گوش شما خوش‌آیند نباشد. باید بپذیریم که حقایقی در جامعه ما وجود دارند که تلخ و ناگوار هستند.
آمدن گراف‌ها و آمارها در انتهای پرونده، خود نشان از این دارد که من و گروهی که برای جمع‌آوری آن تلاش کردیم، به هیچ عنوان شماره‌های نوشته شده بر توالت‌های شهر را به گی سنتی وصل نکردیم، اما این موضوع را هم انکار نمی‌کنم، از میان آن شماره‌ها، مواردی برای شخص من به عنوان ایده برای نوشتن، جذاب‌تر بودند که مربوط به گی سنتی می‌شدند.

اقلیت: ابتدا باید عنوان کرد: اینکه طرح روی جلد نباید به طور آشکار به موضوع پرونده اشاره کند، نظر شخصی یکی از اعضای گروه هنری مجله بود. اسم اول پرونده یعنی «گیِ سنتی» به اجماع گروه سردبیری و هنری مجله نرسید. «اقلیت توالتی» که گزینه دوم بود، محل بحث قرار گرفت و با این استدلال که توالت می‌تواند مَجاز از یک روش سنتی برای برقراری ارتباط بین اقلیت‌های جنسی باشد، این اسم انتخاب شد، مجاز جزء به کل. ضمن اینکه به اسم «گیِ سنتی» هم ایرادات بسیار سنگینی وارد بود. اما بین اسم‌های اقلیت پارکی یا اقلیت خیابانی که ذکر کردید، نیز بحث‌هایی صورت گرفت، اما هر کدام از این اسامی به دلایلی مثل تاثیرگذار نبودن یا برداشت اشتباه از اسمِ پرونده، رد شدند.
در ثانی، شما به توالت‌نویسی، استفاده از فضاهای مجازی، استفاده از پارک و... به عنوان گزینه‌های پیشِ رو نگاه می‌کنید که هر زمان خواستید می‌توانید یکی را برگزینید، در صورتی که پرونده، از کسانی صحبت می‌کند که تنها یک گزینه پیش رو دارند، فقط توالت یا فقط پارک یا فقط مدرسه، کسانی که حتی از وجود گزینه‌های دیگر خبر ندارند که نتایج بدست آمده از تحقیقات میدانی، نیز گواه این موضوع است. ذکر این موضوع که در پرونده، به افرادی که هم از طریق ارتباط سنتی و هم به طریق ارتباط مدرن رابطه می‌گیرند اشاره شده است. نگاه اقلیت برخلاف نظر شما، نگاه مطلق نبوده است. در پرونده شماره بعد، به موضوع گی مدرن می‌پردازیم که ارتباط از نوع سنتی نیز در آن مشهود خواهد بود.
و در آخر هم باید گفت که اگر بنا باشد، مساله‌ای آسیب‌شناسی شود باید نگاه ویژه به آن داشت و نباید این نگاه ویژه را در زمره عملِ برچسب‌گذاریِ صرف نهاد. ضمن اینکه نمی‌توان چشم‌ها را بست تا این مدعا ثابت گردد که برچسب‌گذاری‌ها را نمی‌بینم پس نیست. اقلیت آنچه را که وجود دارد بررسی کرده، اگر موردی می‌بینید که اقلیت خود برچسبی جدید ابداع کرده و به روی انسان‌ها زده متذکر شوید، چون ما به قطع این شیوه را محکوم می‌نماییم.


۱۳۹۲ دی ۲۱, شنبه

معرفی کتاب: Sacred Country

فرهنگسرای اقلیت (شماره پنجم، اردیبهشت و خرداد92)


کشور مقدس، رمان قابل توجه، عاطفی ولی در عین حال غیر احساسیِ رُز ترمین است که زندگیِ پر کشمکشِ دختری به نام ماری را به تصویر می‌کشد که در شش سالگی تصمیم می‌گیرد که اشتباهی رخ داده است و او قرار بوده پسر باشد.
«بگذار یک رازی را برایت بگویم عزیزم. من ماری نیستم. یک اشتباهی شده! من دختر نیستم، من پسر ام!» این حقیقتِ ساده‌ی زندگی ماری است که برای اثبات آن به دیگران، تلاش می‌کند. کشمکشِ ماری برای مارتین‌شدن با خانواده و روستای کوچکِ هموفوبیکی که در آن زندگی می‌کند، محور اصلی این داستان را می‌سازد. 
در بعضی از نقدها، حتی این داستان با اُرلاندو نوشته ویرجینا وولف مقایسه شده که همانند این داستان، درک خواننده از هویت‌های جنسی را به چالش می‌کشد و او را به تجدید نظر در این مورد تشویق می‌کند. چنان که در نهایت، مادرِ ماری چنین می گوید: «هیج حقیقتِ کاملی نیست. تنها رویاهای ذهن یک فرد واقعیت دارند!»
آراز


۱۳۹۲ دی ۲۰, جمعه

معرفی سریال: خانواده‌ی فاستر

فرهنگسرای اقلیت (شماره پنجم، اردیبهشت و خرداد92)



پخش درام آمریکایی ِ«خانواده فاستر» كه از سوم ژوئن 2013 میلادي شروع شده تاكنون با استقبال مخاطبان و نظر مثبت منتقدان مواجه شده. صاحبان شبكه اميدوارند كه با افزايش تعداد بينندگان، پخش اين سريال براي فصل‌هاي بعد هم تمديد شود.
این مجموعه که توسط «جنیفر لوپز» و کمپانی تولید فیلم وی موسوم به «نویو ریکن» تهیه و پخش شده است، راوی زندگی خانواده‌ی «فاستر» است که مشغول پرورش فرزندان خود هستند.
«خانواده ی فاستر» سریالی جذاب و در ژانر درام است که دغدغه‌های یک خانواده‌ی چند ملیتی را در قالب برنامه‌ای یک ساعته به تصویر میکشد. در این فیلم، «لنا آدامز» و «استف فاستر»؛ زوجی همجنسگرا(لزبین) و با ملیت‌های متفاوتی هستند که با هم ازدواج کرده و مشغول بزرگ کردن 3 فرزند خود در منظقه‌ی «میشن‌بي» واقع در «سن‌دیگو»میباشند. 
خانواده‌ای با دو مادر «استف فاستر» (با بازی تری پولو) افسر پلیس دلسوز داستان است،که در کنار «لنا آدامز» (با بازی شری سوآم) که یک معاون مدرسه است؛ خانواد‌ ای صمیمی و دوست‌داشتنی را همراه با فرزند خونی استف از ازدواج قبلی وی؛ «برندان» (با بازی دیوید لمبرت)؛ «ماریانا» (با بازی سیرا رامیرز) و «جیزس» (با بازی جیک تی آستین) تشکیل داده است.
این سریال تلویزیونی توسط «جنیفر لوپز» تهیه، و توسط «بردلی بردوگ» و «پیتر پیگ» کارگردانی شده است. البته این دو تن در نویسندگی این مجموعه هم همکاری داشته اند.
ایلیا


۱۳۹۲ دی ۱۹, پنجشنبه

معرفی ترانه: All American Boy

همه‌ی پسران آمریکایی
فرهنگسرای اقلیت (شماره پنجم، اردیبهشت و خرداد92)



Steve Grand به عنوان اولین خواننده‌ی گی در سبک کانتری شناخته شده است. در حالیکه سبك موزیک استیو پاپ/راک هست اما آهنگ All-American Boy استایلش و متن آهنگ که مثل تعریف کردن داستان هست، به عنوان یک آهنگ کانتری به حساب میاد. متن این آهنگ و آهنگ سازی توسط خود Steve  بوده.
استیو  23 سال سن داره و در شیکاگو زندگی میکنه. از 11 سالگی شروع به نوشتن موزیک کرد. اما تنها موزیک اوریجینالی که از خودش منتشر کرده All-Amercian Boy هست که با متنی زیبا و ویدیویی دردناک که خیلی‌ها باهاش ارتباط برقرار کردن کار اصلی خودش رو آغاز کرده. موضوع این اهنگ و ویدیو علاقه داشتن یک پسر به یک پسر هست. موزیک ویدیوی این آهنگ در مدت 1 هفته بیش از 1 میلیون بار در یوتیوب دیده شد. قضیه ویدیو اینه که یک پسر گی (استیو) از یه پسری خوشش میاد اما وقتی که دیگه این احساسش رو بروز میده و اون رو در یک دریاچه میبوسه، اون پسر با عقب کشیدن خودش میفهمونه که گی نیست اما بعد از اون رابط‌ش رو با استیو قطع نمیکنه و اون رو درک میکنه! این چیزیه که استیو میخواد از مردم جهان تا گی‌هارو درک کنن و چقدر عذاب بدیه که یک پسر از پسری دیگه خوشش میاد و اما نمیتونه اینو بهش بگه از ترس اینکه طرف گی نباشه یا اگرم گی نباشه باهاش بد رفتار کنه...
استیو حتی در کلیساها هم اجرا میکرد و تا مدتی بعد از اینکه معروف شه در یک بار در شیکاگو اجرا میکرد اما الان به خاطر بیشتر شدن طرفدارهاش جای کافی اونجا نیست. قبل از اینکه استیو به Steve Grand تبدیل شه با اسم Steve Starchild چند تا آهنگ رو هم کاور کرده بوده و تو یوتیوب قرار میداد! که معروف‌ترینشون کاور از آهنگ You And I لیدی گاگا هستش. استیو خودش از طرفدارهاي گاگا به حساب میاد و اون اوایل که Poker Face منتشر شده بود از گاگا خوشش نمیومد اما وقتی اجرای  Paparazzi در ام‌تی‌وی 2009 رو دید تحت تاثیرش قرار گرفت و حتی از دلایلی که باعث شد استیو به خودش بیاد و موزیک جدی بسازه گاگا بود! علاوه بر لیدی گاگا، استیو از کسایی که الهام میگیره میشه به این خواننده‌های بزرگ اشاره کرد:
Bruce Springsteen, Billy Joel, Elton John و John Lennon !
استیو مثل لیدی گاگا، التون جان و بیلی جوئل پیانیست خوبیه.
استیو در بچگی از اینکه گی بوده همیشه ناراحت بود که والدینش رو ناامید کرده از خودش! مامان باباش حتی اون رو برای درمان بردن و این درمان به مدت 5 سال طول کشید، اما باز تاثیری نداشت و استیو هنوز همونی هستش که بود! چون این چیزا ذاتی هستن و نمیشه تغییرشون داد! ولی حالا مامان باباش به استیو افتخار میکنن به خاطر موفقیتش و اینکه چقدر مردم تونستن باهاش ارتباط برقرار کنند و داستان‌های زندگیشون رو باهاش درمیون گذاشتن!
ناگفته نمونه که استیو در سال 2010 با اسم Steve Chatham در کار Modeling بود!
به اونایی هم که از Steve خوششون میاد اینو بگم که یکی از طرفدارای ایرانیش واسش نقاشیش رو کشید و فرستاد براش! استیو هم نقاشی رو دید و ازش تعریف کرد. خیلی خوبه که اوایل شروع کارش در مورد ایران شنید و حتی اینکه اینجا هم طرفدار داره و مخصوصا اینکه یک شخص برای اولین بار نقاشی اون رو کشید.
باران


۱۳۹۲ دی ۱۸, چهارشنبه

فرزندان ما (بخش دوم)

پرسش و پاسخی برای والدینِ جوانان و بزرگ‌سالانِ گی، لزبین، بای‌سکسوئل و ترنس سکسوئال
کتاب اقلیت (شماره پنجم، اردیبهشت و خرداد92)


جزوه‌‌ی فرزندانِ ما، حاصل دست‌رنج وارتان پاکباز است که ترجمه‌ی آن را برعهده داشته است. در شماره‌ پیشین قسمت اول آن منتشر شد و در این شماره قسمت دوم و آخر آن را می‌خوانید.
گروه سردبیری

چرا فرزندم گی است؟
«شبی که دخترم به من گفت هم‌جنس‌گرا است، ساعت‌ها اینترنت را زیر و رو کردم. باید می‌فهمیدم، چه اشتباهی کرده‌ام که او چنین شده، ولی در میانه‌ی تحقیق و گریه و اندوه بسیار، دریافتم، که من هیچ اشتباهی نکرده‌ام. این، تنها بخشی از هویت اوست.
مادر یک دخترِ هم‌جنس‌گرا

راه‌های بسیاری برای پاسخ دادن به این پرسش وجود دارد:
شما «مقصّر» نیستید.
هیچ یک از کارهایی که شما یا دیگری کرده‌اید، فرزندتان را LGBT نکرده. افراد LGBT از همه جور خانواده‌ای می‌آیند، از خانواده‌های خیلی مذهبی تا خانواده‌های خداناباور، محافظه‌کار و مترقی، خانواده‌هایی از تمامی قومیت‌ها و تمام سطوح اقتصادی. برخی مادران سلطه‌گر داشته‌اند برخی پدران سلطه‌گر. برخی LGBT ها تک فرزندند، برخی کوچک‌ترین، بزرگ‌ترین و یا فرزند میانی خانواده‌. برخی از خانواده‌هایی می‌آیند که اقوام و بستگان هم‌جنس‌گرا دارند، برخی نه. برخی از خانواده‌هایی با یک سرپرست، دو سرپرست، یا ناپدری یا نامادری می‌آیند. آن‌ها از جوامع گوناگونِ کوچک و بزرگ می‌آیند. هیچ تحقیق معتبر و نموداری وجود ندارد که نشان داده باشد، عوامل تربیتی در گرایش جنسی یا هویت جنسی کودک دخیل بوده.

از ژن‌های من است.
برخی والدین کنج‌کاوند که آیا دلیلی ژنتیک یا بیولوژیک برای گرایش جنسی یا هویت جنسی وجود دارد. تحقیقات موجود به موارد مختلفی اشاره می‌کنند، از ژن‌ها، تا مرتبه‌ی تولّد، تا هورمون‌ها در دوران بارداری ولی هیچ یک از این‌ها قطعی نیست.

گرایش جنسی و هویت جنسی قابل تغییر نیست.
جامعه‌ی پزشکی و روان‌پزشکیِ در سراسر جهان، توافق دارند که تلاش برای تغییر گرایش جنسی یا هویت جنسی فرد بی‌اثر است و می‌تواند شدیداً مخرب باشد و در بسیاری موارد منجر به رفتارهای خود ویران‌گر مانند خودکشی می‌شود.

چه‌گونه پاسخ دهم؟
وقتی پسرم به من گفت گی است، آشفته و سردرگم بودم، ولی ترس و نگرانی‌ای که بر صورتش دیدم مانع این شد که شدت نگرانی‌ام را بروز دهم. به او گفتم که دوستش دارم و دراین  موضوع کنارِ هم خواهیم بود. با گذر هفته‌ها، دریافتم اندوه و نگرانی‌ام هر بار با گفتن این جمله کم‌رنگ‌تر می‌شود، « هرچه بشود یا باشد، دوستت دارم.»
مادر یک پسرِ هم‌جنس‌گرا

به یاد داشته باشید، مهم نیست این موضوع برای‌تان چه قدر سخت (یا حتی چه‌قدر آسان) است، احتمالاً گفتن به شما چه مستقیم چه غیر مستقیم، برای فرزندتان فوق‌العاده سخت بوده. آن‌ها در وحشت از دست دادن عشق و محبت‌تان هستند. نگران واکنش و پاسخ‌تان هستند. حتی ممکن است نگران از دست دادن خانه و خانواده‌شان باشند. متاسفانه در بسیاری موارد، همه‌ی این‌ها برای افراد LGBT در سراسر جهان اتفاق افتاده و هنوز اتفاق می‌افتد. پاسخ شما به فرزندتان اثر بسیار عظیمی بر سلامتش و پیش‌رفتِ رابطه‌تان با او خواهد گذاشت. به یاد داشته باشید که هرچند نمی‌توانید پاسخ اولیه خود را تغییر دهید، اما می‌توانید پاسخ‌تان در مسیر پیش‌رفت را تعیین کنید.

• همان‌طور که پیش از این ذکر شد، کتلین رایان از پروژه‌ی پذیرش در خانواده‌ها، پی‌گیری و بررسی خانواده‌های در حال عبور از پرسه‌ی آشکارسازی را سرپرستی می‌کند. نتیجه‌ی نهایی به دست آمده از این پژوهش نقشِ بسیار نیرومندِ والدین در سلامتِ فرزندانِ LGBT  را برجسته می‌کند: پاسخ‌های مثبت و لبریز از پشتیبانی و حمایت مایه‌ی سلامت بیش‌تر فرزندان است. پاسخ‌ها و واکنش‌های مشخصی، خطر مشکلاتِ جسمی و روانی را کاهش می‌دهد. از این جمله می‌توان به این‌ها اشاره کرد، حرف زدن با فرزندتان بر سر هویت LGBT او، بیان و ابراز عشقِ بی‌قید و شرطتان به او، حمایت و پشتیبانی از هویت LGBT فرزندتان حتی اگر با آن کاملاً راحت نیستید، پیوند زدن فرزندتان با یک چهره‌ی شاخص و الهام‌بخشِ LGBT و حمایت از بروز جنسی فرزندتان.
• پاسخ‌های منفی می‌تواند منجر به آسیب‌های دیرپا و گاه دائمی شود. برای عموم مردم واضح است که کتک زدن، ناسزاگویی یا بیرون انداختن فرزند از خانه، بر سلامت جسمی و روانی او اثر منفی خواهد داشت. ولی برخی رفتارها هست، که والدین ممکن است، ابتدا فکر کنند مفید است ولی در حقیقت، اثرات مخربی بر فرزند دارد. این رفتارها می‌تواند شامل این‌ها باشد، قطع تماسِ فرزندان با دوستان، گردهم‌آیی‌ها و رویدادها یا منابع LGBT، گفتن این به آن‌ها که خدا اگر LGBT باشند آن‌ها را مجازات می‌کند، وادار کردن فرزند به پنهان کردن هویتِ LGBT و صحبت نکردن درباره‌ی آن، یا وادار کردن او به داشتن رفتاری به اصطلاح زنانه‌تر یا مردانه‌تر. پژوهش دکتر رایان با استفاده از آزمایش و استدلال اثبات می‌کند این رفتار‌ها می‌تواند منجر به افزایش خطرِ افسردگی شدید و مصرف داروهای غیر مجاز شود که تنها چند مورد از نتایج منفیِ جدی در بهداشت جسمی و روانی هستند.

مهم‌ترین پاسخی که می‌تونید به آشکار سازی فرزندتان بدهید، این است که، عشق نامشروطتان را نشان دهید، با آن‌ها حرف بزنید و به حرف‌هایی که برای گفتن دارند، گوش کنید. سعی کنید وحشت، نگرانی، خشم، یا هر احساس ناشی از ضعف و اندوه که دارید را به دور از چشم فرزندتان بروز دهید. به یاد داشته باشید که هرگز برای پاسخی لبریز از عشق و حمایت دیر نیست. برخی والدین زود به مرحله‌ی حمایت و درک و شناخت می‌رسند ولی برخی به زمان نیاز دارند. مهم این است که برای رسیدن به شناخت و درک تلاش کنید.

از مقطعی که هستم چه‌گونه به پیش بروم؟
«فوق‌العاده مهم است که در این باره صحبت کنید، که بدانید تنها نیستید، که بدانید افراد بسیاری هستند که همه‌ی این‌ها را تجربه کرده و به شیوه‌ای مثبت با آن برخورد می‌کنند. ثمر این آگاهی ساختن رابطه‌ای سالم با فرزندتان خواهد بود. والدین، می‌خواهند که پدر و مادر خوبی باشند و هیچ پدر و مادری نمی‌خواهد فرزندش را از دست بدهد.
مادر یک دختر هم‌جنس‌گرا

وقتی فرزندتان برای اولین بار آشکارسازی می‌کند، ممکن است فکر کنید، دیگر قادر به فکر کردن به چیزِ دیگری نیستید. هویت LGBT او افکارتان را تا شدیداً آشفته می‌کند. ولی با گذشت زمان، به چیزهای دیگری فکر خواهید کرد، ادامه خواهید داد و به پیش خواهید رفت. شما با خواندنِ این جزوه گام اول در برخورد با این خبر را برداشته‌اید. کارهای دیگری برای کمک کردن به این موضوع و احساسات‌تان می‌توانید انجام دهید:
• تحقیق کنید. حجم عظیمی از اطلاعات در باره‌ی آشکار سازی، جامعه‌ی LGBT، والدینِ جوانان و بزرگ‌سالانِ LGBT و هر چیز دیگری که بخواهید بدانید، وجود دارد. وقت بگذارید و تحقیق کنید. منابع بسیاری در فضای مجازی وجود دارد که می‌توانند به پرسش‌های‌تان پاسخ دهند، برای یافتن پاسخ‌هایتان جست و جو کنید و اطلاعات معتبر و علمی بیابید.
• با کسانی که شرایط و تجاربِ مشابه را پشت سر گذاشته‌اند صحبت کنید، کسانی که ممکن است تمام آن‌چه تجربه می‌کنید را پشتِ سر گذاشته باشند و آماده هستند با شما بر سر آن‌ها حرف بزنند و نگرانی‌ها و پرسش‌هایتان را بشنوند. اگر هنوز صحبت حضوری یا تلفنی برایتان راحت نیست، از شیوه‌های تماس مجازی استفاده کنید. افراد بسیاری هستند که مشتاق یاری رساندن به شما و فرزندتان هستند. 
• سایر کتب و مقالات PFLAG  را بخوانید. از مجموعه این جزوات جزوه‌ی دیگری به نام «خودت باش» به فارسی در سه شماره‌ی پیشین مجله منتشر شده است، خواندن آن به برخی پرسش‌های شما پاسخ خواهد داد.

بعد چه می‌شود؟
«هر بار که حقیقتِ وجودی‌مان را بیان می‌کنیم، جهانی خلق می‌کنیم که در آن، این تفکر که LGBT بودن یا داشتن فرزند یا عزیزی LGBT شرم‌آور است، سلطه‌ی و فراگیریِ کمتری دارد.»
پدر یک دختر هم‌جنس‌گرا

معمولاً والدین می‌گویند، بنا به تجربه‌شان، مهم‌ترین نکته‌ای که باید به خاطر سپرد، عشق نامشروطی است که نسبت به فرزندتان دارید. برخی می‌گویند، که روندِ واکنش و پاسخ دادن به گرایش جنسی یا هویت جنسی فرزندشان، آن‌ها را به فرزند و خانواده نزدیک‌تر کرده است. با گذر زمان، از این رازگشایی و تجلّی چنان آسوده و راضی می‌شوید، که به مقطعی می‌رسید، که سرفراز و رسا در برابر خانواده، دوستان، همسایه‌ها و سرانجام حتی غریبه‌ها می‌ایستید و LGBT بودن فرزندتان را با افتخار اعلام می‌کنید. افراد بسیاری ، وقتی برای اولین بار، از گرایش جنسی یا هویت جنسی فرزندشان آگاه می‌شوند، حتی نمی‌توانند رسیدن به این مقطع را تصور کنند، ولی همان‌گونه که بسیاری از والدین می‌توانند به شما بگویند، سرانجام همه به مقطعی رسیده‌اند، که این غیرممکن، ممکن شده است. با خودتان و فرزندتان شکیبا باشید و به خاطر داشته باشید، همیشه دستی برای یاری رساندن به شما هست.


۱۳۹۲ دی ۱۷, سه‌شنبه

مصاحبه با شهلا؛ ترنس‌سکشوال تهرانی

زندگی اقلیتی (شماره پنجم، اردیبهشت و خرداد92)


به راستی از کجا شروع شد؟ وقتی با شهلا صحبت می‌کردم، چند جا نتونستم احساسات خودم رو کنترل کنم؛ مشکلات ترنس‌سکشوال‌ها در جامعه امروز ایران کم نیست. واقعا تبعیض زیادی در رفتارهای جامعه با این قشر از اقلیت وجود داره؛ از محیط تحصیل  و تفریح گرفته تا خانواده و محیط کار. برای آدم‌های معمولی هم بعضی اوقات زندگی خیلی سخت میشه اما چیزی که کیفیت زندگی ترنس‌سکشوال ها رو تحت‌الشعاع قرار میده، فرهنگ ِ نادرست ِ جا افتاده در جامعه است. باید از کجا شروع کنیم؟ باید مثلا به ترنس‌سکشوالها احترام بزاریم که مشکل حل بشه؟ یا نه بیایم یه قدم جلوتر بریم و کلا همه به هم احترام بزاریم؟ شهلا تنها بیست سالشه و برای تحمل این مشکلات خیلی جوونه و من نمیدونم که چطور یک ترنس بیست ساله تونسته به همه‌ی مشکلاتش فائق بیاد. شهلا یک ترنس مرد به زن به سوال‌های ما درباره زندگی ترنس سکشوال‌ها جواب میده.
آرشِ سعدی

تراجنسی یا ترنسکشوالی از نظر تو چه مفهومی داره و ترنسکشوال به چه کسایی گفته میشه؟
کسی که لطیف باشه و احساسش زنانه است، دوست داره با پسرها باشه و آرایش کنه البته این مربوط به ترنس‌های مرد به زنه، در مورد ترنس‌های زن به مرد مطمئنا تمایلات هم برعکسه. به طور کلی کسی که از نظر جنسیت با جسم خودش نمیتونه کنار بیاد به نظر من ترنسکشواله، مثل مردی که میخواد زن باشه. خود من شاید تیپ مردونه داشته باشم ولی در مهمونی‌ها و جاهایی که خود ِ واقعیم هستم، لباس زنونه می‌پوشم یعنی لباسی که برازنده‌ی من هست رو می‌پوشم.

چه زمان متوجه شدی که رفتار متفاوتی نسبت به بقیه داری؟ 
من از بچگی کلا با برادر و خواهرم فرق داشتم، لباس دخترونه می‌پوشیدم، عاشق بازی‌های دخترونه بودم و آرایش می‌کردم، از اول هم صدای نازکی داشتم و سینه هام برای پسر بودن کمی برجسته بود. البته برادرم گاهی مثل من لباس دخترونه می‌پوشید اما الان می‌دونم که هر پسری توی بچگی‌اش ممکنه این کار رو برای شیطنت یا بازی یا تجربه یا هرچیز دیگه‌ای انجام بده ولی من واقعا اینطوری راحت تر بودم و بهم آرامش می‌داد. اما وقتی 9 سالم بود، خونه‌ی مادربزرگم یه جلسه‌ای برگذار شده بود که یه پسر 17 یا 18 ساله‌ای هم میومد، من از همون اول خیلی خوشم میومد ازش ولی نمیدونستم که یه پسر نباید دلباخته‌ی یه پسر بشه...
اما من از بچگی احساس می‌کردم که یه دخترم، هیچ فرقی بین خودم و دخترای دیگه نمی‌دیدم، همیشه موهای بلندی داشتم و رفتار دخترونه از خودم بروز می‌دادم تا اینکه یک روز متوجه شدم که اندام جنسی من با دختر‌ها فرق داره. توی همون عالم بچگی دچار یه بحران شدم که اگر من یه دخترم، پس چرا اندام جنسی پسرونه دارم؟ و اگر یه پسرم چرا این موضوع رو در خودم حس نمیکنم؟ برای من این بحران ادامه داشت تا وقتی که وارد لایف ِ دگرباش‌ها شدم تا فهمیدم که من یک ترنس هستم.

چطور متوجه شدی اندام جنسی تو با بقیه دختر‌ها متفاوته؟
من توی 10 یا 11 سالگی شاهد رابطه‌ی جنسی پسرخاله‌ام با دوست دخترش بودم، هفته‌ها توی شوک بودم و دلنگرانی خانواده‌ام رو حس می‌کردم. به هر حال یه بچه نباید در معرض دیدن چنین افعالی قرار بگیره، مقایسه بدن خودم با اون دختر و پسر به من فهموند که جسم من، جسم یک دختر نیست.
اما من همچنان خودمو یه دختر می‌دونستم، وقتی به سن تکلیف رسیدم یعنی در 15 سالگی که بین پسرها مرسومه، همسایه مون بهم تبریک گفت، اما من در جواب گفتم که توی 9 سالگیم به سن تکلیف رسیدم چون من یه دخترم. در عوض او هم بهم کتاب معرفی کرد و منم برای حل مشکلاتم به اعمال مذهبی روی آوردم.

توی خونه مشکلی داشتی؟
مشکل؟ اینقدر کتک خوردم، اینقدر پدرم منو با کابل زده که فکر نمیکنم هیچ دستگاهی اینقدر مجرم‌هاشو شکنجه داده باشه که من شکنجه شدم. یه بار تمام پشتم تیکه تیکه شده بود وقتی رفتم بیمارستان، دکتر بهم می‌گفت که شکایت کنم، ولی پدرم بود، هیچ کس طرف ِ منو نمی‌گرفت. زیاد پیش اومده که لباسای دخترونمو پاره کردند، یا آرایشمو پاک کردند.
ولی مادرم اغلب هوای منو داشت و به خاطر نوع ِ رفتارم هیچ وقت یادش نرفت که من فرزندشم. بزرگتر که شدم دعواهای مادر و پدرم زیاد شد منم توی آتیش دعوای اونها اغلب قربانی می‌شدم. پدرم رفتار منو نتیجه‌ی تربیت بد مادرم می‌دونست. مادرم نمیزاشت لباس تنگ بپوشم. دایی و مادر بزرگم ادای منو درمی‌آوردن، مثلا دایی‌ام می‌گفت ابرو برداشتن کار اواخواهرا و هرزه‌هاست، پسر که ابرو برنمیداره، یا مادربزرگم تا می‌رسید به من با حالت تمسخر آمیز می‌گفت: «اوا خواهر! چی شده؟!» و ازین جور چیزا.

بیرون از خونه چطور ؟ فکر میکنم مشکلات بیشتری نسبت به خونه داشتی چون به نظر میرسه رفتار مردم عادی با ترنس‌ها زیاد جالب نیست
کسی که ناهنجاری از خودش بروز نده، مردم باهاش کاری ندارن. برعکس من خیلی در جامعه راحت تر بودم شاید البته این به خاطر وضعیت وخیم من توی خونه باشه. مردم مسخره می‌کنن و میرن مثلا میگن دو جنسه، اواخواهر یا چیزای بدتر کم پیش میاد که کسی گیر بده البته منم چند وقتی هست که هر کس مسخره‌ام کنه چه فامیل چه غریبه جوابشو میدم. توی مدرسه همه‌ی بچه‌ها با من دوست بودند، گاهی اوقات هم البته با بعضی هاشون دعوام میشد ولی دوران مدرسه‌ام از اول ابتدایی تا آخر دبیرستان خیلی خوب بود، ناظم‌ها با درک وضعیتی که داشتم اغلب از من دفاع می‌کردند و منو دوست داشتند چون منضبط و مظلوم بودم. اینم بگم که رفتار بچه‌های مدرسه وقتی مدرسمو عوض می‌کردم اول هر سال خیلی بد بود، همه‌اش مسخره می‌کردند منو ولی وقتی منو میشناختند خیلی بهم محبت می‌کردند.
وقتی وارد محیط کار شدم، زمانی بود که یه اصطلاح پوستم کلفت شده بود، دیگه حرف مردم برام اهمیتی نداشت، عادت کرده بودم، ادامو در می‌آوردند و مسخره‌ام می‌کردند، خیلی هاشون هم البته پیشنهاد رابطه جنسی می‌دادند ولی من هیچ وقت توی محیط کارم نلغزیدم، چون به شدت نیاز دارم که از نظر مالی مستقل باشم.
کلا اعتقاد دارم در دروازه رو میشه بست دهن مردم رو ولی نه. من چون ساده‌پوش هستم کسی تا حرف نزنم چیزی نمی‌فهمه، ولی وقتی که با دوستانم بیرون میرم، همه‌ی مردم بهمون اشاره می‌کنن و بهمون عنگ هرزگی می‌زنند.

رابطه‌ی جنسی هم داشتی توی مدرسه ؟
بله. یه نفر بود که بهم می‌گفت خاله، اون با اغلب بچه‌های مدرسه رابطه‌ی جنسی داشت و برای من تعریف می‌کرد، تا اینکه یه روز خودم تجربه کردم. کلا در طول دوران تحصیل در مدرسه دو سه بار رابطه‌ی جنسی داشتم.

رابطه‌ی عاطفی چطور؟
بله. با یک نفر 7 سال رابطه‌ی عمیق جنسی و عاطفی داشتم، همون پسری که وقتی بچه بودم به جلسات خونه‌ی مادر بزرگم میومد ولی وقتی بزرگتر شدیم، تصمیم گرفت برای ادامه زندگی به خارج از ایران بره و من تنها شدم. بعد از اون، با چند نفر دیگه هم ترای کردم. این آخری هم با یکی آشنا شدم که خیلی دوسش داشتم آخر سر معلوم شد بایسکشوال بوده.

با بایسکشوال‌ها مشکل داری؟
نه، به من میگفت که همجنسگراست ولی بعدا متوجه شدم غیر از من یه دوست دختر هم داره. با دروغ گفتن مشکل دارم.

با همجنسگراها چطور؟ کلا همجنسگرایی رو چطور می‌بینی؟
همجنسگرایی یک گرایش طبیعیه ولی همجنس بازی ناشی از عقده‌های جنسیه که من اصلا تاییدش نمیکنم. البته همه جا خوب و بد هست ولی من بیشترین آسیب رو از طرف همجنس گراها دیدم. استریت‌ها رفتار خیلی بهتری باهام داشتند تا همجنسگراها. از نظر من جامعه‌ی همجنسگراهای ایرانی، دچار یه سرگشتگی و بلاتکلیفیه.
البته منظورم از اینها، فقط گی‌ها هستند، در مورد لزبین‌ها باید بگم که دخترای خوبی هستند و من کلا با دختر‌ها راحت‌ترم تا پسرها.

پیش پزشک هم رفتی برای تغییر جنسیت؟
بله، خیلی زیاد! پیش انواع و اقسام پزشک‌ها رفتم؛ متخصص اعصاب و روان، پزشک بالینی، دکتر تغییر جنسیت، روان شناس و...
پیش آخرین روان شناسی که رفتم بهم گفت چون ساده پوش هستم، میتونم تا مدتی به همین زندگی برزخی ادامه بدم ولی هر وقت که احساساتم رو دیگه نتونستم کنترل کنم بهتره که به تغییر جنسیت فکر کنم.

توی جامعه با چه مشکلاتی دست و پنجه نرم کردی تا حالا؟
من آدم ِ خیلی اجتماعی‌ای هستم و منظورم از اجتماعی یعنی کسی که بلد باشه هر چیزی رو سر جای خودش قرار بده، هر کاری رو به موقع انجام بده، هر حرفی رو هر جایی نزنه و... به قول معرف هر عمل جایی و هر نکته زمانی دارد. به همین دلیل ترسی از رویارویی با مشکلات ندارم. با آدمهای زیادی در ارتباط هستم و میدونم که هر کس ظرفیت و جنبه‌ی خاصی داره پس با این شناخت می‌تونم بگم مسخره کردن و ادا درآوردن مشکلاتی نیست که حل نشوند. خیلی وقت‌ها با گذشت زمان کسانی که مسخره‌ام می‌کردند ازم عذرخواهی کردند. رفتار درست توی همین جامعه‌ی پر از مشکل باعث میشه که اطرافیانت در شرایط سخت ازت حمایت کنن.

برنامه‌ای داری برای آینده‌ات؟
اگر بتونم با کسی رابطه بگیرم که باهام بمونه که عالی میشه... ولی اگر نشد و سنم رفت بالاتر و مستقلا زندگی کردم حتما عمل جراحی تغییر جنسیت رو انجام میدم و ازدواج می‌کنم.

وضعیت ترنس‌ها در ایران چطوره؟
در مورد مشکلات ترنس سکشوال‌ها اغلب خیلی سیاه‌نمایی میشه اما وضعیت ترنس‌ها خیلی هم بد نیست. اول و آخر اینه که عمل جراحی می‌کنیم من فکر می‌کنم که گی‌ها وضعیت بدتری نسبت به ترنس‌ها دارند. حداقل مارو به خاطر چیزی که هستیم، اعدام نمیکنند.
ترنس‌ها خودشون رو در معرض خطر قرار میدن، با رفتار‌های فوق زنانه شون. ما چون فکر میکنیم که زن هستیم برای اثبات این موضوع به هر طریق مردانگی درونمون رو می‌پوشونیم، برای همین احساس میشه که ما زیادی زنیم. در صورتی که بیشتر رفتار‌های ما عکس العملی نسبت به شرایط بسته‌ی جامعه است.

نظرت نسبت به عمل تغییر جنسیت چیه؟
خب یه کم مراحلش طولانیه، اولش با هورمون درمانی شروع میشه، برای از بین بردن موهای زاید بدن هم باید لیزر کرد. بعد دیگه وارد چند مرحله عمل جراحی میشه ولی همین پروسه خیلی طول میکشه و هزینه برداره.
اگر دکتر حاذق باشه، مشکلی پیش نمیاد، ولی اغلب جراح‌ها مثل دکتر میر جلالی کارشون خیلی بده، یه دکتر توی مشهد هست که میگن توانایی فوق العاده‌ای درین زمینه داره.
یه موقع‌هایی فکر میکنم برم عمل کنم بهتره، لااقل ازین بلاتکلیفی بیرون می‌آم. ولی فعلا به دلایل مالی، خانوادگی و اینکه توی جامعه برام مشکل پیش نیاد نمیخوام عمل کنم.
مادرم گاهی وقت‌ها که طاقتش تموم میشه میگه وقت دکتر بگیریم که عمل کنم ولی پدرم به شدت مخالفه، اون هنوز منو یه پسر میبینه که دچار انحرافات غربی شدم.

جامعه باید برای ترنس‌ها چی کار کنه؟
جامعه رفتارش با ترنس‌ها خیلی بده، من واقعا دلگیرم از دست مردمم. باید برای ما یک دپارتمان درست کنن در مراکز بهداشتی و آموزشی و مشاوره بدن. سیاست‌ها باید در جهت آگاهی مردم باشند تا با ما بد برخورد نکنند. من برای امام حسین سینه میزنم، منم آدمم منم مسلمونم، حداقل ما ترنس‌ها ریاکار نیستیم.

من شنیدم که دولت و بهزیستی وام میدن برای این عمل و حتی قسمتی از هزینه‌ی عمل رو می‌بخشند. درسته؟
بله درسته ولی در قبال این پول از ما یه تعهد نامه میگیرن که اگر در حال مرگ بودیم تمام اعضای قابل پیوندمون، به افراد دیگه اهدا بشه، این چه عدالتیه؟

خود ترنس‌ها برای بهتر شدن وضعیت چی کار کردند؟
هیچ کار. اگر خیلی بخوام بگم به تعداد انگشت هم نمیرسه، فقط حدود سی سال پیش خانم مریم ملک آرا تونست نظر روحانیت رو عوض کنه نسبت به ترنس سکشوالیسم. بعضی وقتا هم یه سری مستند ساختن که مایه‌ی آبرو ریزی هر چی مستند ساز و ترنس سکشواله. اخیرا هم البته فیلم آینه‌های روبرو رو ساختند که مربوط میشه به یک ترنس مرد به زن. وضعیت ترنس‌های زن به مرد خیلی بدتره، فکر نمیکنم هیچ وقت اجازه داده بشه در مورد ما یه فیلم رسمی درست کنن. ترنس‌های هم سن و سال من فقط با رفتارهاشون، باعث بدنامی ترنس سکشوال‌ها شدند و تنها وضع رو بدتر کردند. اما به جرات میتونم بگم برآیند رفتار مردم نسبت به گذشته با ترنس‌ها بهتر شده.

و سوالم آخرم اینکه خودت و همسرت رو به چه شکل می‌بینی؟
من یه زنم. گناه بی لذت برای خودم نمی‌خرم. واقعا متعهدم و دوست دارم خانه داری و بچه داری کنم. به عنوان یه زن دلم میخواد همه‌ی زنان جامعه ترقی کنند. مرد من باید منو به خاطر خودم بخواد، هم کف من باشه و متعهد باشه. مثل منی که اون برام در اولویت اولمه، منم براش در اولویت باشم.

حرف آخر؟
حرف آخرم با خدای خودمه. خدایا من که تقصیری ندارم، خودت منو اینجوری کردی، من که دلم نمیخواست اینجوری باشم نجاتم بده...

اگر به شریک و دوام رابطه‌ی خود علاقمندید، بد نیست این نکات را به خاطر بسپارید

زندگی اقلیتی (شماره پنجم، اردیبهشت و خرداد92)


کم توقع باشیم؛ از شریکمان آن‌قدر انتظار داشته باشیم که بتواند به انتظارات ما پاسخ دهد.
گذشت کنید؛ مطمئنا روابط بدون خطا نیست و هر کدام از ما دچار اشتباهاتی می‌شویم و با گذشت می‌شود رابطه شیرین‌تری داشت.
این را قبول کنید که او با یکسری عادات و خوی‌ها بزرگ شده است و راحت نمی‌تواند آنها را کنار بگذارد. به او فرصت دهید.
به خاطر شریک خود کمی از مطالب مفید و روانشناسی استفاده کنید؛ چرا که ما تجربه کافی را در اوایل رابطه نداریم.
قدر حال را بدانید شاید فردا دیگر دیر باشد.
این را خوب درک کنید که می‌توانید بهترین لحظات رو با شریک خود داشته باشید؛ هیچ کس نمی‌تواند جای شریک شما رو بگیرد.
صبور باشیم؛ اگر رفتار شریک‌مان خوشایند نیست بهتر است با حوصله و تأمل و در شرایط مناسب او را از چگونگی رفتارش آگاه کنیم. 
منطقی رفتار کنیم؛ مسایل را منطقی و درست بررسی کنیم و به جای منافع شخصی، مصالح رابطه‌مان را در نظر بگیریم و بی‌طرفانه قضاوت نکنیم.
مثبت‌نگر باشیم؛ با بیاد آوردن لحظات شیرینی که با یکدیگر گذرانده‌ایم، بدبینی را از خود دور کنیم، به رفتارهای خوب شریکمان بیشتر بیندیشیم و جنبه‌های خوب وی را فراموش نکنیم.
یکدل باشیم؛ درک متقابل موجب ایجاد تفاهم می‌شود و یکدلی به وجود می‌آورد.
ارتباط کلامی و عاطفی خود را حفظ کنیم؛ سعی کنیم با شریک خود درباره‌ی مسائل مختلف گفتگو کنیم. صحبت کردن بهترین راه آگاهی از افکار و احساسات وی می‌باشد.
با یکدیگر مهربان باشیم؛ شریکمان را جزئی از وجود خود بدانیم، محسناتش را بازگو کنیم، برایش خوبی بخواهیم و در راه کمک به وی تمام تلاش خود را به کار ببریم. با مهربانی می‌توانیم مالک قلب‌های یکدیگر باشیم و رابطه‌ی گرم و صمیمی برقرار کنیم.
محبت پذیر و قهر گریز باشیم؛ تلاش کنیم که آیینه‌ی رابطه‌مان شفاف و بدون غبار کدورت باشد.
سعی کنیم همدیگر را در کارهایی که درست انجام می‌دهیم تشویق کنیم؛ چراکه هیچ کس مثل دو نفری که یکدیگر را دوست دارند، نمی‌توانند مشوق هم باشند.
راستگو باشیم؛ صداقت و راستی از بهترین سرمایه‌های رابطه موفق است. هرگز نباید به دروغ و نیرنگ متوسل شویم حتی اگر حقیقت به نفع ما نباشد. فراموش نکنیم که دروغ پایه‌های رابطه‌مان را سست می‌کند.
به نیازهای شریکمان توجه کنیم؛ رفتار دلنشین و توأم با متانت موجب می‌شود خواسته‌های خود را به راحتی بیان کند.
بهداشت روانی شریک عاطفی‌مان را تأمین کنیم؛ در سایه‌ی سلامت جسمی و روانی می‌توانیم به هدف‌های خود برسیم، بنابراین باید به رفتار او توجه نماییم و از افسردگی و خمودی‌اش جلوگیری کنیم.
با یکدیگر مشورت کنیم؛ هر یک از طرفین رابطه باید حق داشته باشند نظر و پیشنهاد خود را بیان کنند. با مشورت کردن، راه رسیدن به خوشبختی کوتاه‌تر می‌شود.
سعی کنید حرمت هم را همیشه رعایت کنید. حتی موقع دعوا
خوش قول باشیم؛ برای حرف‌ها و قول‌های خود ارزش قائل شویم و خود را در مقابل آنها مسئول بدانیم خوش قولی نشانه‌ی احترام به خود و شریکمان است.
سلایق و علایق او را بدانید تا با این کار به بگوئید که چقدر برای شما مهم است؛ در بسیاری از موارد شریک زندگی از همسرش توقع دارد که او را خوب بشناسد و بداند که او چی دوست دارد.
خود را به جای شریکمان بگذاریم؛ دنیا را از دریچه‌ی نگاه او ببینیم و از خود بپرسیم: «اگر من جای او بودم چه می‌کردم؟»
به شریک خود بگوییم که من به خاطر عشق به تو همه‌ی سختی های رابطه‌مان را می‌پذیرم چنین جملاتی باعث دلگرمی او می‌شود.
همدیگر را آرام کنید؛ روزها همیشه بدون مشکل نیست. اگر یک روز شریکتان عصبانی بود شما سعی کنید او را آرام کنید و بر عصبانیت او نیافزاید.
با جملات زیبا از شریک خود دلجویی کنیم؛ یک جمله‌ی شورانگیز می‌تواند طوفانی از خشم و غضب و نفرت را خاموش کند و بنای رابطه را از خطرات گوناگون دور سازد.
برای سخن و پیشنهاد شریکمان احترام قائل شویم و خود را عقل کل ندانیم. باور داشته باشیم که همیشه همه چیز را همگان دانند.
روی نقاط ضعف شریک خود انگشت نگذاریم؛ هر فردی ممکن است در موارد مختلف دچار ضعف باشد آشکار کردن و بزرگ جلوه دادن این نقاط ضعف موجب ایجاد کدورت می‌شود. هرگز نباید از نقطه ضعف‌ها به عنوان اسلحه‌ای برای سکوت یا شکست دادن شریکمان استفاده کنیم.
مقابله به مثل نکنیم؛ از رفتارهای تلافی‌جویانه بپرهیزیم و سعی کنیم به جای مقابله به مثل، رفتار مناسب را به او یادآوری نماییم.
مقایسه نکنید؛ با مقایسه، هم شریک خود را از خود ناراحت می‌کنید و هم زندگی را برخود سخت می‌گیرید و بدانید تمام انسان ها نمی‌توانند شبیه هم باشند.
سعی کنید در هر جایی جویای حال شریک خود باشید؛ این امر باعث می‌شود تا حس اهمیت برای هم بیشتر شود.
روزهای خوب با هم بودن رو به یاد هم بیاریم؛ این امر باعث می‌شود تا روز های با خاطرات تلخ راحت‎تر فراموش شود.
شنونده‌ی خوبی باشیم؛ هنگامی که شریکمان با ما صحبت می‌کند حتی الامکان به چشمان او نگاه کنیم و یا با اشاره و سر تکان دادن نشان دهیم که به حرف‌های او توجه داریم.
امیدواریم احساس خوشبختی همیشه همراه شما باشد.

 فاطیما